مشاوره در شرایط خاص

مشاوره در شرایط خاص ؛ « من دو فرزند دارم، به دوستان فرزندانم گفته بودم، که در مورد مرگ پسر ۱۷ ساله ام با آن ها صحبتی نکنند تا ناراحت نشوند. ولی خوش بختانه معلّم دختر ۱۰ ساله ام که خود همسرش را از دست داده بود، گفت که این کار اشتباه است و بهتر است که دوستانش احساس ناراحتی خود را به او نشان دهند و در مورد مرگ برادرش به طور آشکار با او صحبت کنند آن ها این کار را کردند و باعث شد که دخترم خیلی راحت این مسأله را بپذیرد. بر عکس او، پسر ۱۴ ساله ام چنین معلّمی نداشت. دوستانش به سفارش من عمل کردند و به او از مرگ برادرش چیزی نگفتند و او عمیقاً از این فقدان آسیب دید، زیرا از حمایت و توجّهی که می توانست از دوستانش دریافت کند محروم شده بود. ( مولدر (۱) ۱۹۹۴)

مشاوره در شرایط خاص

images10 364x245 1 مشاوره در شرایط خاص
مشاوره در شرایط خاص

تجارب کودکان از فقدان

در یک بررسی انجام شده در مورد ۸۳۶ نوجوان ۱۴ ساله در انگلیس که نوعی فقدان را در زندگی خود تجربه کرده بودند از آن ها خواسته شد تا نشان دهند که کدام یک از وقایع تلخ توأم با فقدان را تجربه کرده اند ( بران وایت (۲) ۱۹۹۲) آن ها گزارش های زیر را ارایه دادند:
فقدان یک حیوان خانگی:

۹ درصد اظهار کردند که یک حیوان خانگی در ۱۲ سال اوّل زندگی شان مرده است.
فقدان یک خویشاوند:

۶۱ درصد افراد نمونه گزارش دادند که یکی از والدین، خواهر، برادر و یا بستگان نزدیک مانند پدربزرگ و مادربزرگ را از دست داده اند.
نقل مکان:

۵۵ درصد افراد نمونه گزارش دادند که در ۱۲ سال اوّل زندگی شان مهاجرت داشته اند و فقدان هایی نظیر از دست دادن دوستان مورد علاقه و یا خانواده را تجربه کرده اند.
درمان و بستری در بیمارستان:

۴۲ درصد نمونه ها اظهار کردند که به خاطر بستری شدن و درمان های بیمارستانی از بسیاری از موقعیّت های جالب زندگی برای مدّتی محروم شده اند.
جدایی والدین:

۲۶ درصد نمونه ها گزارش دادند که والدین آن ها طلاق گرفته و یا جدا زندگی می کنند و در نتیجه حدود یک سوم گروه مورد بررسی فقدان یکی از والدین را تجربه کرده اند.
سازگاری با فقدان یا فشار

با توجّه به تحقیق عنوان شده و تجارب دیگری که موجود است بسیاری از کودکان هنگامی که به مقطع راهنمایی و متوسّطه قدم می گذارند یک فقدان، ضربه و یا عامل فشار زا را در زندگی خود تجربه کرده اند. بنابراین معلّمان نیاز به درک شرایط آن ها و نوع مکانیزم سازگاری دارند که دانش آموزان طّی آن لازم است خود را با شرایط استرس زا سازگار نمایند.
بهترین راه سازگاری با این فرآیند طبق مطالعات چندین نویسنده ( کویلر – راس (۳) ۱۹۶۹، وردن (۴) ۱۹۹۱، هورنبای (۵) ۱۹۹۴) بهره گیری از یک الگوی چند مرحله ای است که طبق این الگو فرآیند سازگاری شامل یک سلسله واکنش هایی است که فرد باید آن را طی کند تا با فقدان و فشار سازش یابد مراحل ۷ گانه ی این فرآیند عبارت است از:
شوک ( ضربه ):

اوّلین واکنش کودکان هنگامی که در مورد مرگ یا سایر وقایع توأم با فقدان و ضربه آگاه می شوند شوک و گیجی است که معمولاً چند ساعت تا چند روز طول می کشد.
انکار:

انکار واقعیّت معمولاً به دنبال شوک پیش می آید. برای کودکان دشوار است که باور کنید چنین واقعه و ضربه ای رخ داده است. انکار به عنوان یک راهکار مقابله ای موقّت، در فراهم آوردن شرایط برای سازگاری با موقعیّت جدید مفید است البتّه انکار اگر مدّت زیادی ادامه داشته و شدّت آن نیز زیاد باشد مشکل زا می شود.
خشم:

به دنبال انکار، هنگامی که کودکان شروع به پذیرش واقعیّت می کنند، میل به ابراز خشم و عصبانیّت پدید می آید. آن ها ممکن است به دنبال دلیل برای به وقوع پیوستن فقدان باشند. از طرف دیگر اساس این خشم ممکن است احساس گناه ناشی از مسؤول بودن در برابر این فقدان باشد.
غمگینی:

به دنبال خشم، احساس غمگینی ظاهر می شود. این واکنش بیش از سایر علایم طول کشیده و جنبه های مختلف زندگی فرد را در بر می گیرد. جلوه های این احساس به شکل گریه کردن، دوری گزینی، کم صحبت کردن با بزرگسالان و رفتارهای دیگر است. برای معلّمان لازم است تشخیص دهند که غمگینی و افسردگی جزء معمولی و طبیعی فرآیند سازگاری است که باید طی شود.
کناره گیری:

به دنبال غمگینی، کودکان تمایل به تجربه ی رفتار کناره گیری پیدا می کنند، زیرا برای آن ها زندگی معنای خود را از دست داده است. این واکنش نشان دهنده ی آن است که کودک واقعّیت را نپذیرفته است و در فرآیند سازگاری نقطه ی عطفی محسوب می شود.
سازماندهی مجدّد:

سازماندهی مجدّد به دنبال کناره گیری می آید و با واقع گرایی درباره ی موقعیّت رخ داده و امید به آینده مشخّص می شود. در این شرایط کودکان کم تر بر جنبه های منفی فقدان تأکید می کنند و می توانند به جنبه ی مثبت باقی مانده نیز فکر کنند.
سازگاری:

سرانجام هنگامی که کودکان به یک پذیرش عاطفی از فقدان رسیدند، مصمّم می شوند که با زندگی به بهترین صورت ممکن کنار بیایند و اهداف خود را چون گذشته دنبال کنند.

باید توجّه داشت که همیشه فرآیند سازگاری به شکل مراحل گفته شده طی نمی شود و گاه یک واکنش ممکن است در زمانی خاص، بر جسته تر دیده شود و به طور هم زمان چند واکنش منفی دیگر نیز ظاهر گردد، به عنوان مثال، نوجوانی که به نظر می رسد عمدتاً واکنش خشم و پرخاش گری را در پیش گرفته است، احساس غمگینی نیز داشته باشد و یا کودکی واکنش کناره گیری نشان دهد و خشم و غمگینی هم در موقعیّت دیگر بروز دهد. فرآیند سازگاری یک واکنش بهنجار در برابر تجربه ی فقدان می باشد که در برخی از موارد، گذر از آن در چند روز ممکن می شود و برای برخی رسیدن به سطحی معقول از سازگاری سال ها طول می کشد. در مجموع بررسی ها نشان می دهد که برای بسیاری از بزرگسالان حدّاقل ۲ سال طول می کشد تا با واقعه ی شوک آور سازش پیدا کنند.
یک نکته ی قابل توجّه در مورد فقدان آن است که اعضای یک خانواده در یک موقعیّت زمانی واحد ممکن است واکنش های متفاوتی نسبت به فقدان نشان دهند؛ به عنوان مثال در یک خانواده که عزیزی از دست رفته است ممکن است مادر احساس غمگینی، پدر حالت خشم و عصبانیّت و کودکان واکنش انکار داشته باشند. به همین دلیل تعارضاتی در روابط درون خانواده بین اعضا حاصل می شود که ثمرات آن به اشکال گوناگون رفتارهای مشکل زا، افت تحصیلی، بی انضباطی و غیره در فرزندان خانواده و در مدرسه دیده می شود که این علایم باید مورد توجّه و دقّت معلّمان قرار گیرد. از روی رفتار و گفتار دانش آموزان می توان فهمید که آیا رسیدن به مرز سازگاری پس از وقوع یک ضربه یا فقدان، سریع یا کند است.
به عنوان مثال، هنگامی که دانش آموز از به یاد آوردن فقدان امتناع می کند و به خود اجازه نمی دهد به سوی سازگاری حرکت کند، زمان طولانی تری را برای سازش با موقعیّت نیاز دارد. ( وب (۶) ۱۹۹۳). در موردی که فقدان در شرایط قابل پیش بینی رخ داده باشد مانند بیماری حادّ یک عضو، فرآیند سازگاری سریع تر حاصل می شود و مشکل کم تری به وجود می آید.
بسیاری از ضربه ها و استرس ها در شرایط گذر از مراحل حسّاس رشد رخ می دهد مانند رفتن به مدرسه، تغییر مقطع تحصیلی، رفتن به پایه ی تحصیلی بالاتر، رفتن به دانشگاه و سایر موقعیّت هایی که به طور طبیعی استرس آور است.
یکی از موارد دیگر که قبلاً در تحقیق برون وایت به آن اشاره شد ناکامی و ناراحتی ناشی از بستری و بیمارستان و ابتلا به بیماری های جدّی است که طبق بررسی های انجام شده، کودکان و نوجوانان در این شرایط ۳ مرحله را طی می کنند. اوّل از همه اعتراض خود را به شکل علاقه مندی شدید به بودن در کنار والدین خود نشان می دهند. در مرحله ی دوم از همسالان و بزرگسالان کناره گیری می کنند و سوم آن که پس از مدّتی که مشکل آن ها کم می شود، به شیوه ای سطحی و ساده با همسالان و بزرگسالان رابطه برقرار می کنند.
در مجموع معلّمان در رابطه با مسأله ی داغ دیدگی، فقدان و سایر استرس ها در دانش آموزان چنان چه رفتاری توأم با احساس و درک شرایط روانی عاطفی آن ها داشته باشند، سازگاری با شرایط ناشی از این مشکلات ساده تر و راحت تر صورت خواهد گرفت.
راتر (۷) ( ۱۹۷۵) اوّلین فردی بود که به مطالعه ی نظام دار تفاوت های عاطفی و رفتاری کودکانی که دچار داغ دیدگی شده بودند با سایر کودکان پرداخت و به این نتیجه رسید که بسیاری از کودکانی که یکی از والدین خود را از دست داده بودند دچار مشکلات و ناهنجاری های بیش تری شدند به نحوی که ناچار به مراجعه به مراکز و کلینیک های روان شناختی گشتند.
مشکلات کودکان در سازش با فقدان

بسیاری از والدین و معلّمان نمی دانند هنگامی که کودک یا دانش آموز آن ها دچار فقدان می گردد، چه کاری باید انجام دهند. زیرا از یک طرف خود آن ها نیز از وقوع این مسأله متأثر هستند و از طرف دیگر روش صحیح مواجهه با این موضوع را نمی دانند، به همین دلیل قادر نیستند که حمایت عاطفی لازم را انجام دهند. هم چنین ممکن است آن ها تصّور کنند که کودکان خیلی مسأله را درک نمی کنند و یا مسأله ی مرگ و نیستی برای آن ها زیاد مهم نیست. به دلیل موارد گفته شده نیازهای این کودکان و مشکلات خاصّ آن ها باید در مدرسه مورد توجّه جدّی مسؤولان به ویژه معلّمان قرار گیرد.
مرگ یک والد

مرگ یکی از والدین استرس آورترین رویدادهای است که در زندگی کودکان و نوجوانان رخ می دهد. مورگان (۸) ( ۱۹۸۵) می گوید هنگامی که یکی از والدین فوت می نماید، فرد حادثه دیده در خانواده با مشکل مواجه می گردد: نخست آن که او باید با واقعیّت مرگ سازش حاصل نماید. دوم آن که کودک باید با تغییرات کلّ خانواده که در نتیجه ی فقدان یکی از والدین رخ می دهد سازگار شود و سوم آن که باید به یادگیری چگونگی سازگاری با غیبت دایم یکی از والدین بپردازد. فرزندان ممکن است دچار این اشتباه شناختی شوند که اتّفاقات ناگوار به این دلیل رخ می دهد که آن ها نافرمانی می کنند و در نتیجه آن ها خودشان را به خاطر مرگ والدین سرزنش کرده و احساس گناه می کنند. آن ها معمولاً افسوس سال های قبل را که فرد فوت شده حضور داشت می خورند و تلاش می کنند که واقعیّت مرگ را انکار نمایند. از طرف دیگر ممکن است آن ها نشانه های فیزیکی از قبیل بی اشتهایی، آشفتگی خواب، شب ادراری، ناخن جویدن و یا مسایل دیگر را تجربه نمایند. ( مورگان ۱۹۸۵).
گاهی از اوقات نیز کودکان واکنش های خصومت آمیزی نسبت به والد فوت شده یا دیگران نشان می دهند. این به آن دلیل است که احساس می کنند والد از دست رفته ناعادلانه آنها را ترک کرده است. گاه ممکن است آن ها با همانند سازی با والدین فوت شده برخی از علایق و برنامه های آن ها را در پیش گرفته و ادامه دهند.
در کل، نوع واکنش کودکان و نوجوانان به مرگ یکی از والدین از ۳ عامل متأثر می گردد: سنّ کودک، روابط آن ها با والدی که فوت کرده است و میزانی که آن ها تحت تأثیر فقدان ها و جدایی های زندگی و شرایط استرس آور گذشته قرار گرفته اند و ضربات پیشین برای آن ها حل شده و یا باقی مانده باشد.
مرگ خواهر و برادر

مرگ یک کودک در خانواده یک فقدان عمیق است زیرا ترتیب طبیعی رویدادها را به هم می زند. احساس غم و افسردگی به دنبال مرگ فرند در والدین شدید و مداوم است و لذا آن ها قادر نیستند کمک لازم را برای سایر کودکان باقی مانده در سازش با شرایط پس از فقدان فراهم آورند.
مورگان (۱۹۸۵) پیشنهاد می کند هنگامی که غم خود والدین، آن ها را از برقراری روابط سالم با سایرین باز می دارد، نجات کودکان در معرض خطر خانواده بسیار ضروری می باشد. به عنوان مثال، گاهی کودکان به مرگ خواهر یا برادر بزرگ تر خود از طریق بازگشت به رفتارهای کودکان و ممانعت از رسیدن به سنّی که مرگ آن برادر یا خواهر رخ داده است واکنش نشان می دهند و از طرف دیگر بچه های بزرگ تر ممکن است دغدغه هایی در مورد آینده ی خود پیدا کنند و همیشه نگران باشند که آن ها نیز به زودی خواهند مرد.
برخی از این کودکان با اطّلاع از اندوه والدین سعی می کنند تا جایگاه خواهر یا برادر فوت شده را بگیرند و از طریق رفتاری شبیه آن ها در شرایطی که این رفتار مناسب سنّ آن ها نیست وجدان خود را در معرض گناهی قرار دهند که ناخود آگاه بر آن ها تحمیل گردیده است و چنان چه این احساس گناه در کودکی شناخته نشده و به آن پرداخته نشود، ممکن است منجر به افسردگی شود که تا دوره ی بزرگسالی ادامه یابد و در موارد حاد منجر به خودکشی گردد ( مورگان ۱۹۸۵).
مشکل دیگر زمانی است که والدین هیجانات منفی خود را روی خواهران و برادران متوفّی جا به جا می کنند. یعنی در ضمن آن که والدین در تلاش برای سازش با فقدان فرزند از دست رفته هستند خشم و دیگر هیجانات منفی خود را روی کودکان دیگر تخلیّه می کنند و کودکانی که احساس می کنند به خاطر مرگ خواهر یا برادر خود مورد آزار و تنبیه قرار گرفته اند، دچار مشکل می شوند.
مرگ دیگر افراد مهم

مرگ دیگر وابستگان مانند پدربزرگ و مادربزرگ، عمو و دایی و عمّه و خاله و یا برادرزاده و خواهرزاده نیز می تواند تأثیر مهمّی روی فرزندان داشته باشد. این امر در شرایطی حادتر می شود که فرد متوفّی رابطه ی نزدیکی با فرزند داشته باشد. هم چنین مرگ دوستان، هم کلاسی ها یا معلّمان می تواند برای کودکان استرس آور باشد. رویدادهایی که مرگ دسته جمعی تعدادی از دوستان یا هم کلاسی ها را به دلیل تصادفات جادّه ای یا سایر وقایع تلخ باعث شود، به دلیل انعکاس وسیع آن از طریق رسانه ها و هم چنین اندوه گسترده در مدرسه و جامعه تأثیر بسیار بدی روی روحیّه ی دانش آموزان بر جای می گذارد و تأثیر بیش تر آن بر کودکانی است که خود در حادثه بوده ولی جان سالم به در برده اند. بروز واکنش هایی نظیر افسردگی، اختلال خواب، شب ادراری، مشکلات تمرکز، ترس از مردن، ترس از بیمارستان و بیماری و اختلالات روان تنی در این دانش آموزان رایج است. ( مورگان، ۱۹۸۵).
نقش معلّم

دلایل متعدّدی وجود دارد مبنی بر این که چرا معلّمان در موقعیّت مناسب تری برای کمک به دانش آموزان در شرایط فقدان قرار دارند. ثورنتون (۹) و کراجوسکی (۱۰)(۱۹۹۳) عقیده دارند که عوامل زیر ثابت می کنند که معلّمان به صورت مستقیم یا غیرمستقیم از طریق والدین دانش آموزان در شرایط بهتری برای کمک به آن ها می باشند:

  • اوّل از همه، آن که معلّمان به دلیل برخورداری از دانش روان شناسی، اطّلاعات خوبی از وضعیّت و شرایط رشدی دانش آموزان دارند و نسبت به سطوح مختلف درک آن ها از مسأله ی فقدان آگاهند.
  • آن ها کودکان و نوجوانان را در هر هفته چند بار می بینند و لذا موقعیّت خوبی برای ارتباط با آنها و ملاحظه ی تغییرات رفتاری آنان دارند.
  • معلّمان به علّت ارتباط با سایر کارکنان مدرسه، انجمن اولیاء و مربیان و سایر افرادی که در ارایه ی کمک به دانش آموزان می توانند سهیم باشند، قادرند نقشی مؤثّر و هماهنگ کننده بر عهده داشته باشند.
  • معلّمان می توانند رابط بین خانه و مدرسه باشند و با برقراری رابطه نزدیک با والدین، چگونگی رسیدگی به نیازهای عاطفی او را در خانه گوشزد نمود و خود در مدرسه و کلاس به این موضوع توجّه نمایند.
    با وجود تمامی موارد بالا و نقش خوبی که معلّمان در رابطه با این موضوع می توانند داشته باشند، به علّت عدم توجّه و عدم برخورداری از آموزش در رابطه با این مطلب، بسیاری از معلّمان آگاهی های چندانی از نقش ارزنده ای که می توانند در مسأله ی کمک در شرایط فقدان، مشاوره ی سوگ و کاهش غم و اندوه دانش آموزان داشته باشند ندارند. بنابراین در ادامه به ارایه ی چکیده ای از دانش لازم برای معلّمان در حوزه ی فراهم سازی کمک های مستقیم و راهنمایی والدین برای کمک به سازش فرزندان آن ها با مسأله ی فقدان می پردازد.
    سازش کودکان و نوجوانان با جدایی یا طلاق والدین

در بسیاری از کشورهای غربی از جمله انگلستان تا قبل از این که فرزندان به ۱۶ سالگی برسند از هر ۵ ازدواج یک مورد به طلاق منجر می گردد. ( کوکس و دسفورگس (۱۱) ۱۹۸۷). در کشور ما نیز متأسفانه آمار طلاق در سال های ابتدایی ازدواج و زمانی که فرزندان در سنین کودکی و نوجوانی قرار دارند رو به افزایش است. بررسی روان شناسان در این مورد نشان می دهد که تغییرات قابل ملاحظه ای در رفتار، عواطف و وضعیّت تحصیلی حدود دو سوم از کودکان و نوجوانان طلاق پیش می آید که بسیار نگران کننده است. هوگس (۱۲) (۱۹۹۱) می گوید دانش آموزانی که جدایی یا طلاق والدین را تجربه می کنند، در معرض خطر آسیب های عاطفی و رفتاری قرار می گیرند. و بخش مهمّی از احتمال ابتلا به مشکلات ذکر شده، بستگی به میزان ارضا نیازهای طبیعی آن ها از قبیل محبّت، امنیّت و احترام در مدرسه دارد و معلّمان برای فراهم سازی زمینه برای ارضای مناسب نیازهای معقول آن ها احتیاج دارند ه در مورد مسایل خانوادگی، مشکلات پس از طلاق و واکنش های فرزندان نسبت به جدایی والدین مطالبی را بدانند. یکی از مشکلات جدّی که در اوّلین سال پس از جدایی والدین پیش می آید از هم پاشیدگی نظام خانواده است. والدین معمولاً برای سازگاری با موقعیّت جدید خود با احساسات و نگرانی های خاصّ شخصی رو به رو هستند و فرصت رسیدگی کامل به نیازهای فرزندان را ندارند. انضباط در خانه ثابت نیست و والدین کم تر فرصت حمایت عاطفی از فرزندان را دارند. مطالعه ی مورگان (۱۹۸۵) در جامعه ی آمریکا نشان می دهد که حدّاقل یک عضو هر خانواده پس از جدایی، رفتار مشکل زایی را بروز می دهد و هر چند که در بیش تر موارد این آسیب در فرزندان دیده می شود، نباید فراموش کرد که طلاق والدین بر کلّ خانواده و حتّی افراد دیگری مانند مادربزرگ، پدربزرگ و.. نیز تأثیر مخرّب می گذارد.
مورگان ( ۱۹۸۵) می گوید مجموعه ای از عوامل که در توانایی فرزندان برای سازش با مسأله ی جدایی والدین دخالت دارد شامل سن و جنس کودک، میزان بلوغ روانی و اجتماعی او، امکانات مالی والدین، میزان اختلاف و کشاکش در قبل و بعد از طلاق، رابطه ی فرزندان با هر یک از والدین و با خواهر و برادرهایش، ظرفیّت کودک برای مقابله با فشارهای روانی و وجود حمایت های عاطفی از سوی اطرافیان می باشد.
کودکان سنین پیش دبستانی در درک کامل موقعیّت مشکل دارند و معمولاً به وسیله ی بازگشت به رفتارهای سنین قبل واکنش نشان می دهند و از فقدان والد باقی مانده می ترسند. بنابراین رفتار وابستگی در آن ها تقویت می شود و از جدایی موقّت و طبیعی مانند جدا شدن از مادر یا پدری که برای کوتاه مدّت سر کار می رود به شدّت هراسان می شوند ( کوکس و دسفورگس ).
کودکان سنین دبستانی سازگاری با جدایی را مشکل می دانند زیرا مشکل را درک می کنند ولی از راهکارهای مقابله ای که کودکان بزرگ تر بهره می گیرند، نمی توانند استفاده کنند ( مورگان ۱۹۵۸). لذا آن ها ممکن است احساس گناه را خود تجربه کنند و عقیده پیدا کنند که آن ها باعث جدایی والدین شده اند. هم چنین آن ها در مورد احتمال ترک والد دیگر دچار اضطراب خواهند بود و ممکن است رفتار اندوه و افسردگی و پرخاشگری را نشان دهند ( هوگس ۱۹۹۱).
نوجوانان راهنمایی و دبیرستانی گرایش به افسردگی یا پرخاش گری پیدا می کنند و عملکرد تحصیلی آن ها ممکن است به طور جدّی تحت تأثیر قرار گیرد. www.migna.ir گاهی این نوجوانان بزهکار می شوند ( مورگان ۱۹۵۸)، ولی اغلب احساس عجز و ناتوانی را پس از فروپاشی خانواده تجربه می کنند هر چند که آن را از دوستان خود مخفی نگاه می دارند. آن ها نسبت به کودکان کوچک تر از خود کم تر از انکار استفاده می کنند و گاهی از مکانیزم دفاعی بازگشت استفاده می کنند. در اکثر این نوجوانان تمایل به ابراز احساسات منفی از قبیل خشم نسبت به والدی که آن ها برای جدایی او را مقصر می دانند پیدا می شود.
کمک معلّمان برای کمک به دانش آموزان طلاق

معلّمان برای کمک به کودکان در سازش با اثرات طلاق و فراهم نمودن حمایت برای والدین در بهترین موقعیّت می باشند. معلّمان از یک سو با مشاهده ی طبیعی دانش آموزان میزان تغییرات و سازگاری آن ها را با جدایی والدین مورد بررسی قرار می دهند و از سوی دیگر با برقراری رابطه با دانش آموزان شرایط را برای گفت و گو در مورد مسایل که آن ها را آزار می دهد فراهم می آورند.
بسیاری از دانش آموزانی که والدین آنها از یک دیگر جدا شده بودند وقتی از آن ها سؤال شد که چه انتظاری از مدرسه دارند گفتند که علاقه مندند با فردی در مدرسه در رابطه با احساساتشان صحبت نمایند و کتاب های مناسبی در این رابطه به آن ها معرّفی شود و یا راهنمایی های لازم برای آن ها ارایه گردد. ( مورگان ۱۹۸۵). در زیر دامنه ای از راهکارهای خاص که می تواند توسّط معلّمان در رابطه با کمک به کودکان در سازش با جدایی والدین آن ها به کار گرفته شود معرّفی گردیده است. ( کوکس و دسفورگس ۱۹۸۷).
۱- انتظارات از مدرسه و معلّم:

معلّمان نیاز دارند بدانند که از آن ها در مسأله ی جدایی والدین دانش آموزان چه انتظاری وجود دارد. بهتر است مدرسه به هنگام ثبت نام دانش آموزان به والدین گوشزد کند که چنان چه در خانواده مسایلی نظیر طلاق وجود دارد یا بعداً به وقوع می رسد حتماً معلّم مربوطه و مدرسه را در جریان بگذارند. این موضوع باعث می شود که مدرسه در نحوه ی برخورد و طرّاحی کمک به دانش آموز، مسأله ی طلاق را در نظر داشته باشد.
۲- سازماندهی حمایت در مدرسه:

برای دانش آموزانی که خانواده ی فرو پاشیده ای دارند مدرسه می تواند جوّی توأم با آرامش و امنیّت فراهم آورد که این خود جنبه ی درمانی دارد. معلّمان در قالب نقش هدایتی خود می توانند توجّه و حمایت لازم را به منظور سازگاری با شرایط پیش آمده فراهم نمایند و دیگر کارکنان مدرسه مانند مشاوران، معاونان و مربیّان می توانند به حمایت عاطفی بپردازند، زیرا رابطه ی نزدیکی با دانش آموزان دارند.
۳- نگه داری سوابق و رویدادها:

مدرسه باید گزارش هایی از شرایط خانواده، آدرس والدین اصلی، پدر و مادرخوانده ها، سرپرست فعلی دانش آموز، زندگی حال حاضر و این که آیا مجاز هستند که کودک را به افرادی غیر از سرپرست فعلی تحویل دهند یا خیر، داشته باشند. به علاوه نگه داری سوابق مشکلاتی که دانش آموز از هنگام جدایی در مدرسه بروز داده است لازم می باشد.
۴- فراهم کردن فرصت هایی برای حمایت:

نقش معلّمان، مشاوره ی حمایتی از دانش آموزان طلاق است. زیرا دانش آموزان به معلّمان و کارکنان مدرسه ای که رابطه ی مناسبی با او برقرار کرده راد، بیش تر اعتماد می کنند تا روان شناسان یا روان درمان گرهایی که در بیرون از مدرسه نزد آن ها ارجاع می شوند. هم چنین والدین دانش آموزان نیز به معلّمان فرزند خویش از روان شناسان حرفه ای بیرون بیش تر اعتماد دارند.
۵- جلب حمایت هر دو والد:

یکی از مهم ترین اقدامات معلّمان این است که به نوعی به هر دو والد پیام دهند که در امر تعلیم و تربیت و رسیدگی به مسایل روانی – عاطفی فرزند خود، هر دو مسؤولیّت دارند و با وجود این که دور ازهم زندگی می کنند ولی هر دو باید در جریان مسایل مدرسه ای ، تحصیلی و تربیتی فرزند خود قرار بگیرند. حتّی مدرسه می تواند شرایطی را برای ملاقات حضوری والدین با هم فراهم کند که در جلسه ی مشترکی با معلّم یا مشاور مدرسه به هماهنگی لازم در مورد برنامه ی تربیتی فرزند خود برسند.
۶- فراهم سازی کمک علمی:
یکی از مسایل قابل توجّه، رسیدگی به مشکلات دانش آموزانی است که والدین آن ها جدا شده اند و به خاطر این موضوع مشکلات اقصتادی و مالی آن ها را آزار می دهد. در این شرایط می توان از طریق انجمن های خانه و مدرسه، ارگان های ذی ربط و یا افراد خیّر شرایط تحصیلی و زندگی آن ها را آسان تر ساخت. هم چنین چنان چه در خانه شرایط آرامی برای انجام تکالیف و درس خواندن آن ها وجود ندارد می توان در مدرسه فرصت هایی برای آن ها فراهم نمود.

۷- فراهم سازی شرایط برای رشد آگاهی های خانواده:

یکی از موضوعاتی که در صورت وجود شرایط لازم توسّط مدرسه قابل پی گیری است فراهم سازی زمینه ی رشد دانش و آگاهی های خانواده پس از جدایی است تا با شرایط جدید سریع تر و بهتر سازگار شوند از جمله دعوت به جلسات مشاوره ای درون مدرسه و یا ارجاع به مراکز مشاوره بیرون از مدرسه که با هماهنگی مدرسه صورت می گیرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *