کودکان و شکل گیری اعتماد به نفس

موفقیت1

کودکان و شکل گیری اعتماد به نفس ؛ بزهکاری های اجتماعی و انحرافات دختران و پسران و ناراحتیهای روحی و روانی، همه و همه با اعتماد به نفس مرتبط هستند و در همه این افراد نوعی احساس بی ارزشی  و عدم پذیرش خود که از مشخصات نداشتن اعتماد به نفس است موج می زند و اغلب آنها احساس می کنند که دوست داشتنی نیستند.

تحقیقات نشان می دهد که اغلب افراد از دوران کودکی مشکلاتی در رابطه با اعتماد به نفس خود دارند. لذا وقتی افراد بزرگ می شود و به خود شناسی می رسند سعی در جبران کمبود ها بر می آیند و کوشش می کنند اعتماد به نفس را در خود بوجود بیاورند. اما واقعیت این است که اگر این افراد قادر باشند که واقعا در خود اعتماد به نفس بوجود بیاوند مثل آن افرادی نخواهند بود که از دوران کودکی با اعتماد به نفس تربیت شده اند.

اگر بطور ساده بخواهیم اعتماد به نفس را تعریف کنیم باید بگوئیم که اعتماد به نفس زمانی در کودک شکل می گیرد که وی احساس دوست داشتنی بودن و احساس کفایت و شایستگی کند. و این هم در درجه اول از طریق کیفیت رابطه ما با فرزندان نضج می گیرد.

والدین در ابتدای زندگی کودکان، برای آنها حکم خدا را دارند. آنچه والدین در باره کودکان می گویند وحی منزل است و کودک باور می کند. به عنوان مثال انواع بر چسب هایی که به بچه ها زده می شود، برای کودک این باور را به همراه دارد که آنها نه تنها آن بر چسب ها را دارا می باشند بلکه کم کم احساس ارزشمندی خود را از دست داده و تصور منفی از خود پیدا خواهند کرد. اینکه فرزندان ما چه افرادی هستند مهم نیست آنچه مهم است این است که آنها چه تصوری از خود دارند. لذا برای داشتن اعتماد به نفس در کودکان قبل از هر چیز باید انتقاد لفظی و بر چسب های مختلف راکنار بگذاریم.

برای شکل گیری اعتماد به نفس بالا چهار عامل زیر ضروری است:

۱-     احساس تعلق داشتن: احساس تعلق برای کودکان امنیت و آرامش را به دنبال دارد. تعلق داشتن به خانواده و دوستان و عضو گروهی شدن و در باشگاهها عضو بودن و داشتن تاریخچه و گذشته، همه اینها برای کودک احساس تعلق داشتن را به همراه دارد. در همین رابطه است که کودکان از شنیدن خاطرات گذشته خود توسط والدین احساس لذت و غرور می کنند چون فکر می کنند ریشه دار و دارای پیوستگی هستند. وظیفه ما والدین این است که احساس تعلق را در فرزندانمان بوجود بیاوریم  و آن را تقویت کنیم.

۲-     منحصر به فرد بودن: بچه ها کم کم که بزرگ می شوند به طور ذاتی پی می برند که با دیگران متفاوت هستند. وظیفه ماست که این تفاوت را در آنها انکار نکنیم بلکه آن را تقویت کنیم، اینکه او با دیگران فرق می کند و یک موجود بی همتا و بی نظیر است و نباید سعی کند، مثل دیگران باشد. او باید مثل خودش باشد و به آن افتخار کند.

۳-     قدرت: بچه ها همانطور که رشد می کنند محیط را دست کاری می کنند و بزودی می فهمند که قدرت کنترل بسیاری از رویداد ها را دارند و می توانند به قدرت و استقلال شخصی برسند. والدین هم باید به این فرایند کمک کرده و به آنها این موقعیت را فراهم آورند. ما در این رابطه می توانیم به آنها مسئولیت دهیم تا احساس شایستگی کنند. بچه ها در صورت احساس موفقیت در کارها بیشتر احساس قدرت خواهند کرد.

۴-     آزادی بیان: کودکان باید بتوانندخواست های خود را بیان کرده و نیاز های خود را طلب کنند و در این راه نباید احساس تهدید و تمسخر نمایند. همچنین بچه ها باید قادر باشند که احساسات خود را  به راحتی بیان کنند و این احساسات نباید مورد انکار والدین قرار گیرد چون احساس هیچ بچه ای اشتباه نیست.

نقص در هر کدام از موارد بالا نه تنها موجب شکسته شدن اعتماد به نفس می شود بلکه یکپارچگی درونی بچه ها را از بین برده و کودک برای جبران آن از طریق هدایت ضمیر ناخودآگاه و بطور خودکار دست به هر اقدامی می زند. عدم سازش با دوستان، بهانه گیری، تمسخر دیگران، آزار و اذیت والدین، کارشکنی، عزلت و گوشه گیری، اقدامات پست برای جلب توجه دیگران و غیره نمونه هایی از این اعمال هستند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *