Header
Header

حسرت مردانگی در دل دختران

   download
تفاوت اندام های پسر و دختر واقعیت کالبد شناختی انکار ناپذیری است؛ اما در این باره گفتنی بسیار است: آیا « حسرت مردانگی » آن گونه که روان کاوی معتقد است، عنصری از روان شناسی زنانه است که از تفاوت جسمانی جنس ها سرچشمه می گیرد، یا به عکس، ریشه های اجتماعی دارد؟ در واقع آیا دختر بچه ها به علت تفاوت و « امتیازِ » اندامی پسر بچه ها به آنان رشک می برند یا بدین سبب که آنان به دلیل پسر بودن، از امتیازهای بی شماری بهره مند می شوند که دخترها از آن ها محروم اند؟
آیبل -آیبسفلت می گوید:
” در عین قبول شایستگی های روان کاوی در این مورد ( روان کاوی از رفتار پدر و مادر در رسیدگی به کودک، تبیین جنسی عرضه می کند ). (۱) باید بعضی از نمایندگانش را به برخوردهای غیر علمی متهم کرد: فرضیه ای پذیرفتنی با سطحی نگری بسیار تبیینِ علّی گزافه آمیزی ارائه می دهد که بر عقده ی اودیپ، ترس از اختگی و حسرت مردانگی در دخترها استوار است و این موارد را داده های ثابت شده ای می پندارد، در حالی که در حقیقت هیچ یک از آن ها به اثبات نرسیده است. تردیدی نیست که گاهی دختری آرزو دارد پسر باشد و پسری ستیزه های زودرسی را با پدرش تجربه می کند؛ ولی همه ی این امور را می توان بیرون از عرصه ی جنسی و به شیوه ای پذیرفتنی به مثابه نوعی رقابت تشریح کرد.
هر چند بسیاری از دختر بچه ها تفاوت جسمانی خودشان با پسر بچه ها را بسیار زود کشف کرده اند، عده ای دیگر هیچ وقت چنین امکانی نداشته اند و با این همه به برتری اجتماعی پسر و فرودستی خود به روشنی پی برده اند. به علاوه لازم نیست که آنان این واقعیت انکار ناپذیر را از مقایسه ی خودشان با پسرهای هم سن شان بیرون کشیده باشند: برای این کار کافی است آن چه را در درون خانواده شان می گذرد زیر نظر داشته باشند: بر اساس قدرتِ پدر در خانه و احترام و اعتباری که مادر و اطرافیان، با توجه به کار پدر در بیرون از خانه، برای شخص او قائل هستند، بر اساس وابستگی اقتصادی اعضای خانواده به وی ( وابستگی ای که حتی اگر در آمد زن به همان اندازه ی شوهر یا حتی بیشتر از او باشد همچنان باقی می ماند )، برای دختر بچه دشوار نیست که برتری و اهمیت مردان را نتیجه بگیرد. مقایسه میان شیوه ی برخورد بزرگ ترها به دختر بچه ها و پسر بچه های هم سن آنان، چیزی را که تا آن هنگام کشف شده است، تأیید می کند. هنگامی که دختر بچه ها تفاوت جسمانی با پسرها و « چیزی » را کشف می کنند که پسرها علاوه بر آنان دارند، به نتیجه گیری های مهمی می رسند و در می یابند که دارندگان آن چیز اعتبار و قدرت را نیز دارا هستند. و اگر آنان این تفاوت جسمانی را در اوضاعی متفاوت با اوضاع پیش گفته کشف کرده باشند، در هر حال به همان نتایج می رسند. حتی وقتی دختر بچه ای مادری دارد که موقعیت او از شوهرش برتر است احساس می کند که در هر حال این برتری به دنیای بسته ی خانواده محدود می شود. هر زنی که در خانواده از موقعیت برتری برخوردار است، در بیرون از خانه، از فرودست ترین مردان نیز زیر دست تر است.
هیچ کس دوست ندارد به چشم فرد درجه دوم دیده شود. این کشف مایه ی درد و رنج است، عزت نفس را تضعیف می کند، بلند پروازی را کاهش می دهد، خود شکوفایی را محدود می سازد، رشک نسبت به ممتازان و میل به ممتاز شدن را بر می انگیزد. مقایسه ی بی وقفه با پسرهایی که از امتیازهایی برخوردارند که دختر بچه ها از آن ها محروم هستند عزت نفس ضروری برای تحقق هدف ها و پیشبرد پیکارها را در دخترها کاهش می دهد. دخترها و زنان در واقع بسیار بیشتر از پسرها از احساس فرودستی رنج می برند. هر چه تزلزل و شک ما دختران و زنان
درباره ی ارزش خاص خودمان عمیق تر باشد، هر چه بیشتر برای درک و بر آوردن انتظارات دیگران خود را به آب و آتش بزنیم، و خلاصه هر چه انطباق ما با خواسته های دیگران موفقیت آمیز تر باشد، از پذیرش و محبوبیت خود مطمئن تر می شویم.
پسر بچه ها نیز همین تفاوت جسمانی را کشف می کنند.
برای کودکان پیکر انسان یکی از عوامل اساسی استناد و مراجعه است. آنان نمی توانند تصور کنند که پیکر دیگری بتواند با پیکر خودشان متفاوت باشد، و چنین تفاوتی، تا هنگامی که آن را جدی نکرده باشند، غرق در حیرت شان می سازد. میل آن ها به جست و جو و وارسی از همین جا سر چشمه می گیرد. این کشف ممکن است آنان را نیز سر در گم کند، اما همان گونه که بسیاری از کشفیات مهم را نیز تاکنون پذیرفته اند و بعدها نیز خواهند پذیرفت، پس از کشف زمان لازم برای پذیرش چنین کشفی سردرگمی شان نیز رفع می شود.
download (1)
کشف تفاوت جسمانی میان جنس ها در حکم کشف تفاوت رنگ پوست افراد است. کودکانی که برای اولین بار با انسانی رنگین پوست رو به رو می شوند، سخت حیرت می کنند، اما این کشف را به آسانی و سرعت جذب می کنند، زیرا به داده های اجتماعی وابسته نیست که با دادن نقشِ برتر به نژاد سیاه چنین کشفی را تحکیم سازند. در حقیقت فرزند نژاد سیاه که وجود افراد سفید پوست، یعنی افرادی را کشف می کند که انحصار قدرت را در دست دارند و ارزش اجتماعی شان از او بسیار برتر است، ممکن است « حسرت سفید پوستی » را در کشورهایی احساس کند که مسئله ی فرودستی اجتماعی اش همواره در آن ها طرح می شود.
پوست سفید همانند مردانگی به مظهر قدرت و در نتیجه موضوع حسرت بدل می گردد.
هنگامی که دختر بچه ها کشف می کنند که « چیزی کم تر » از پسرها دارند، هیچ کس آنان را نسبت به ارزش جنس خودشان مطمئن نمی سازد، برای این که کسی به آن اعتقادی ندارد. نه پدر به این ارزش اعتقادی دارد و نه به طریق اولی، مادر؛ نه مردان به آن اعتقادی دارند و نه به طریق اولی، زنان. در واقع آن همبستگی جنسی غرور آمیزی که در میان مردان وجود دارد، در بین زنان یافت نمی شود: در حالی که عبارت « ما، مردان » به معنای پیروزی مغرورانه کسانی است که به گروه ممتازی تعلق دارند « ما، زنان » حالت سرزنش آمیز ستمدیدگان را به خود می گیرد. در دختر بچه ها کشف نداشتن مردانگی با هیچ چیزی جبران نمی شود. دختر بچه ی سه ساله ای را دیدم که از شادی در پوست خود نمی گنجید و برای مربی و دوستان کوچولویش در مهد کودک تعریف می کرد که وقتی از مددکاری پرسیده که « چرا من چیزهای پسرها را ندارم » او را مطمئن کرده که دخترها نیز چیزهایی دارند که به همان اندازه مهم است.
هیچ زنی، به استثنای آنانی که « منحرف » خوانده می شوند، به طور جدی نمی خواهد مذکر و دارنده ی مردانگی باشد: اما بیشتر زنان مایل هستند امتیازات و امکاناتی را داشته باشند که در واقع به مردان تعلق دارد.روان کاوی به این نتیجه انجامیده است که اگر زن سرسختانه نخواهد فردی درجه دوم به حساب آید [ و علیه موقعیت اجتماعی فرودست خود طغیان کند ] متهم می شود که « زنانگی » اش ناقص است. بر اساس روان کاوی، در واقع فقدان « حسرت مردانگی » زنانِ حقیقتاً « زنانه » را متمایز می سازد، یعنی زنانی که با وضعیت خود به تمامی همرنگ شده اند و از آن خرسندی کامل دارند. به عبارت دیگر، فقط زنانی که موقعیت فرودست خود را از صمیم قلب پذیرفته اند، به راستی زن خواهند بود. این دیدگاهی بی تردید مردانه است.
دکتر برنارد مولدورف می گوید:
” زن بر جایگاه فرودست خود در تولید اجتماعی تأسف می خورد و نه بر فقدان مردانگی. اما به جای آن که این نقش فرودست به علت واقعی اش، یعنی به نظام اجتماعی و جدایی و تقسیم پیکر اجتماعی به طبقات متضاد نسبت داده شود، به طبیعت و زیست شناسی نسبت داده می شود که خاستگاه شیوه ی اجتماعی تولید نیستند و به عکس، در پی آن دگرگون و هدایت شده اند. ”

نویسنده: النا جانینی بلوتی
ترجمه: محمد جعفر پوینده

مطالب مرتبط: