همه ما می دانیم که بی نقص نیستیم

بر خلاف ظاهرهایی که به جهان نشان می دهیم، چه بخواهیم اعتراف کنیم چه نکنیم، همه ما می دانیم که بی نقص نیستیم. ما می دانیم که پشت درهای بسته چه می کنیم و می دانیم در گذشته با خود و دیگران چه کرده ایم. ما با بی رحمی قضاوت ها و خشونت تعصب های خود آشنا هستیم.

بلوغ دختران
می دانیم که در زیر همه این چیزها آن اندازه خوب نیستیم، پس باید اندکی ویرانی به بار آوریم تا به خود و دیگران یادآوری کنیم که ما هم مانند بقیه آدم ها و مشکل دار هستیم. وقتی این واقعیت به ما یادآوری می شود که کم تر از اطرافیان، خوشبخت، جذاب، تحصیل کرده، با استعداد یا دوست داشتنی هستیم، خودمان را تنبیه می کنیم. به همین، ترتیب هرگاه با این واقعیت رو به رو می شویم که فهم و شعور، زیبایی، ابتکار، پول، خوش اقبالی یا استعداد ما بیش تر از اطرافیان است و نمی دانیم چگونه این واقعیت را بپذیریم، احساس گناه وادارمان می کند تا کاری انجام دهیم که خودمان را کوچک کنیم. چرا؟

زیرا خجالت می کشیم؛ نه فقط از بخش های بد، بلکه از بخش های خوب خود نیز احساس شرم می کنیم. احمقانه نیست؟ آیا بشر بودن این قدر به گونه ای مطلق نامعقول است؟ ما از بد بودن تا سر حد مرگ می ترسیم و در عین حال از زیادی خوب بودن هم تا سر حد مرگ می ترسیم.
ما از آنچه هستیم، خجالت می کشیم و از آنچه نیستیم هم خجالت می کشیم. حتی اگر بتوانیم موفقیت، عشق، پول، ستایش و احترامی نسبی برای خود فراهم آوریم، تا زمانی که خجالتمان را التیام نبخشیم، با گذشته خود به صلح نرسیم و ارزش فطری مان را در نیابیم، ناگزیر شرایطی را برای تنبیه خویش می آفرینیم.
( صفحه ۶۳)

کناب : چرا آدم های خوب کارهای بد می کنند ( چگونه از دشمنی با خود دست بکشید)
نویسنده: دبی فورد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *