ﺳﺮﮐﻮﺏ ﺯﻧﺎﻧﮕﯽ

ﮐﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻣﺮﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺯﻧﺎﻧﮕﯽ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ ﺧﻮﺩ ﻭﺍﻗﻒ ﺑﺎﺷﻨﺪ . ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺣﺴﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﯼ ، ﺍﻫﻤﯿﺖ ، ﺍﻣﻨﯿﺖ ، ﺳﺮﻭﺭ، ﺭﺿﺎﯾﺘﻤﻨﺪﯼ، ﺗﻌﻠﻖ ﺧﺎﻃﺮ ، ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ ﺍﻭ ﻧﺎﺷﯽ ﻣﯿﺸﻮﺩ . ﻣﺮﺩﻫﺎ ﺍﻏﻠﺐﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﻏﺮﻭﺭﺷﺎﻥ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ ﻭ ﺑﺮﺗﺮﯼ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﺭﻣﻐﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ، ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ، ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﮐﯿﻔﯿﺘﯽ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻏﻠﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﺁﻣﯿﺰ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯿﮑﻨﺪ.
ﺩﺭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﭘﺪﺭﺳﺎﻻﺭﺍﻧﻪ ﻫﺮﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻧﮕﯽ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻣﯿﺸﻮﺩ ، ﭘﺴﺖ ﻭ ﺑﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﺗﻠﻘﯽ ﻣﯿﺸﻮﺩ ، ﺑﺨﺼﻮﺹ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺳﺮﮐﻮﺏ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻧﺎﺧﻮﺩﺍﮔﺎﻩ ﺭﺍﻧﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺮﺱ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯿﺸﻮﺩ.

هیجان

ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺯﻧﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﯿﻞ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩ ﻭ ﭘﺎﺩﺍﺷﻬﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﭘﺪﺭﺳﺎﻻﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺨﺶ ﻫﺎﯼ ﺣﯿﺎﺗﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﺧﻮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻫﺎ. ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﻫﺮﺩﻭ ﺍﺯ ﺩﺭﺩﯼ ﯾﮑﺴﺎﻥ ﺭﻧﺞ ﻣﯿﮑﺸﻨﺪ. ﻫﺮﺩﻭ ﺯﻧﺎﻧﮕﯽ ﻋﻤﯿﻖ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﻭ ﻫﻤﺪﻟﯽ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ ﻭ ….ﺭﺍ ﺩﺭ
ﻗﺮﺑﺎﻧﮕﺎﻩ ﺧﺪﺍﯼ ﭘﻮﻝ ﻭ ﻗﺪﺭﺕ ﮔﺮﺩﻥ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﻭ ﺑﺠﺎﯼ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺧﺪﺍﯼ ﻋﺸﻖ ﺑﺮ ﺭﻭﺍﻥ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ، ﺧﺪﺍﯼ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺣﮑﻤﺮﺍﻧﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﯾﮑﺘﻪ ﻣﯿﮑﻨﺪ .
ﺩﺭ ﺳﺎﻧﺴﮑﺮﯾﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺯﺑﺎﻥ ﻏﻨﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯾﻪ ﺍﻏﻠﺐ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻫﻨﺪ ﺷﺮﻗﯽ ﺭﺍ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﺪ ، ۹۶ﻭﺍﮊﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺸﻖ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﮐﻬﻦ ﻫﺸﺘﺎﺩ ﻭﺍﮊﻩ ﻭ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺳﻪ ﻭﺍﮊﻩ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻭﺍﮊﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻠﻤﻪ
ﻋﺸﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺯﺑﺎﻥ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ، ﻫﺮﻗﺪﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺍﯼ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﻭ ﺣﯿﺎﺗﯽ ﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ ﮔﻮﯾﺎﺗﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﻭ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺁﻥ ﺧﻠﻖ ﻣﯿﮑﻨﺪ . ﻣﺜﻼ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻑ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺳﮑﯿﻤﻮﻫﺎ ﻋﻨﺼﺮﯼ ﺣﯿﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﻑ ﻭﺟﻮﺩ
ﺩﺍﺭﺩ .
ﻋﻘﺪﻩ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ‏( ﺭﺍﺑﺮﺕ ﺟﺎﻧﺴﻮﻥ)
یک دانشجوی افغانی میگفت زمان تحصیلم در سوئیس با یکی از اساتید دانشگاهمون رفتیم کافه نزدیک دانشگاه تا قهوه بخوریم.

حرف از حکومت و اوضاع بد افغانستان شد که استادم حرف جالبی زد که همواره توی ذهنم نقش بست.

استادم گفت: فکر نکن برای کشورها قرعه کشی کرده اند و مردم سوئیس به خاطر شانس خوب این حکومت گیرشون اومده و مردم افغانستان بد شانس بودن و به این روز افتادند، بلکه هر ملتی حکومتی که سزاورش هست رو میسازه و اتفاقا مردم سوئیس حقشون داشتن حکومتی اینچنین هست و افغان ها هم لیاقتشون بیشتر از اینی که دارند، نیست.

دوستم میگفت: کمی احساس تحقیر کردم، به همین خاطر پرسیدم: افغان ها چه کاری باید انجام دهند تا تغییر کنند؟

استاد فنجون قهوه رو از کنار دهانش پائین آورد و لبخندی زد و گفت:

هر سوئیسی در سال ۱۰ کتاب میخواند، تو اگر یک افغانی را دیدی از طرف من بهش بگو چنانچه مردم کشورت سالی یک کتاب بخوانند کشورت تغییر خواهد کرد.

این راه حل به کشورهای مشابه نیز قابل تعمیم است.
قانونی داریم که همیشه صادق است:

“”ما به محیط مان عادت می کنیم””

اگر با آدم های بدبخت نشست و برخواست کنید، کم کم به بدبختی عادت می کنید و فکر می کنید که این طبیعی است.

اگر با آدم های غرغرو همنشین باشید عیب جو و غرغرو می شوید و آن را طبیعی می دانید

اگر دوست شما دروغ بگوید، در ابتدا از دستش ناراحت می شوید ولی در نهایت شما هم عادت می کنید به دیگران دروغ بگوییدو اگر مدت طولانی با چنین دوستانی باشید، به خودتان هم دروغ خواهید گفت.

اگر با آدم های خوشحال و پر انگیزه دمخور شوید شما هم خوشحال و پرانگیزه می شوید و این امر برایتان کاملا طبیعی است.

“تصمیم بگیرید به مجموعه افراد مثبت ملحق شوید وگرنه افراد منفی شما را پایین می کشند و اصلا متوجه چنین اتفاقی هم نمی شوی”

ازکتاب:یکروز را ۳۶۵ بار تکرار نکن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *