مکتب روانشناسی آرکی تایپی

جیمز هیلمن، سایکو آنالیست امریکائی و شاگرد بلافصل یونگ و تعلیم دیده زیر نظر مستقیم او در انستیتوی یونگ زوریخ ، اندیشه یونگی را توسعه بخشیده و مکتب “روانشناسی آرکی تایپی” را بنیاد گذاشت که رویکردش روانشناسی ژرفی است که بخش های دقیق و ظریف و یا بخش های تجربه ناآگاه انسان را مورد مداقه قرار میدهد.

هیلمن مدرک دکترای خود را از دانشگاه زوریخ دریافت کرد و در سال ۱۹۵۹ دیپلم تحلیل گری یونگین را از انستیتوی یونگ دریافت کرد. سپس بعنوان مدیر انستیتو بمدت ده سال در زوریخ مشغول به کار بود.
هیلمن را ” هنر مند روانشناسی ” میدانند و کارهایش را یک تحول بزرگ در حرفه روانشناسی میشناسند. هیلمن روانشناسی را از علم رفتار شناسیِ روح جانوری ، خارج کرده و آن را به یک هنر ِ روحی تبدیل اش کرد.

کانون توجه هیلمن در روانشناسی آرکی تایپی ، “عالم خیال” است. نگرش یونگ به روان به مثابه یک تصویر و نقش ، هیلمن را به جدیت به سوی خود جلب کرد. هیلمن می گوید: ” ایماژ ( نقش ، تصویر) همه جا هست ، جهان خیال دارای قوانین و دلائل خود است و نه تحت اللفظی است و نه انتزاعی و در عین حال عین حقیقت است. هیلمن اسطوره شناسی و کیمیاگری را طوری نگاه میکند که گوئی با مسائل دنیای امروز سرو کار دارند.

از نظر هیلمن ، روانشناسی آرکی تایپی، بازگشت به ژرفا و راز آمیزی است. برای هیلمن ، روانشناسی آرکی تایپی بیشتر سرو کارش با تصویر های جهانی است. هیلمن می نویسد: ” بزرگترین راز در روانشناسی آرکی تایپی ، عشق به هر آنچه که روح بیان میکند ، حتی آن چیزهائی که تراپیست و بیمار مایلند که محو بشود ، می باشد”. از نظر هیلمن، روانشناسی آرکی تایپی اشاره بر سیر و حرکت بی انتهائی از سعی و کوشش روانشناسانه دارد که ریشه اش در زندگی هر روزینه و فرهنگ است ، هرچند که بازتاب اش خرد ،هنرمندی تام و قرنها زیبائی ِ کارهای سرزنده ، عاشقانه و شوخ و بازیگوشانه است”.

روح و روانشناسی ژرف

رویکرد ” خیال” در روانشناسی آرکی تایپی ،تمرکز بر سفری درونی است که ناظر بر فراگیری روشنی و صراحت و تجربه رقص و سرور در خلال پیچیدگی ها و دشواری های زندگی است . برای کسانی که ماجراهای سفر درونی ندارند و دریافت هایشان کند و خاکستری و روحیه شان سرد و خاکستری است این سفر بسیار باارزش است.
کسانی هستند که تراژدیِ زندگی شان بواسطه فقر در نداشتنِ “خیال” ، در رنج و محنت است. بنا به نظریه روانشناسی آرکی تایپی ، فشار عصبی ، بی رمقی ، خستگی ، بدون هیچ تصویر و نقش خیال ای در دل ، فرد را قطعا از بین می برد و او را میکشد.

از دیدگاه هیلمن، ایده های روانشناسی ، راههای دیدن و فهمیدن “روح” است، لذا هر تغییری در ایده روانشناسانه ، تغییر در “روح” است. برای هیملمن رویکرد روانشناسانه ، در واقع تیمار و مراقبت از روان است. اما از نظر هیلمن کلمه “روح” به معنای ” ترکیب ناشناخته ای است که “معنا” را امکان پذیر میکند، و رویداد ها را به “تجربه” ها بدل می گرداند، ارتباط اش “عاشقانه” است و دغدغه اش ” معنوی” است”.

هیلمن سه نکته اساسی را مطرح میکند:
اول اینکه “روح” اشاره بر عمیق گردانیدن رویدادهای سطحی زندگی به “تجربه” ها است.
دوم آنچه روح متعالی قادر است ، چه در عشق و چه در تجربیات معنوی، از رابطه ی با “مرگ” استنتاج کند.
سوم اینکه در استفاده از کلمه روح ، معنی آن امکان برانگیختگی خیال در طبیعت های تک تک ما و تجربه ناشی از تفکر و اندیشه ، رویا، ایماژ و خیال –و آن وضعیتی که همه و اقعیت ها را به عنوان اصل نمادین و یا تشبیه ، شناسائی کند.

هیلمن اشاره دارد بر اینکه انسان شناسان ، توصیف شرایطی به نام ” گم شدن روح” را نموده اند که معنی اش ، عدم قابلیتِ یافتن ” روابط انسانی ” و یا “روابط درونی با خود” است. گم شدن روح ، به مثابه گم کردن مرکزیت درون است.

بطور استعاره ای ،هیلمن میگوید که علائم بیماری ، فرد را بسوی روح خودش و شفای آن میکشاند. از نظر هیلمن ، عوارض بیماری ، فریاد برای گرفتن کمک ، آسایش و عشق و یک فرصت و موقعیت برای تغذیه روحی است که در عذاب است.

از نظر هیلمن ، نوروسیس ” تلاشی از جانب روح است برآنکه صدایش شنیده شود” . از طریق علائم بیماری روح طلب توجه میکند. توجهی که نیاز دارد شنیده شود و به آن پرداخته شود و هر علائم ای باید با رفتاری مهرآمیز از طرف روانشناس، مورد توجه قرار بگیرد. از نظر هیلمن گاهی در هم شکستگی و فروپاشی روانی لازم است تا فرد با چنین تکانی به مرکز خود بازگردد.

تصاویر خیال

هیلمن و یونگ هردو باور دارند که تصاویر خیال، چه در خیالات روزانه ویا رویاهای شبانه ، هردو محصول ناآگاهی هستند که به آگاهی و ثبت اطلاعات در روان، وارد میشوند. هیلمن کلمه “تصویر خیال” را در مفهوم شاعرانه اش بکار میگیرد، و به الگوی منظم آرکی تایپی ِ روانی به عنوان ، خود نظمی ، ابتکار، با انگیزه آنی و تمام ، اشاره دارد. و می گوید: “آنها طریقه ای ممتاز جهت دستیابی به دانائی ِ روح هستند”. این دانائی روح ، بر اساس روانشناسی تصویر در رویکردش به روانشناسی ژرف و یا “روانشناسی روح ” است.

برای هیلمن ، گرایش و حالت روح در قبال تصاویر، حائز اهمیت پایه ای است و مانترای او همیشه این جمله ” به تصویر بچسبید” بود. برای هیلمن (style) سبک رویا و خیال ، متد کار هستند. و طریقه او برای کارکردن با رویاها ، مانع شدن و مسدود کردن ترجمه کردن تصویر ها و معنی کردن آنهاست. معنی کردن یک ایماژ و محصور کردن اش در یک تعریف ، از نظر هیملمن ، فرآیند امکانات را از کار باز میدارد.

قانون کار هیلمن در مواجه با تصاویر رویاها، خیلی با هنرمندان در رابطه با کار هنرش شان شبیه است. او نیز مانند یک هنرمند فردیت هر تصویر را میخواهد حمایت کند و بگذارد که خود تصویر برای خودش وبه جای خودش سخن بگوید و روانشناس هیچگونه تفسیر فردی خودش را به آن تصویر تحمیل نکند. به جای تعبیر رویاء ، هیلمن ترجیج میدهد که ” رویا ما را تعبیر کند و نه ما رویا را” .

او میگوید که باید با رویاء از در دوستی درآمد و او را مانند یک دوست شناخت.. . این چنین است که فرصت برای شناخت ِ روح رویا بین ، میسر میشود. ایده هیلمن برای صرفنظر کردن از تعبیر رویاها به معنای بی اعتنائی به آنها نیست و بر عکس، او توصیه میکند که روانکاو به رویا گوش بسپارد، آن ر ابر روی یک صفحه کاغذ بنویسد و به احساس و تخیل مراجعه کننده توجه کند . هیلمن همچنین توصیه میکند که رویاها را با نقاشی ، تمثیل های قصه و ستاره شناسی بکار گرفت و تصاویر را ضایع نساخت.

هیلمن در کتاب خود ” رویا و جهان زیرین” ، می گوید که تصور او از رویاء ، توجه کردن به نقطه نظر آرکی تایپی و نگاه به رویا بعنوان یک پدیده که در ارتباط مشخص با جغرافیای اسطوره ای است. در آنصورت است که تامل در باره جهان زیرین در تئوری روانشناسی ، ممکن و مقدور میشود. هیلمن اظهار میکند که رویا، پاگشائی ورود به عالم ناآگاهی است و مرگ ایگو ( بطور استعاری) از زندگی روزانه است.

از نظر هیلمن جهان زیرین ، جهان هادس خدای اعماق است که خدای نادیدنی هاست و یک عبور و گذر از زندگی مادی به نقطه نظر های روان است. در این جا است که روح – سایکی مسافر در رویا، از طریق “خیال” با خودش و به زبان خودش سخن میگوید. او در وصف جهان زیرین ، جایگاهی را در نظر میاورد که همه چیز عریان و بی پوشش اند و زندگی در آنجا گوئی بالا-پائین و وارونه است. در این مکان است که تمدید حیاتِ روانی امکان پذیر است و روح تغذیه میشود. از نظر هیلمن : “هادس غایب نیست ، بلکه حضور پنهان است- حتی در تمامیت نامرئی خودش- هادس بطور غیر مشهودی در چیز ها پنهان است … و به ارتباطات پنهان و کنایات گوش فرامیدهد.

این مرگ استعاره ای ، این در هم شکستن است که اجازه برای امکان استحاله رنج ها و محنت ها و تعالی و ارزشمندی روح میدهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *