Header
Header

زوج درمانی هیجان محور، (EFCT)

تمرکز اخیر روانشناسان بر هیجانات به عنوان عامل اصلی مشکلات زناشویی، انقلابی را در رویکردهای زوج درمانی ایجاد کرده و رویکرد “زوج درمانی هیجان مدار” را بوجود آورده است(ضیاء الحق و همکاران،۱۳۹۱).

دررویکرد EFT، مراجع محور، گشتالت و رویکرد سیستمی با تفکر ساختی، اشتیاق و تعهد و نگاهی به روابط عاشقانه که به بهترین نحو در نظریه دلبستگی بیان شده است، با هم ترکیب می شوند(هاروی،۱۳۸۸).

305102

با توجه به نقش عمده هیجانات در نظریه دلبستگی، این درمان به نقش مهم هیجانات و ارتباطات هیجانی در سازماندهی الگوهای ارتباطی اشاره داشته و هیجانات را عامل تغییر در نظر میگیرد(جانسون،۲۰۰۴). استفاده از نظریه دلبستگی بزرگسالان در این رویکرد، چارچوب منسجمی را برای فهم ماهیت عشق بزرگسالی فراهم می کند (جانسون و ویفن[۱]،۲۰۰۳). رویکرد تجربیاتی درEFT بر نقش تجارب هیجانی هر زوج و رویکرد سیستماتیک آن برنقش چرخه ها ی تعاملی در حفظ مشکل تاکید دارد. بنابراین EFT دنیای درون فردی و بین فردی را یکپارچه میسازد (جانسون،۲۰۰۴).

تغییر در EFT به این صورت است که پاسخ های هیجانی زیر بنایی تعامل، کشف و تجربه شده و مجددا پردازش می شوند،در نتیجه تعاملات جدیدی شکل میگیرند. دستیابی و کشف این تجربیت هیجانی به منظور تخلیه و بینش نیست، بلکه به خاطر تجربه کردن جنبه های جدیدی از خود می باشد که پاسخ های جدیدی را از شریک برمی انگیزاند (مک کینون،۲۰۰۸).

از این رو، آشکار سازی هیجانات و نیازهای دلبستگی و نیز پاسخگویی شریک صمیمی به این نیازها، برای ایجاد پیوند هیجانی ضرورت دارد و اساس فرایند تغییر در EFT می­باشد (گرینبرگ و گلدمن ،۲۰۰۷). فارو[۲]، ادوارد[۳]، کیو[۴] و بردلی[۵](۲۰۱۲) مطرح کردند که گشودگی عاطفی و حضور عاطفی در مانگر در جلسه درمان به میزان زیادی پیش بینی کننده موفقیت درمان و افزایش میزان تجربه هیجانی مراجع می شود.

سکات و کوردوا (۲۰۰۲) اشاره کرده اند: میزان و نوع دلبستگی به یکدیگر، همواره با سازگاری زناشویی مرتبط است. از اصول اساسی تغییر در EFT آگاهی، تنظیم بیان[۱]، انعکاس[۲]، انتقال[۳]، اصلاح تجربه هیجانی[۴] می­باشد(پاس[۵] و گرینبرگ[۶]، ۲۰۱۲).

به گفته جانسون(۲۰۰۴) گامهای نه گانه درمان هیجان مدار از این قرار هستند:

۱) خلق و ایجاد اتحاد درمانی و تبیین موارد تعارض­ساز در محوریت تلاش­های دلبسته مدارانه.
۲) شناسایی چرخه­ی تعاملی منفی. ۳) افزایش دانش در مورد احساسات زیربنایی موقعیت­های تعاملی.
۴) چهارچوب­دهی مجدد مسائل بر حسب احساسات زیربنایی و نیازهای دلبسته­مدار.
۵) افزایش شناخت در مورد هیجانات، نیازها و جنبه­هایی از خود که هنوز به مالکیت شخص در نیامده­اند.
۶) ایجاد و افزایش پذیرش هر همسر توسط دیگری(هاروی، ۲۰۰۵) و ابراز پاسخ های نوین تعاملی (دونوان،۱۹۹۹)
۷) تسهیل بیان نیازها و خواسته ها وخلق درگیری هیجانی و وقایع دلبسته ساز که خود قادرند رشته دلبستگی را باز­تعریف کنند
۸) ایجاد راه حل های جدید ضروری (چرخه­های جدید) و
۹) تثبیت و تقویت مواضع تازه و چرخه­های نوین.

درمانگر EFT دایما به سه وظیفه مشغول است: ۱)مشاهده فعالانه ۲)برقراری رابطه ای امن با هر دو همسر ۳)متمرکز شدن بر پاسخ ها هیجانی بسط دادن آن و ارتباط این پاسخ ها با الگوهای تعاملی که زوجین را به سمت درمان هدایت می کند(جانسون و گرین من[۶]، ۲۰۰۶).

در نهایت رشد اخیر EFT همپای نظریه و دانش زوج درمانی به طور کلی، این رویکرد را برای کار با زوج ها در دنیای امروز جذاب نموده است (جانسون، ۱۹۹۹).

مطالب مرتبط: