عوامل موثر بر هوش

یکی از تعاریفی که بسیار مورد استفاده و استقبال قرار گرفته، تعریفی است که وکسلر، پیشنهاد کرده است. او هوش را به عنوان یک “استعداد کلی شخصی” برای درک جهان خود و برآورده ساختن انتظارات آن تعریف کرد. بنابراین از نظر وی، هوش شامل توانایی‌های فرد برای تفکر منطقی، اقدام هدفمندانه و برخورد مؤثر با محیط است. او تاکید می‌کرد که هوش کلی را نمی‌توان با توانایی رفتار هوشمندانه هر اندازه که به مفهومی گسترده تعریف شود، معادل دانست، بلکه باید آن را به عنوان جلوه‌های آشکار شخصیت به‌طور کلی،‌ تلقی کرد.[۱]
به هرحال می‌توان به سه مولفه در تعریف هوش اشاره کرد که اکثریت متخصصان بر سر آن توافق دارند:
الف. توانایی پرداختن به مسائل انتزاعی در امور عینی
ب. توانایی حل مساله و درگیر شدن در موقعیت‌های تازه و جدید
ج. توانایی فراگیری، به‌ویژه فراگیری و استفاده از امور انتزاعی مشتمل بر واژه‌ها و نمادهای دیگر.[۲]

عوامل زیستی موثر بر هوش
پژوهش‌های مختلف، تاثیر عوامل زیستی گوناگون را بر هوش و توانایی‌های ذهنی افراد نشان داده است که به اختصار اشاره می‌کنیم:

الف. هورمون‌ها: بعضی از هورمون‌ها در فعالیت‌های ذهنی نقش مهمی دارند. هورمون تیروکسین که از غده تیروئید ترشح می‌کند،‌ در فعال کردن کارکردهای ذهنی نقش اساسی دارد. اختلال در ترشح هورمون‌های تعیین‌کننده جنس در دوره جنینی،‌ علاوه بر اینکه نامشخص شدن جنس کودک را پس از تولد موجب می‌شود، ممکن است نقایص هوشی را نیز به وجود آورد.

ب. تغذیه: بسیاری از پژوهش‌ها نشان داده‌اند که تغذیه ناقص چه در دوره جنینی و چه پس از آن در رشد هوش کودک تاثیر سوء بر جای می‌گذارد. از جمله مواد غذایی لازم در مورد کودکان، ماده پروتئینی است که کمبود آن بر رشد دستگاه عصبی و در نتیجه بر هوش تاثیر نامطلوب می‌گذارد. علاوه بر مواد پروتئینی، انواع ویتامین‌ها(E,D,C,A) و بعضی از مواد معدنی(کلسیم و منیزیم) در این مورد نقش موثری دارند. بر اساس برخی پژوهش‌ها، چنانچه کودکانی را که از تغذیه مطلوب برخوردار نبوده‌اند تحت رژیم غذایی مناسب قرار دهند، پس از مدتی هوشبهر آنان تا اندازه‌ای افزایش نشان می‌دهد.

تفاوت‌های جنسی و هوش
پژوهش‌هایی که برای مقایسه هوش دختران و پسران انجام گرفته‌اند، اغلب به این نتیجه رسیده‌اند که از نظر هوش کلی بین دو جنس تفاوتی وجود ندارد. اما از نظر برخی توانایی‌ها بین دو جنس تفاوت‌هایی وجود دارد. از نظر روانی کلامی، خواندن، فهمیدن، چالاکی انگشتان دست و مهارت‌های منشی‌گری دختران نسبت به پسران برتری دارند. از سویی دیگر از نظر استدلال ریاضی، توانایی دیداری – فضایی،‌ استعداد فنی و سرعت هماهنگی حرکات عضلانی درشت، پسران بر دختران برتری دارند.
باید دانست این تفاوت‌ها بیشتر معلول روش تربیت دختران و پسران و عوامل فرهنگی است تا عوامل زیستی و وراثتی مربوط به دو جنس. با وجود این، برخی تحقیقات نشان داده است که از نظر بعضی کارکردهای مغزی بین دو جنس تفاوت‌هایی وجود دارد. چنانچه وایتلسون، در یک پژوهش درباره دختران و پسران گروهای سنی ۶ تا ۱۳ سال به این نتیجه رسید که در پسران تا سن ۶ سالگی برای پردازش اطلاعات فضایی و غیرکلامی، نیمکره راست مغز بر نیمکره چپ برتری دارد. در حالی که در مورد دختران برتری نیمکره سمت راست مغز برای پردازش اطلاعات فضایی تا قبل از نوجوانی برقرار نمی‌شود.

پایگاه اجتماعی – اقتصادی
یکی دیگر از عوامل موثر بر هوش، پایگاه اجتماعی – اقتصادی، سطح شغل، ‌سطح تحصیلات و میزان درآمد پدر و مادر است. تفاوت بین متوسط هوش کودکان در رابطه با پایگاه خانواده‌ها ممکن است از یکسو نشانگر تاثیر عامل وراثت در هوش و از سوی دیگر نتیجه تاثیر شرایط مناسب خانوادگی و محیطی برای رشد و پرورش توانایی‌های ذهنی کودکان باشد.
علاوه بر مسائل فوق برخی عوامل دیگر مانند جمعیت خانواده و ترتیب تولد فرزندان، محل سکونت، شباهت و تفاوت فرهنگی پدر و مادر، انتظارهای والدین از کودکان،‌ فقر، فشارهای اقتصادی، نگرش والدین نسبت به فرزندان،‌ روش‌های تربیتی که از سوی والدین اعمال می‌شوند، داشتن فرصت‌های آموزشی و … بر رشد و چگونگی هوش تاثیرگذار هستند.[۳]

طبیعت و تربیت
یکی از چالش‌هایی که همیشه در مورد هوش مطرح بوده این است که، رشد هوش تحت تاثیر طبیعت است یا تربیت؟ طبیعت به میراث زیستی کودک و تربیت به تجربیات محیطی اشاره دارد اعم از فرهنگ حاکم بر جامعه، روابط خانوادگی، رسانه ها و … . برخی دانشمندان اعلام کرده‌اند که هوش، عموما ارثی است و تجربیات محیطی، نقش کمی در گسترش آن ایفا می‌کنند؛ اما رشد واقعی هوش نیاز به چیزی بیش از وراثت دارد. اغلب متخصصان امروزه بر این نکته توافق دارند که محیط نیز نقش مهمی در رشد هوش دارد. این بدین معناست که غنی‌سازی محیط کودکان می‌تواند هوش آنها را افزایش دهد و موجب پیشرفت تحصیلی و افزایش احتمال دستیابی آنها به مهارت‌های مورد نیاز برای یک شغل و استخدام شود.
یکی از مسائل مهم در رابطه با اهمیت محیط در هوش، افزایش نمرات آزمون‌های هوشی در سراسر دنیاست. نمره‌‌های افراد در آزمون‌های اخیر هوشی نشان می‌دهد که اکثر افراد، بهره هوشی متوسط دارند، در حالی که در گذشته وضع هوشی اکثریت، کمتر از متوسط بود. همچنین مطالعات مدرسه‌ای در تاثیر محیط بر هوش نیز اثراتی بر هوش نشان داده‌اند. در تحقیقی که رمفل، بر روی کودکان هندی ساکن جنوب آفریقا که به مدت ۴ سال از مدرسه رفتن محروم شدند در مقایسه با کودکان روستای همجوار که در محیط مدرسه مشغول به تحصیل بودند، انجام داد متوجه شد که به ازای هر یک سال تاخیر از مدرسه ۵ نمره در هوشبهر کاهش داشتند. نمرات آزمون هوش، گرایش به افزایش در طول ماه‌های مدرسه و کاهش در ماه‌های تعطیل دارد.
علاوه بر این کودکانی که روزهای تولدشان به گونه‌ای است که یکسال زودتر به مدرسه می‌روند، هوش بالاتری نسبت به کودکانی که یکسال دیرتر به مدرسه می‌روند،‌ نشان می‌دهند. همچنین کسانی که به هر دلیلی به مدرسه نرفتند یا ترک تحصیل داشتند هوش پایین‌تری خواهند داشت. لکن تعامل بین وراثت و محیط آن‌قدر پیچیده و پویاست که یکی از روان‌شناسان به نام ویلیام گرینوخ، می‌گوید: پرسش از اینکه در هوش، طبیعت مهمتر است یا تربیت، مانند پرسش از این نکته است که برای ایجاد یک مستطیل، طول مهمتر است یا عرض؟ ما هنوز نمی‌دانیم کدام؟ و اصولا این سوال غلط است. رشد هوشی فرد، نتیجه متقابل وراثت و محیط است. در عوامل محیطی بر تحصیلات مدرسه‌ای تاکید شده در حالی که فرهنگ حاکم بر جامعه، روابط خانوادگی، رسانه‌ها و دیگر عوامل نیز موثر است.[۴]
نویسنده : سمانه محمدی قراسویی
[۱] . پاشاشریفی، حسن؛ نظریه و کاربرد آزمون‌های هوش و شخصیت، تهران، سخن، ۱۳۷۶، چاپ اول، ص ۳۶ الی ۳۹٫
[۲] کاکاوند، علیرضا؛ روان‌شناسی و آموزش کودکان استثنایی، تهران، روان، ۱۳۸۵، چاپ اول، ص ۱۲۰٫
[۳] . نظریه و کاربرد آزمون‌های هوش و شخصیت، ص ۵۳ الی ۵۸٫
[۴] . بیابانگرد، اسماعیل؛ روان‌شناسی تربیتی، تهران، ‌ویرایش، ۱۳۸۴، چاپ اول، ص ۱۱۷ الی ۱۱۹٫

رابطه هوش و عوامل دیگر :
وضعیت اجتماعی- اقصادی و هوش
کودک تیزهوش در هرخانواده ای می تواند وجود داشته باشد اما مطالعات متعدد نشان می دهند  که  این گونه کودکان اکثرا“ به خانواده های سطوح اجتماعی بالا  تعلق دارند .
ترمن در مطالعات خود مشاهده کرد که نسبت استعدادهای  ممتاز  در جوامعی که از لحاظ اقتصادی برترند ،  بیش از جوامعی است که وضع اقتصادی پایینی دارند .
می توان گفت فعالیت ، امیال و وضع  مالی خانواده ممکن است تجارب واطلاعات زیادی برای کودک فراهم آورد .
کسانی هستند که وجود هر گونه ارتباطی بین تیزهوشی و ضغ اقتصادی-اجتماعی و سواد والدین را رد می کنند مثلا“ مارلند می نویسد که این فرض که افراد تیز هوش و مستعد درمحیطهای حرفه ای به وجود می آیند ،اشتباه است .
فرهنگ و هوش
ضریب  هوشی نمی تواند  معیار مطمئنی برای مقایسه هوش  اشخاص باشد که درفرهنگ های مختلف بزرگ شده اند .
روشن است که تفاوتهای شیوه های زندگی، اندیشه و بیان در این زمینه نقش دارند و نمره ۲۰در یک آزمون۵۰  سوالی معنای متقاوتی در دو محیط فرهنگی متفاوت خواهد داشت
هوش امری وابسته به فرهنگ است و با  یادگیری های  کودک و ارزشهای  خانوادگی و اجتماعی او ارتباطی جدایی ناپذیردارد. از این دیدگه نمی توان تعاریفی را که  قبلا“ از هوش به عمل می آمد را تمام وکمال پذیرفت .

وضع جغرافیایی وهوش
کودکانی  که در مناطق دور دست زندگی می کنند ممکن است از دسترسی به منابع آموزشی زیاد که معمولا“ درمناطق پرجمعیت ترفراهم است محروم باشند . مطالعات نشان  می دهند از لحاظ  هوشبهر تفاوت هایی بین کودکان نقاط  گوناگون یک کشور وجود دارد . معمولا“  کودکان  شهری  نسبت  به همسالان روستایی خودهوش بیشتری نشان میدهند.
گروهی از روانشناسان معتقدند که پسران ودختران ازلحاظ سطح هوش برابرند جز اینکه توزیع هوش میان  پسران و مردان وسیعترازتوزیع آن  میان دختران و زنان است یعنی تفاوت هوشی میان پسران بیش از دختران است .
عده ای دیگراعتقاد دارند که سطح هوش افراد با زمان طفولیت آنها نسبت  مستقیم دارد  یعنی هر فرد  که  دیرتر بالغ  شود معمولا“باهوشترخواهد بوددراین صورت پسران که دیرترازدختران به مرحله بلوغ میرسندازلحاظ هوش برتری نشان میدهند.
کاربردآزمون وکسلردرمورد هزاران دختر و پسر نشان داده است  که این دو گروه از نظرآزمون های کلامی تفاوت  معنی داری ندارد . برعکس در مورد آزمون های غیر کلامی ،تفاوتهای چشمگیری نشان می دهند و این تفاوت همیشه به نفع پسراست .
در بین آزمونهای غیرکلامی، دخترها تنها در آزمون رمز نویسی بر  پسرها برتری دارند
دختران در استعداد کلامی پیشرفته تر از  پسرانند  و این امتیاز از حدود ۱۱ سالگی آشکار می شود .
در مجموع دختران ازنظردستورزبان ،دیکته وواژگان بهتراز پسرانند و در پاره ای ازآزمایش های زمینه  تجسم فضایی و ریاضیات بیشتر است . برتری  پسران  در استعداد عددی از ۱۲ تا۱۳ سالگی آشکار می شود .
پسران اندکی پس ازآن،یعنی در سن بلوغ از نظر تجسم  فضایی  نسبت  به دختران پیشرفته ترند .شاید پسران دردرک روابط فضایی  موجب  می شود  که اکثرآنان در رشته هایی   نظیر  مهندسی ،  معماری ، ریاضی و  حتی  نقاشی موفقیت  بیشتری داشته باشند .
عقب ماندگی چشمگیر زنان در زمینه های شغلی  و تحصیلی احتمالا“ ناشی  از  ارزشهای حاکم بر جامعه است . گرچه وجود تفاوت های زیستی را نمی توان نادیده گرفت .
به نظر آزوبل دردوره  دبستان پسران درمهارت های مکانیکی و ورزشی ، درک وفهم شفاهی یا کلامی ، استدلال شفاهی،استدلال ریاضی،ادراک فضایی  و توانایی  جهت یابی  و  حل  مساله بر  دختران برتری دارند .
در واقع می توان گفت  که تیز هوشی  منحصر به پسران نیست بلکه هردو جنس پسر و دختر از این موهبت برخوردارهستند متاسفانه دختران تیزهوش در معرض این خطر جدی قرار می گیرند  که  به آنان به صورت تبعیض  آمیز رفتار می شود و در بسیاری از فرهنگها به ویژه در کشورهای در حال رشد و جهان سوم این تبعیض به صورت گسترده ای اعمال می شود .
جنسن معتقد  است  که وراثت  ۸۰  درصد   ازمیزان هوش افراد را تعیین می کند وفقط         ۲۰درصد از آن به  عوامل محیطی بستگی دارد . ضمنا“  وی  ادعا  می کند  که سیاه پوستان آمریکا که به  نظر  او  از  ساخت   ژنتیکی   نازلتری  برخور دارند  از سفید پوستان کم هوشترند .
کاهش بازدهی کودکان سیاه پوست ازکم هوشی آنان ناشی نمی شود بلکه  تفاوت  فرهنگ های خاص،روش های محلی و اعتقادات جامعه آنان مربوط می شود .
عده ای معتقدند که سیاه پوستان آمریکا و آفریقا در مجموع  ضریب  هوشی  کمتری  نسبت به سفید پوستان ساکن همان مناطق نشان می دهند
یکی ازدلایل تفاوت مذکوراین است که سیاه پوستان نمیتوانند دردوران کودکی ازمحیطی غنی و مناسب برای رشد ذهنی لازم ،  بهره مند شوند . هوش B ضعیف الزاما“نشانه هوش A ضعیف نخواهد بود .
تقریبا“ تمام محققین اعتقاد دارند که عوامل محیطی و اجتماعی سبب کاهش هوشبهر سیاه پوستان نسبت به  سفید پوستان می شود  زیرا تفاوتی  در هوشبهر کودکان  بسیار خردسال  سیاه پوست و سفید پوست وجود ندارد .
در یک مطالعه ثابت شد که محیط سر کودک با هوشبهر  بالا در سن  یک سالگی  بزرگتر از محیط سر کودکان با هوشبهر متوسط بوده است .
دلیل  معتبری  برای تناسب هوش و  ظرفیت جمجمه وجود ندارد . اندازه جمجمه،در وهله نخست به اندازه جثه تناسب دارد .
نژادهای مختلف ازنظرمیانگین ظرفیت جمجمه متفاوتند ولی در هر نژادی افراد دارای جمجمه بزرگتر و افراد   دارای  جمجمه  کوچکتر  از میانگین جمجمه دیگر نژادها وجود دارند .
به طور کلی می توان گفت همبستگی اندازه سر با هوش عمومی  بسیار ناچیز است  و از حدود ۱۰/۰- تا۱۰/۰+ بیشترتجاوز نمی کند .
مهمترین  قسمت از ساختمان  بدنی موجودات زنده که در هوش آنها دخالت دارد،مغز نامیده می شود .
مغز افراد آدمی با یکدیگر تفاوت هایی دارد . یکی ازجنبه های تفاوت مغز آدمیان ،اختلاف اندازه آن است  ولی اندازه مغز به تنهایی در ایجاد تفاوت بین افراد ،اهمیت زیادی  ندارد .
متوسط  مغز  انسان  در حدود ۱۴۰۰ گرم است . کسانی که وزن مغزشان از ۷۰۰ گرم کمتر است به طور کلی کم هوش هستند .
تفاوت های موجود در ساختمان های شیمیایی مغز ارثی است و میزان فعالیت کولین استراز درتعیین میزان بهره هوشی موثر است .
افزایش میزان هوش از لحظه  تولد  تا موقعی که فرد بالغ می شود با میزان رشد مغز ارتباط دارد .

کرتکس مخ و هوش
حجم مخ در افراد فرق می کند به طوری که گاهی در یک فرد دو برابر فرد دیگر است .
در تعیین میزان هوش حجم و وزن مخ  کافی نیست بلکه نوع ترکیب وعمق پیچید گی های مخ  اهمیت  دارد . برخی بررسی های نشان  داده است که بین ضخامت  کرتکس و هوش همبستگی وجود دارد.
شرمن به این نتیجه رسیده است که میان خصوصیات چهره و نمرات تحصیلی همبستگی چشمگیری وجود ندارد .
قد و هوش
فیش وآل به این یافته رسیده اند که کودکان با هوشتر از ۴ سالگی  به  بعد  بلندتر  از کودکان  با هوشبهر متوسط بوده اند .
انگیزه های پیشرفت در دختران و پسران  نیز متفاوت است . دختران، به علت موانع متعددی که در مسیر ترقی وآرمان های آنان قرار دارد بتدریج  انگیزه های  پیشرفت خود را از دست می دهند ،  در صورتی  که  پسران ، به  دلیل ضرورت   پیشرفت   در  جامعه   و  امکانات گسترده تر ، ازاین نظر تقویت می شوند .
انگیزه از جمله عواملی است که در افزایش یا کاهش بهره هوشی تاثیر مستقیم دارد .
تجربه قبلی و هوش
هرچه کودک در گذشته اطلاعات و مهارتهای بیشتری اندوخته باشد به همان  نسبت  توانایی بیشتری خواهد داشت که آنها را به موقعیتهای جدید انتقال دهد و یادگیری جدید را برای خود آسانتر کند .
یادگیری قبلی ، یادگیری بعدی را آسانتر می کند . البته به شرطی که میان آن دو ارتباط وجود داشته باشد . هرچه یادگیری قبلی کودک بیشتر باشد راه او برای یادگیری بعدی هموارتر است .
تنوع محرکات هوش
اصولا“ بیشتر عوامل محیطی ،حداکثر اثرخود را در نخستین سالهای زندگی بر جای می گذارند .
اساس شخصیت و ساختمان روانی انسان در چند سال اول زندگی شکل می گیرد .
برخی روانشناسان  تنوع  محرکات را مهمترین عامل محیطی در رشد هوش  می دانند و معتقدند که هر چه کودک بیشتر ببیند،بشنود،لمس کند واز حواس خود بیشتراستفاده کند ، درسال های بعدی زندگی به دیدن، شنیدن، لمس کردن  و استفاده از سایر حواس خود علاقه بیشتری نشان خواهد داد.
کمبود محرک های لازم  برای  رشد منجر به رشد نا کافی سلسله  اعصاب مرکزی و به ویژه مغزمی شود  و در نتیجه شخص ازنظرهوش که عملکرد مغز و خصوصا“ کرتکس  مغز است رشد کافی نمی کند .
در بزرگی محرومیت از محرک های محیطی  نمی تواند  بهره  هوشی   را چندان  کاهش دهد زیرا در  این دوره مغز به حداکثر رشد خود رسیده است وباهمان تجربه هایی که قبلا“  آموخته است می تواند به عملکرد خود  ادامه دهد .
ترتیب تولد وهوش
برخی مطالعات نشان داده اند که معمولا“ دریک خانواده بچه  اول  با  هوشتر از بچه های  بعدی است و موفقیت اجتماعی و شغلی به دست می آورد .
بر اساس پژوهشهای دیگر هر چه فرزندان یک خانواده با فاصله کمتری متولد شوند وزن کمتری خواهند داشت و از نظرمهارت های بدنی، رشد عصبی و بهره هوشی ضعیف تر خواهند بود .
به نوشته گالاگر این  اعتقاد وجود دارد که کودکان اول خانواده از خواهران و برادران بعدی با استعداد ترند .
تغذیه مادر در ماه های بارداری، حرکات وی و حالات روانی او در سرنوشت کودکی که به زودی متولد خواهد شد اثری شگرف دارد . پس در اولین  وهله  باید توجه  به تغذیه مادر باردار و اعمال و رفتار او معطوف گردد  تا کودکی سالم  از نظر جسمی و روانی  به دنیا آورد .
هر چه  کودک از هوشبهر  بیشتری برخوردار باشد و قدرت تفکربیشتری داشته   باشد  زودرنج تر خواهد  بود و رفتار  نامناسب اطرافیان اثرات سوءبیشتر در او خواهد گذاشت

اثر محیط خانواده آرام ، گرم و با ثبات  باشد و اختلاف  مهمی  میان  زن  و شوهر  نباشد و برای  اداره  خانه و تربیت فرزندان  تفاهم وجود داشته باشد،رشد هوش وسایرمهارتهای فکری  آسانتر  و  سریعتر در  کودکان انجام   می گیرد زیرا کودک وقت و انرژی خود را صرف کشف محیط خود و یادگیری می کند .

جدایی کودک از والدین
جدا شدن کودک ازپدرومادربه ویژه به مدت طولانی و قبل از۳ سالگی،اثرسویی در رشد عاطفی وفکری کودک دارد.کودکانی که  در خردسالی به پرورشگاهها فرستاده می شوند ازنظرعاطفی وذهنی رشد کافی پیدا نمیکنند وهوشبهرآنان اغلب ازحد متفاوت کمتراست
نبود یا کمبود حضورپدردرخانه سبب می شود  که کودک وبه ویژه پسر،نتواند با پدرخودهمانند سازی کند و در نتیجه دچار تعارض و اضطراب  درونی می شود .
هوش وموفقیت درآزمون های ورودی دانشگاهی
به  استناد  نتایج  پژوهش ها  کسانی  که  هوشبهر بالاتری  دارند  احتمال  موفقیت آنان در امتحانات ورودی دانشگاهها بیشتر است .
هوش و موفقیتهای انفرادی و اجتماعی
هوش میتواند تا حدودی موفقیتهای فردی و اجتماعی  را پیش بینی کند و می توان گفت  تیزهوشی  در مواجهه با مشکلات زندگی وحل مطلوب آنها مهارت بیشتری دارد .
محبت  سبب می شود که حس اعتماد به  نفس و اعتماد به  دیگران در کودک  فزونی یابد و اوبتواند بااطمینان خاطربه بررسی و شناسایی محیط خود بپردازدمحبت بجاانگیزش یادگیری رادرکودک افزایش می دهد ودرنتیجه ، هوش او نیزامکان شکوفایی بیشتری پیدا می کند .
بررسیها نشان می دهند که کمبود محبت در رشد جسمی نیز اثرات نامطلوب بر جای می گذارد .
تشویق و پاداش  درست  نیز نقش  مهمی  دربالا بردن  انگیزه  یادگیری  و حس کنجکاوی کودک دارد و علاقه  او را به حل مسایل  مختلف،کشف ناشناخته های محیطی، به دست آوردن آگاهی ها  و مهارت های جدید افزایش می دهد واستدلالهای بجای کودک را مورد حمایت قرار می دهد .

انحراف ، بزه، جنایت و هوش
برخی روانشناسان به رابطه منفی بین تیزهوشی و ارتکاب بزه،جرم و جنایت اشاره می کنند .
برخی  روانشناسان  معتقدند  که  اغلب مخربین و  مجرمین  عقب  افتادگی هوشی دارند و اینان بیشترازمجرمین با هوش گرفتار می شوند و به زندان می افتند .
پژوهشهای آهرن وبیتی نشان داد که مردمک چشم  افراد  باهوش  به  هنگام  انجام تکالیف کمترفراخ می شود . همچنین آنها هنگام انجام تکالیف شناختی انرژی کمتری صرف میکنند
همچنین بین سرعت پاسخ به محرکهای بینایی و سطح  هوشی  افراد  بزرگسال   همبستگی بدست آمده است.
مطالعات کالسون نشان داد که نزدیک بینها نه تنها به طورمتوسط  با  هوشتر از  سایرین  هستند   بلکه    تظاهرات تیزهوشی  را  ازمدت ها قبل از بروز َعلایم نزدیک بینی داشته اند

نقیصه های حسی وهوش
تحقیقات نشان می دهد که افراد نابینا ازنظرهوش درسطح پایینتری  نسبت به افراد معمولی قراردارندوبرخلاف نظرعامه کری بیشتراز کوری باعث عدم رشد عادی هوش می شود.
در تمام حالات میان سازگاری عاطفی و تغییرات  هوشبهررابطه قوی وجود  داردویک مانع عاطفی میتواند کودک راازرسیدن به کمال مطلوب باز دارد.

مشاغل و هوش
هوشبهر افرادی که به کارهای تخصصی اشتغال دارند معمولا“از سایرین برترند. کسانی که شاغل امورمهارتی وفنی واداری هستند در طبقه متوسط وکارگران و شاغلین کارهای غیرفنی درسطح پایینتری  میباشند.
ترمن  نشان  داد  که کودکان تیزهوش در مجموع ازنظرجسمانی برتراز کودکان کم هوشند ودر خصوصیاتی  نظیر قد، وزن، جاذبیت و سلامت در بزرگسالی  از این کودکان برتر می باشند.

واکنش سلول های عصبی وهوش
جنسن  معتقد است  که  بین زمان واکنش سلولهای عصبی به محرکها وهوش افراد رابطه  وجود دارد. بین سرعت  پردازش اطلاعات  که  از  روی  زمان واکنش به محرکهااندازه گیری می شود با نمره های هوش افراد همبستگی وجود دارد.
وجود تیروکسین برای رشد سلول،به ویژه سلولهای مغزی کاملا“ضروری است. عقب ماندگی های ذهنی  زیاده از حد، نتیجه  کاهش  بیش از اندازه این هورمون است.
هیپوتیروییدیسم که  موجب  بیماری کرتینیسم می شود ،علاوه براختلال در رشد ونموعمومی بدن،   دستگاه عصبی مرکزی نارس وناقص باقی می ماند و در صورت  عدم درمان باعث عقب ماندگی می شود.
عوامل فیزیولوژی وهوش
برای تقریبا“۲۰درصد افرادکم هوش علت مشخص  فیزیولوژی  سبب  کم هوشی  یا نقیصه عقلی می گردد.ازآن جمله می توان به    موارد  میکروسفالی ،  ماکروسفالی، هیدروسفالی،تیپ مغولی و کرتینیسم اشاره کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *