Header
Header

مقاله : مقایسه تعارضات زناشویی و سلامت روان در زنان شاغل و غیرشاغل

 

مقایسه تعارضات زناشویی و سلامت روان در زنان شاغل و غیرشاغل مراجعه کننده به کلینیک های خصوصی شهرکنگاور

 

چکیده

زمینه و هدف: با توجه به اهمیت خانواده و اینکه رضایت یک فرد از زندگی زناشویی به منزله رضایت وی از خانواده به شمار می رود و بر سلامت خانواده، روابط سنتی زوجین و سرنوشت کودکان تأثیر انکار ناپذیری می گذارد، این پژوهش با هدف مقایسه تعارضات زناشویی وسلامت روان در زنان شاغل و غیر شاغل انجام شد.

روش: پژوهش از نوع علی- مقایسه ای بود. بدین منظور از میان زنان مراجعه کننده به مراکز درمان خصوصی سطح شهر کنگاور، ۵۰ نفر زن شاغل و ۵۶ نفر زن غیر شاغل با روش نمونه گیری مبتنی بر هدف انتخاب گردیدند. ابزار مورد استفاده در پژوهش پرسشنامه تعارضات زناشویی(MHQ) و پرسشنامه سلامت روان (GHQ) بود. داده های پژوهش با استفاده از روش آماری همبستگی پیرسون و آزمون تی مستقل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که میانگین تعارض زناشویی در زنان شاغل به طور معناداری نسبت به زنان غیرشاغل پایین تر است و  بین زنان شاغل و غیر شاغل از نظر تعارضات زناشویی تفاوت معناداری وجود دارد،  از نظر سلامت روان بینزنان شاغل و غیرشاغل تفاوتی وجود ندارد.، همچنین بین سلامت روان و تعارض زناشویی رابطه مثبت و معنا داری وجود دارد.

نتیجه گیری: با توجه به گذار جامعه ما  از جامعه سنتی به صنعتی و مدرنیسم، مشکلات خانواده و آسیب ارتباطی و نقش ها یکی از معضلات مهم در حیطه بهداشت روان خانواده ها است که نیاز است تحقیقات بیشتری در این زمینه صورت گیرد.

کلید واژه ها: تعارضات زناشویی؛ سلامت روان؛ زنان شاغل؛ زنان غیرشاغل

 

آتوسا صادقپور

محسن حجت خواه

 

دعوای کلامی

مقدمه

با رشد روزافزون زنان شاغل و متأهل از عرصه های خصوصی به عرصه های عمومی، پیامدهای عملی برای زنان متأهل بوجود آمده که همان تضاد بین نقش زنان به عنوان یک همسر، مادر در خانه و یک زن شاغل در بیرون از خانه می باشد (اخوی، ۲۰۰۳).با توجه به گذار جامعه ما  از جامعه سنتی به صنعتی و مدرنیسم، مشکلات خانواده و آسیب ارتباطی و نقش ها یکی از معضلات مهم در حیطه بهداشت روان خانواده ها است. مراجعات فراوان به مراکز خانواده درمانی و مداخله در بحران و افزایش رفتارهای کمک خواهانه تخصصی نشان از وجود یک معضل جدی در بهداشت روان خانواده است (ابراهیمی، ۱۳۸۷).

اشتغال زنان با وجود بهبود وضع اقتصادی خانواده به دلیل کمبود ساعات حضور زن در خانه، باعث تحولاتی در مدیریت و نقش اعضای خانواده می گردد. غالبا در خانواده هایی که زن شاغل است، مردان در کار منزل مشارکت بیشتری دارند و زن و شوهر در بسیاری از مسایل به درک و تفاهم می رسند و آثار مثبت این رفتار بر اعضای دیگر خانواده نیز مشاهده می شود، اما با این وجود، متأسفانه درصدی از مردان هنوز شغل اصلی زن را خانه داری و فرزندپروری می دانند و با این که به تأثیر شغل و درآمد همسرشان در رفع تنگناهای زندگی مادی واقف اند، انتظار دارند وی به تنهایی تمام کارهای خانه را انجام دهد. این فشار فزاینده- انجام دو مسولیت- بعضا زنان شاغل را به ناراحتی های جسمی و روحی، افسردگی و ناامیدی مبتلا می کند و شاید به جرأت بتوان گفت یکی از عوامل نارضایتی زنان شاغل در زندگی زناشویی همین موضوع است (نساجی، ۲۰۰۶). دربیشتر ازدواج های امروزی، زن و شوهر هر دو در بیرون از خانه به کار سرگرمند. پیامد این پیشرفت بسیار مهم است. در چنین موقعیتی زن و شوهر ممکن است به جهت هایی متفاوت کشیده شوند و ناگزیر به دنبال کردن هدفهایی گوناگون باشند. درنتیجه، مدت با هم بودن آنها با یکدیگر کاهش می یابد و بر مشغولیت فکری و منابع بیرونی فشار روانی آنان افزوده میشود، با گذر زمان زن و شوهر بیشتر از هم جدا می شوند( ترجمه از پورعابدی، ۱۳۸۰). تعارض در روابط زناشویی زمانی بوجود می آید که زوج ها در زمینه همکاری و تصمیم های مشترک، درجات متفاوتی از استقلال و همبستگی داشته باشند(کلین، ۲۰۰۹).

اختلافات و عدم تفاهم در خانواده امری شایع است و هیچ خانواده ای از این امر مستثنی نیست، اما گاهی این اتفاقات به تعارضهای شدید منجر میشود. امروزه خانواده ها در گیر انواع گوناگونی از تعارضات و اختلافات شدید هستند که این اختلافات باعث عدم کارکرد خوب وسالم خانواده  به عنوان نخستین و قدیمی ترین نهاد اجتماعی میشود. نهادی که وظیفه ی اصلی آن ایجاد روحیه و شخصیت سالم است خود به عاملی برای اختلافات عاطفی، رفتاری و شخصیتی تبدیل میشود ( عبدالهی،۱۳۸۴).

تعارض زناشویی وقتی بروز می یابد که اعمال یکی ازطرفین با اعمال طرف مقابل تداخل کند. همچنانکه دو فرد به هم نزدیکتر میشوند، پتانسیل تعارض افزایش مییابد. در حقیقت، وقتی تعاملات بین زوجین بیشتر میشود و فعالیتها و موضوعهای متنوعتری را دربرمیگیرد، فرصت مخالفت بیشتر میشود. دراین حالت، رفتار یک شخص باتوقعات شخص دیگر جور در نمیاد.

تعارض زناشویی، ناشی از واکنش نسبت به تفاوت های فردی بوده و وقتی بروز می یابد که اعمال یکی از طرفین با اعمال طرف مقابل تداخل کند و زمانی که آنقدر شدت یابد که احساس خشم، خصومت، کینه، نفرت، حسادت و سوء رفتار کلامی و فیزیکی در روابط آنان حاکم شود و به حالت ویرانگر درآید، حالتی غیر عادی است. همچنانکه دو فرد به هم نزدیک تر می شوند، پتانسیل تعارض افزایش می یابد. در حقیقت، وقتی تعاملات بین زوجین بیشتر می شود و فعالیت ها و موضوع های متنوع تری را در بر می گیرد، فرصت مخالفت بیشتر می شود. در این حالت، رفتار یک شخص با توقعات شخص دیگر جور در نمی آید )کالین و سیوک، ۲۰۰۹؛ ویل، ۲۰۰۰).

براساس تعریف سازمان جهانی بهداشت (۲۰۰۱)، سلامت روانی نه تنها فقدان بیماری یا ناتوانی است، بلکه حالت سلامتی کامل فیزیکی، روانی و اجتماعی را شامل می شود. بدیهی است که عدم سلامت جسمانی یا روانی پدر یا مادر، خانواده را از وضعیت طبیعی خویش خارج می سازد و آسیب پذیری اعضاء بویژه فرزندان را در برابر بیماری های روانی افزایش می دهد. ( کریسنی، ۱۹۹۹).در مواقعی که روابط صمیمی بین زن وشوهر خدشه دار شود تفاهم زناشویی کاهش می یابدکه عوارض مخرب ومنفی در بهداشت روانی خانواده ایجاد میکند(میلانی فر،۱۳۷۰)

با توجه به اهمیت خانواده و اینکه رضایت یک فرد از زندگی زناشویی به منزله رضایت وی از خانواده به شمار می رود و در نتیجه تسهیل در امر رشد، تعالی و پیشرفت مادی و معنوی جامعه خواهد شد و تأثیر اشتغال زنان که می تواند یکی از عوامل ایجاد تعارض در بین زوجین باشد و بر سلامت خانواده، روابط سنتی زوجین و سرنوشت کودکان تأثیر انکار ناپذیری داشته باشد، بر این اساس هدف مطالعه حاضر مقایسه تعارضات زناشویی و سلامت روان در زنان شاغل متأهل و خانه دار می باشد.

روش اجرا:

محقق با مراجعه به مراکز درمانی خصوصی سطح شهر کنگاور ازبین افراد مراجعه کننده به مراکز درمانی در ساعات عصر به روش تصادفی ساده اقدام به نمونه گیری نمود. پرسشنامه تعارض زناشویی وسلامت عمومی به تعداد ۱۰۶ نفر شاغل و غیر شاغل وداری حداقل یک فرزند توزیع گردید.

در این پژوهش از روش همبستگی پیرسون و t مستقل استفاده شد. جامعه آماری پژوهش را کلیه زنان متأهل شاغل و زنان خانه دار مراجعه کننده به مراکز درمانی خصوصی سطح شهر کنگاور تشکیل می دادند که ۱۰۶ نفر با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند و به  پرسشنامه های تعارضات زناشویی و سلامت روان پاسخ دادند.

ravanpedia.com

ابزار

۱) پرسشنامه تعارضات زناشویی (Marital Conflict Questionnair = MCQ) : این پرسشنامه به وسیله براتی و ثنایی (۱۹۹۹) تهیه و تنظیم شده است و دارای ۴۲ پرسش می باشد که هفت بعد یا زمینه ی تعارضات زناشویی را اندازه گیری می کند. در این پرسشنامه جهت نمره گذاری از روش لیکرت استفاده شده است. بیش ترین نمره ی کل پرسشنامه ۲۱۰ و کم ترین آن ۴۲ است. آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه روی یک گروه ۳۲ نفری برابر با ۵۳/۰ و برای ۷ خرده مقیاس آن از این قرار بود: کاهش همکاری ۳/۰، کاهش رابطه جنسی ۵۰/۰، افزایش واکنش های هیجانی ۷۳/۰، افزایش جلب حمایت فرزند ۶۰/۰، افزایش رابطه فردی با خویشاوندان خود ۶۴/۰، کاهش رابطه خانوادگی همسر و دوستان ۶۴/۰ و جدا کردن امور مالی از یکدیگر ۵۱/۰٫

۲) پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ) : برای سنجش سلامت روان استفاده شد. این پرسشنامه توسط گلدبرگ ساخته و به طور وسیعی برای تشخیص اختلالات خفیف روانی به کار گرفته شده و به صورت فرم های ۲۸، ۳۰، ۶۰ و ۱۲ سوالی وجود دارد. فرم ۲۸ سوالی این مزیت را دارد که برای تمامی افراد جامعه طراحی شده است. پرسشنامه سلامت عمومی شامل ۴ مقیاس علایم بدنی، اضطراب، نارسا کنش وری اجتماعی و افسردگی است. ویلیامز، گلدبرگ و ماری مطالعات گذشته را فراتحلیل کرده و نشان دادند که متوسط حساسیت پرسشنامه سلامت عمومی ۲۸ سوالی بین ۷۷/۰ تا ۸۷/۰ و متوسط ویژگی آن ۸۲/۰ است. همچنین درتاج و همکاران ضریب اعتبار این پرسشنامه را با روش آلفای کرونباخ برای کل آزمون و خرده مقیاس های آن به ترتیب ۸۹/۰، ۷۶/۰، ۸۰/۰، ۵۰/۰ و ۸۵/۰ گزارش کردند. هرچه نمرات فرد در چهار مؤلفه این آزمون پایین تر باشد، سلامت روان بیشتر است.

 

یافته ها

فرضیه ی اول : بین تعارضات زناشویی زنان شاغل و زنان غیرشاغل تفاوت معناداری وجود دارد .

جدول۱: مقایسه تعارض زناشویی در زنان شاغل و غیر شاغل

سطح معناداری درجه آزادی مقدار t سطح معناداری مقدار F لوینسون انحراف استاندارد میانگین تعداد گروه بندی متغیرها
۰۰۶/۰ ۱۰۴ ۸/۲- ۸۷۹/۰ ۰۲۳/۰ ۶۲/۱۴ ۳۶/۶۳ ۵۰ شاغل تعارض زناشویی
۵۱/۱۵ ۵۸/۷۱ ۵۶ غیرشاغل

 

در مواردی که مقدارF لوینسون معنادار است، درجه آزادی کاهش یافته و از آزمون آماری t برنز فیشر استفاده شده است. آزمون آماری t جهت مقایسه میانگین دو گروه نشان می دهد که بین دو گروه زنان شاغل و غیر شاغل از نظر تعارضات زناشویی(p<0/05) تفاوت معناداری وجود دارد و همپنین میانگین تعارض زناشویی در افرادغیر شاغل بیشتر می باشد.

فرضیه ی دوم : بین سلامت روان زنان شاغل و زنان غیرشاغل تفاوت معناداری وجود دارد .

جدول۲: مقایسه سلامت روان در زنان شاغل و غیرشاغل

ravanpedia.com

سطح معناداری درجه آزادی مقدار t سطح معناداری مقدار F لوینسون انحراف استاندارد میانگین تعداد گروه بندی متغیرها
۵۶۳/۰ ۱۰۴ ۵۸/۰ ۰۰۹/۰ ۰۲/۷ ۷۹/۱۳ ۸٫/۲۱ ۵۰ شاغل سلامت روان
۴۸/۸ ۸۰/۱۹ ۵۶ غیرشاغل

 

در مواردی که مقدارF لوینسون معنادار است، درجه آزادی کاهش یافته و از آزمون آماری t برنز فیشر استفاده شده است. آزمون آماری t جهت مقایسه میانگین دو گروه نشان می دهد که بین دو گروه زنان شاغل و غیرشاغل از نظر سلامت روان (p<0/05) تفاوت معناداری وجود ندارد.

فرضیه ی سوم :  بین سلامت روان و تعارض زناشویی در زنان متأهل رابطه وجود دارد.

جدول۳: رابطه بین سلامت روان با تعارض زناشویی و روابط جنسی و کاهش همکاری در زنان متأهل

 

ravanpedia.com​

کاهش  همکاری روابط جنسی تعارض زناشویی
۲۴۷/۰** ۱۹۶/۰* ۲۴/۰** ضریب همبستگی
۱۰۶ ۱۰۶ ۱۰۶ تعداد
۰۰۵/۰ ۰۲۲/۰ ۰۰۷/۰ سطح معناداری

( ۰۱/۰p<**   ،  ۰۵/۰p<* )

برای بررسی سلامت روان و تعارض زناشویی از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. همان گونه که در جدول بالا ملاحظه می شود، مقدار همبستگی محاسبه شده میان سلامت روان و تعارض زناشویی ۲۴/۰ است که این مقدار از نظر آماری در سطح ۰۱/۰ معنادار است، یعنی هر چه فرد در متغیر سلامت روان نمره بالاتری داشته باشد از تعارض زناشویی  بیشتری برخوردار است و این دو با هم رابطه ی مثبت و معناداری دارند، همچنین همبستگی بین سلامت روان با کاهش همکاری با اطمینان ۹۹/۰ و با روابط جنسی با اطمینان ۹۵/۰ از نظر آماری معنادار است.

نتیجه گیری

بر اساس نتایج تحقیق در مورد فرضیه نخست مبنی بر اینکه  بین زنان شاغل و غیرشاغل از نظر تعارضات زناشویی تغاوت وجود دارد، همانگونه که نتایج جدول ۱ نشان می دهد، بین دو گروه زنان شاغل و غیرشاغل از نظر تعارض زناشویی (p<0/05) تفاوت معناداری وجود دارد و همپنین میانگین تعارض زناشویی در افرادغیر شاغل بیشتر می باشد. بالاتر بودن میانگین نمره زنان غیرشاغل نسبت به شاغل بیانگر این است که میزان تعارض زناشویی در افراد شاغل کمتر است. در تبیین یافته ها در این مورد می توان گفت که باتوجه به افزایش روز افزون زنا نشاغل در جامعه و تحولات ایجاد شده و تغییر نقشهای جنسیتی و بالتبع آن تغییر فرهنگ در خانواده و اجتماع، زنان با اشتغال خود و کسب هویت تازه، افزایش اعتمادبه نفس و استقلال بیشتر توانسته اند تا حد زیادی بر مشکلات خانوادگی و شخصی ناشی از اشتغال کنار بیایند و بردیدگاه خانواده و اجتماع نسبت به اشتغال خود اثراتی مثبت بر جای بگذارند که این امر نیز به نوبه خود باعث بهبود روابط آنها با همسرشان میشود، ولی زنان غیرشاغل  ازبحث پیرامون موضوعهای تعارض برانگیز در عمل اجتناب میکنند، به دلیل آنکه روش خاصی برای حل تعارضهای خود ندارند و منتظرند که گذشت زمان مشکلات آنها را حل کند. بدین ترتیب،مسایل مهم رابطه حل نشده باقی میمانند. زنان غیرشاغل به احتمال زیاد، در رویارویی با مشکلات فورا پاسخ داده و وقت کافی برای پاسخهای شناختی باقی نمیگذارند. آنها فرصت و زمان بیشتری برای رفتارهایی از قبیل عیبجویی، سرزنش دایمی، ذهنخوانی، حالت تدافعی داشتن و انتقاد شدید از همسر در ضمن بحثهای خود دارند که این ها از عوامل زمینه ساز تعارض می باشد(تقوایی،۲۰۰۶).

در رابطه  با فرضیه دوم مبنی بر این که بین زنان شاغل و غیر شاغل از نظر سلامت روان تفاوت وجود دارد، نتایج جدول ۲ نشان می دهد که میانگین سلامت روان در زنان شاغل نسبت به زنان غیرشاغل بالاتر است ولی این تفاوت معنادار نیست و بین این دو گروه در متغیر سلامت روان تفاوتی وجود ندارد.

فرضیه سوم مبنی بر اینکه بین سلامت روان، تعارض زناشویی، کاهش همکاری و کاهش همکاری و کاهش رابطه جنسی رابطه وجود دارد، نتایج نشان دادند که بین سلامت روان و تعارض زناشویی رابطه ی مثبت و معناداری دارند، یعنی هر چه فرد در متغیر سلامت روان نمره بالاتری داشته باشد از تعارض زناشویی  بیشتری برخوردار است، همچنین همبستگی بین سلامت روان با کاهش همکاری و با روابط جنسی از نظر آماری معنادار است. میزان مشکلات زنان با افزایش همکاری همسر در امور منزل، کاهشی قابل ملاحظه ای نشان داد. براساس نظر پارسونز، تعارض نقشهای شغلی – همسری، شغلی- والدینی و شغلی- خانه داری و روی هم رفته، تعارضکار – خانواده تأثیر منفی بر سلامتی و عملکرد نقش فرد باقی میگذارد و موجب ناخشنودی از کار، ازدواج و زندگی میشود. بنابراین، شوهرانی که در کارهای خانه داری و مراقبت از فرزندان مشارکت کنند، فشار مضاعف را در ایفای موازی نقش کاری و خانوادگی بر همسر کاسته و سلامت روان و رضایت زناشویی خانواده را افزایش میدهند.

 

منابع

ابراهیمی ا. موسوی س غ. قاسمی.ع. اکبری م. تعیین توزیع فراوانی نوع مشکلات خانوده های مراجعه کننده به مراکز مشاوره اصفهان. گزارش طرح پژوهشی شماره ۷۷۰۰۵معاونت پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان ۱۳۷۸٫

عبدالهی، الف. (۱۳۸۴). تعارضات زناشویی، مجله سپند، ۳۵ (۵).

میلانی فر،ب.(۱۳۷۰).بهداشت روانی .تهران:انتشارات صومعه.

Akhavi, M. (2003). The relationship between polyroles in maritalcommunicationin women.M.Athesis .

{inpersion}

Barnet, L.J. (1993). Fire and ice in marital communication :hostile anddistancing behaviors as predictors of

marital distress.Journal of marriage andthe family.62,693-707

Brenshtine, F.H. Brenshtine, M. T. (1995). Maritaltherapy,translated

by:Pourabed,N,2001.Thehran .Roshd publitioning company. {in persion}

Callian, T. &Siewgeok, L. (2009).Astudy of marital conflict on measuresonsocial support and mental

healt.sunway university collage.

Corsini. R, J,. Hillier, V,F,.(1979). A scaled version of general healthquestionnaire.Psychological Medicine, 9,

۱۹۱-۱۴۵٫

Dortaj F. Comparison of the effectiveness of mentalhealth education, skills of

expression and social skillstraining to improve the mental health of secondary schoolstudents and its impact on academic performance.

Hashemi, H. Khorshid, M. & Hassan, I. (2007).marital adjustment, stress and sepresstion among working and

non- working married women, Journal ofconsulting and clinical Psychology, 59, 458-463.

Latifi, Z. (1998). A study of relationship between employing in mentalhealth .M.A thesis of Esfahan university .

{inpersion}

Nasaji, Z. (2006). W omen, employed, family, AfarineshMagazine , 235{inpersion}

Taghvaee, P. (2006). A comparison between familiar & non familiarmarriage of marital conflict, M.A

thesis of Tehran university . {in persion}

Wille, S.T. (2000). Marital intraction and satissfation:A longitudinal view.Journal of consulting and clinical

Psychology, 57(1).47-5

ravanpedia.com

مطالب مرتبط: