Header
Header

زندگی نامه “ریموند کتل” + نظریات

 

ریموند کتل

 

زندگینامه  ریموند کتل (تولد: ۱۹۰۵ ، درگذشت: ۱۹۹۸)
روانشناس بسیار مشهوری است که زمینه های ابعاد شخصیت و مزاج، دامنه توانایی های شناختی، ابعاد پویای انگیزش و هیجان، الگوهای گروه و رفتار اجتماعی، پیش بینی کننده های خلاقیت و موفقیت را بررسی و اندازه گیری کرده است. و بیش از ۵۰ کتاب و ۵۰۰ مقاله نوشته و بیش از ۳۰ تست طراحی کرده است. او شانزدهمین روانشناس تأثیرگذار در قرن بیستم بوده است.

شهرت او بیشتر به موارد زیر مربوط است:
۱- استفاده از روش های تحلیل عاملی
۲- پرسشنامه مشهور ۱۶ عامل شخصیت
۳- تقسیم بندی هوش به سیال و متبلور: هوش سیال هوش و قریحه ذاتی است که از بدو تولد به صورت ثابت وجود دارد و از طریق ژن ها منتقل می  شود. هوش متبلور هوشی است که در طول زندگی با یادگیری افزایش
کتل در استنفورد شایر انگلستان،جایی که کودکی شادی داشت به دنیاآمد.والدین اودر مورد معیارهای عملکردی که از فرزندان خود انتظار داشتند سختگیر بودند،اما درباره اینکه فرزندان آنها چگونه اوقات خود را سپری کنند آسان گیر بودند.کتل به همراه برادران ودوستانش،زمان زیادی را خارج از منزل به قایق رانی،شنا،کاوش غارها وجنگ های ساختگی می گذراندند.هنگامی که کتل ۹ سال داشت،انگلستان وارد جنگ جهانی اول شد واین واقعه تاثیر عمیقی بر او گذاشت.او نوشت که این تجربه او را به طوری که برای یک پسر بچه غیر عادی است جدی کردواز”کوتاه بودن زندگی ونیاز تحقق بخشیدن آرزوها تا جایی که امکان آن هست” آگاه ساخت.احساس تعهد شدید او به کارش ممکن است از این زمان ها سرچشمه گرفته باشد.(شولتز وشولتز،۱۹۹۸٫سیدمحمدی،۱۳۸۵)
کتل نسبت به برادری که سه سال بزرگتر از او بود نیز احساس رقابت می کرد.او درباره مشکلات تلاش برای حفظ آزادی رشد خودش در حالی که با برادری مواجه بود که نمی توانست بر او غلبه کند نوشت.(کتل۱۹۷۴)
کتل در ۱۶ سالگی برای تحصیل در فیزیک وشیمی وارد دانشگاه لندن شد وسه سال بعد با درجه ممتاز فارغ التحصیل شد،چند سالی که در لندن بودعلاقه او را به مسائل اجتماعی تشدید کرد،اما پی برد که تحصیل وی در علوم طبیعی او را برای پرداختن به گرفتاری های اجتماعی مجهز نکرده است.او به نتیجه رسید که تنها چاره او بررسی ذهن انسان است.این تصمیمی شجاعانه در سال ۱۹۲۴ بود زیرا روانشناسیدر انگلستان فرصت های شغلی معدودی را عرضه می کرد،تصور می شد که این رشته برای آدم های غیر عادی است.آن زمان در تمام انگلستان تنها شش کرسی استادی روانشناسی وجود داشت.کتل برخلاف توصیه دوستانش تحصیلات فوق لیسانسش را در دانشگاه لندن آغاز کرد وبا روانشناس-آمار شناس سرشناس،چارلز اسپیرمن که شیوه تحلیل عاملی را بوجود آوردکارکرد.
کتل که در سال ۱۹۲۹ دکترای خود را دریافت کرد متوجه شد که [hide] دوستانش درست می گفتند :مشاغل معدودی برای روانشناسی وجود داشت.او در دانشگاه اکستر به تدریس پرداخت،کتابی درباره نواحی روستایی انگلستان نوشت وبرای نظام مدرسه لیسستر یک کلینیک روانشناسی دایر کردودر عین حال به انجام پژوهش ونگارش مشغول بود.او تصمیم گرفت برای ساختار شخصیت تحلیل عاملی را بکار ببردکه اسپیرمن از آن برای اندازه گیری برخی از توانایی های ذهنی استفاده کرده بود.(شولتزوشولتز،۱۹۹۸٫سیدمحم� �ی،۱۳۸۵)[/hide]
در طول این مدت کتل به دلیل کار زیاد،غذای بد وزندگی در یک آپارتمان زیر شیروانی سرد دچار اختلالات گوارشی مزمن بود،به خاطر دورنمای اقتصادی تیره ودلبستگی کامل او به کارش همسرش وی را ترک کرد.با وجود این از این دوران مشقت منافع مثبتی عاید کتل شد.تجربه او را وادار ساخت تا به جای موضوعات نظری یا آزمایشی که می توانست آنها را در شرایط راحت تر وامن تری دنبال کند،بر مسایل عملی تمرکز کند.(همان منبع)
هشت سال پس از اینکه کتل مدرک دکترای خود را دریافت کرد سرانجام فرصت پذیرفتن کار تمام وقت در روانشناسی به دست آورد.روانشناس سرشناس آمریکایی ،ادواردلی ثرندایک از کتل دعوت کرد تا یک سال را در آزمایشگاه او واقع در دانشگاه کلمبیای نیویورک بگذراند.سال بعد کتل استاد روانشناسی دانشگاه کلارک در ورسستر ماساچوست شدودر سال ۱۹۴۱ به دانشگاه هاروارد رفت،جایی که به اظهار وی “نیروی خلاقیت”پدیدار شد.
(کتل،۱۹۷۴)
او با یک ریاضیدان که در علایق پژوهشی او سهیم بود ازدواج کرد ودر ۴۰ سالگی با عنوان استاد پژوهش به دانشگاه ایلی نویز رفت.کتل که از تدریس یا وظایف دانشگاهی راحت شده بود وقت خود را به طور کامل صرف پژوهش کرد.او بیش از ۴۰۰ مقاله و۳۵ کتاب منتشر کرد،
کتل در هفتاد سالگی به دانشکده فوق لیسانس دانشگاه هاوایی پیوست وهم اکنون با موسسه روانشناسی حرفه ای فارست در هونولولوی هاوایی همکاری می کند.(شولتز وشولتز،۱۹۹۸٫سیدمحمدی،۱۳۸۵)

برداشت کتل از ماهیت انسان
کتل دیدگاه های واضحی را در مورد سوالات مربوط به ماهیت انسان ارائه نمی کند. اما ما می توانیم با بررسی تعریف او از شخصیت برداشتهای او را استنباط کنیم.
تعریف شخصیت از دیدگاه کتل: ” شخصیت چیزی است که امکان پیش بینی آنچه یک شخص در یک موقعیت معین انجام خواهد داد را فراهم می کند” (cattell.1950 p2)
ازاین جمله می توان اینگونه استنباط کرد که کتل رفتار انسان را قابل پیش بینی می داند، به اعتقاد کتل هنگامی که ما صفتهایی را که شخصیت از آنها ترکیب می شود را بشناسیم می توانیم پیش بینی کنیم یک فرد در یک موقعیت معین چگونه رفتار خواهد کرد و وقتی بتوانیم رفتار را پیش بینی کنیم می توانیم آنرا کنترل کنیم.(Schultz&Schultz.1998)
برای اینکه رفتار قابل پیش بینی باشد باید فرض شود که قانونمند و دارای نظم است زیرا پیش بینی بدون نظم و ثبات امکان پذیر نیست بنابراین به نظر می رسد دردیدگاه کتل جایی برای بی قاعدگی و خودبخودی بودن وجود ندارد زیرا چنین ویژگی هایی فرآیند پیش بینی را نفی می کند.
بدین ترتیب به نظر می رسد دیدگاه کتل در مورد اراده در مقابل جبر همسو با جبرگرایی قرار می گیرد البته به این نکته باید توجه کرد که کتل بطور کامل اراده و اختیار را رد نمی کند زیرا او اعتقاد دارد که ” ممکن است روانشناسی روزی دریابد که قوانین رفتار آن روشن نشده است ولی تا این شناخت حاصل نشود روانشناسان همچنان به نظم علت و معلولی اعتقاد خواهند داشت”(شولتز،۱۹۹۵٫کریمی وهمکاران،۱۳۷۷)
نظام کتل هیچ هدف غایی و ضروری را که بر رفتار فرد تسلط داشته باشد مطرح نمی کند نه خودشکوفایی و نه تعارض های روانی_جنسی اما او به تأثیر تعیین کننده دوران نوزادی اعتراف می کند.
به اعتقاد او نگرشهای اجتماعی سالم، فراخود، احساس امنیت و تمایل به روان رنجور خویی تا زمانی که ما به سن ۶ سالگی برسیم شکل می گیرند.(همان منبع)
ولی از نوشته های کتل به این برداشت نمی رسیم که او ما را برای ابد زندانی و اسیر این عوامل دوران کودکی می داند. بطوری که قادر به اصلاح یا تغییر آنها در مراحل بالاتر رشد نباشیم( شولتز و شولتز۱۹۹۸٫ سید محمدی، ۱۳۷۹).
در زمینه موضوع طبیعت وپرورش (وراثت در مقابل محیط)به اعتقاد کتل ما تحت نفوذ هر دو عامل هستیم ومعتقد به تاثیر نسبی وراثت ومحیط در شکل دهی شخصیت است.(شولتز،۱۹۹۵٫کریمی وهمکاران،۱۳۷۷)
کتل مانند اکثر روانشناسان شخصیت دو عامل وراثت و یادگیری یا طبیعت و تربیت را در رشد شخصیت مورد تأکید قرار داده است با این وصف تفاوت او با سایر روانشناسان سرشناس این رشته در این است که تلاش کرده است تا سهم عوامل محیطی یا ارثی تأثیر گذار در هر صفت رامشخص کند.
به این منظور آزمونهای شخصیتی را در مورد تعداد زیادی از خانواده ها به اجرا درآورد و الگوهای نمرات درون هر خانواده و بین خانواده ها را تحلیل کرد. کتل از تحلیل این اطلاعات به این نتیجه رسید که اهمیت تاثیر عوامل محیطی وارثی از صفتی به صفت دیگر متفاوت است برای مثال ۸۰ تا ۹۰ درصد از تغییرات مربوط به نمرات حاصل از توانایی‌های هوشی نتیجه وراثت است حال آنکه تأثیر عوامل ارثی در روان آزردگی شاید از نصف این ارقام نیز کمتر باشد. در مجموع می توان حدس زد که دوسوم از ویژگی های شخصیتی را محیط و یک سوم را وراثت تعیین می کند.( هاندل بای، پاولیک و کتل ۱۹۶۵)
درزمینه موضوع بی همتایی یا جهانشمولی کتل موضعی میانه را اتخاذ و اشاره می کند که هم صفتهای مشترک قابل اطلاق به همه کس در یک فرهنگ و هم صفتهای یگانه ای که مشخصه هر فرداند وجود دارند.(همان منبع)
در مورد خوش بینی یا بدبینی نسبت به ماهیت انسان، کتل در سالهای جوانی درباره ماهیت انسان و توانایی ما به حل نارسایی های اجتماعی خوش بین بود. او نوشت که مردم دانش و کنترل بیشتری را درباره محیط خود حاصل خواهند کرد، او براین باور بود که هوش انسان افزایش خواهد یافت و انتظار داشت که در زمان حیات خود ” زندگی اجتماعی خیرخواهانه تری” از شهروندان شاغل خلاق نظاره کند ولی واقعیت با انتظارات او منطبق نشد و در سال ۱۹۷۴ کتل نوشت که مقداری از خوش بینی خود را در مورد بشریت از دست داده است و نه فقط آدمها و جوامع آنها در مسیر امیدهای کتل پیشرفت نکردند بلکه به نظر کتل حتی پسرفت هم کرده اند (Cattell.1974)

نتیجه گیری کلی از نظریه کتل
مردی که حجم عظیمی از پژوهش ها را عرضه کرده ومقادیر به یاد ماندنی از داده ها را در زمینه ای گردآورده که معمولا با تاریخچه های موردی وهمین طور حدس ها وگمان های ذهنی همراه بوده است وخلاصه کسی که راه های تازه ای را برای ارزیابی شخصیت ابداع کرده است،به سادگی نمی توان فراموش کرد.اگر هیچ دلیلی غیر ازحجم صرف پژوهش های وی وجود نداشته باشد با این حال نیز نظام کتل شایسته توجه است.(شولتز،۱۹۹۵٫کریمی وهمکاران،۱۳۷۷۹)
اما حجم پژوهش ها وروش پیچیده تحلیل عاملی وی از جمله دلایل عدم پذیرش دیدگاه او بوده است.کتل نوشت که “او دچار یک احساس شکست فاحش”در متقاعدسازی دیگران در مورد خردمندانه بودن غایی رویکرد خود که او با حرارت از آن به عنوان تنها روش باارزش در مطالعه شخصیت دفاع می کند،شده است.(کتل،۱۹۷۴٫شولتز،۱۹۹۵)
کارهای او بسیار مورد احترام وتحسین بوده اما به ندرت مورد مطالعه قرار گرفته اند.متاسفانه این موضوع بویژه در ایالات متحده صحت دارد.نظریه اواز محبوبیت چندانی در میان روانشناسان آمریکایی به اندازه نظریه های دیگر شخصیت برخوردار نیست و در بین مردمان عادی به هیچ وجه شناخته شده نیست.بخشی از دلایل چنین برخوردی ماهیت دشوار وفنی بودن آن است،ولی با این حال،انتقادهای خاص و ویژه ای بر جوهره روش او متوجه بوده است.(شولتز،۱۹۹۵٫کریمی وهمکاران،۱۳۷۷)
علی رغم این ادعای موجه که تحلیل عاملی یک فن بسیار عینی ودقیق است هنوز هم امکان نفوذ عوامل ذهنی در کل روش پژوهش کتل وجود دارد،در چندین مرحله از فرآیند پژوهش تصمیم هایی باید گرفته شود که به عقیده منتقدان ممکن است تحت تاثیر عقاید وعلایق شخصی قرار گرفته باشد.به عنوان مثال در گام مقدماتی جمع آوری داده ها روانشناس باید تصمیم بگیرد که کدام آزمون خاص را به کار برد وچه جنبه هایی از رفتار را اندازه بگیرد.سپس محقق باید تصمیم بگیرد کدام فن خاص تحلیل عاملی را بکار گیرد واتفاق نظر همگانی درباره این پرسش وجود ندارد.
این ها به این معنی نیست که نظریه کتل از نقطه نظر این گونه تصمیم ها ضعف دارد بلکه صرفا امکان نفوذ خطاهای ذهنی در یک روش تحلیل عاملی وجود دارد این نکته ای از آسیب پذیری است که نه فقط در رویکرد کتل بلکه در سایر روش ها ی پژوهشی نیز ممکن است وجود داشته باشد.(شولتز،۱۹۹۵٫کریمی وهمکاران،۱۳۷۷)
جامعیت نظریه کتل:تردید کمی در مورد اینکه کتل نظریه شخصیت جامعی را ارائه کرده است وجود دارد،نظریه او به گستره وسیعی از پدیده های مختلف هم بهنجار وهم نابهنجار می پردازد،علاوه برآن نظریه او هم به عوامل زیستی وهم به عوامل اجتماعی وفرهنگی که در رفتار تاثیر دارندتوجه می کند.(Reckman,1989)
علی رغم فقدان شناخت کامل ودرخور دیدگاه کتل،وی همچنان معتقد است که رویکرد او روزی ما را قادر به شناخت رفتار انسان با همان دقتی خواهد کرد که حرکت سیاره ها را امروز می توان پیش بینی کرد.(شولتز،۱۹۹۵٫کریمی وهمکاران،۱۳۷۷)
کتل همچنین به طور کاملی پیچیدگی های انگیزش رفتار واین حقیقت را که هم روانشناسی باید از روش های اندازه گیری استفاده کندرا مطرح نمود.(Reckman,1989)
همچنین وی به این موضوع توجه کرد که مابه سه دلیل نمی توانیم به طور دراز مدت بر روی استفاده از آزمایشات دو متغیره در تحقیقاتمان تاکید کنیم:
دلیل اول این است که یکی از نقاط ضعف آن ها این است که برخی زمان ها مانع مطالعه موضوعات انسانی اساسی می شوند،برای مثال تلاش برای تصور انجام آزمایشات کنترل شده در مورد داغدیدگی”.(Reckman,1989) دلیل دوم این است که خیلی از مفاهیم مهم روانشناختی مثل عشق ،عدالت یا روان رنجوری ها نمی توانند به طور کامل توسط متغیر های مستقل اندازه گیری شوند.(همان منبع)
وسومین دلیل این است که محققان گاهی اینگونه فرض می کنند که آزمایشات کنترل شده می توانند به نتایجی در مورد وابستگی علی بین رویدادها منجرشوند که حکم به مطلق بودن کنند،البته چنین نتایجی تقریباغیر محتمل است.(Cattell,1957.Reckman,1989) رویکرد دو متغیری که شامل مورد پژوهی،تحلیل رویا ،تداعی آزادوشیوه های مشابه است بسیار ذهنی است.این رویکرد داده های اثبات پذیر وکمی را به بار نمی آورد.(شولتز وشولتز،۱۹۹۸٫سیدمحمدی،۱۳۸۵)
کتل نوشت،”متخصص بالینی از نظر قلبی بی ریا ومهربان است اما می توانیم بگوییم از نظر مغزی تا اندازه ای در ابهام می ماند.(کتل،۱۹۵۹)
ولی کتل پیشنهاد نمی کند که محققان رویکردهای دو متغیری را رها کنند،او معتقد بود که همه روش هااز جمله رویکردهای دومتغیره ارزش خاص خود را دارند(Reckman,1989)
دقت وآزمون پذیری:کتل یکی از نظریه پردازانی است که اهمیت زیادی به ساختار نظریه بر اساس اندازه گیری های دقیق می دهد،او به منظور تعریف وتصحیح مفاهیم نظریه اش از روش های پیشرفته ودقیق تحلیل عاملی استفاده کرد،با این حال برخی منتقدان معتقدند که داده های او مملو از ابهام وذهنی هستند،آنها عقیده دارند که کتل در تحلیل عاملی اش فقط به صفات معینی توجه کرده است،ولی کتل بیان می کند که این یک انتقاد پیش پا افتاده است زیرا وی تلاش زیادی برای وارد کردن همه صفات واقعی انسان در تحلیل های عاملی خود کرده است.همچنین او در بیان ساختار شخصیت برای بررسی همه صفاتی که می توانند در توصیف رفتار مورد استفاده قرار گیرند تلاش زیادی کرد که با این موضوع می توان این انتقاد را رد نمود.(Reckman,1989)
انتقاد دیگر از رویکرد تحلیل عاملی ذهنیت در نام گذاری در نام گزاری عوامل است،علی رغم همه اهمیتی که کتل به عینیت در روش های اندازه گیری اش داده است در تحلیل های نهایی اش ودر تفسیر معنی عوامل از طریق نام گزاری آنها از قضاوت های ذهنی استفاده کرده است،کتل این محدودیت را قبول داشت ودر بکار بردن این برچسپ ها تا زمانی که تحلیل های مختلفی انجام شوند احتیاط می کرد.بنابراین او فقط نام هایی را برای عوامل به کار برد که پس از مطالعات مکرر شواهد حمایتی برای آنها فراهم شده بود،او همچنین شواهدی را در مورد وجود عوامل از طریق وارسی اعتبار با جمعیت های مختلف بدست آورد.علی رغم این انتقادها به نظر می رسد نظریه ریموند کتل در مقایسه با رویکردهای تحلیلی ،وجودی-انسانگرایانه،تئوری دقیق وظریفی است.(Reckman,1989    www.migna.ir )
اعتبار تجربی
کتل زمان زیادی از تحقیق خود را صرف اعتبار وپایایی مفاهیم صفات بکار برده شده در نظریه اش کرد بنابراین حمایت تجربی قابل توجهی برای این مفاهیم اساسی وجود دارد.(همان منبع)
ارزش اکتشافی
بسیاری از روانشناسان معتقدند تلاش های کتل بعنوان یک محقق علمی قابل تحسین است،او یک محقق درجه یک با علایق گسترده در حوزه های مختلف است،او فردی است کنجکاو،باهوش،جسورومحققی پیشگام.(Reckman,1989)
علی رغم این نظریه کتل اثر زیادی روی فکر وعمل پژوهشگران روانشناسی نداشته است که دلایل متعددی برای این موضوع وجود دارد:
اول اینکه فهم کارهای کتل دشوار است ودوم اینکه اگرچه تحلیل عاملی به طور نسبی روش آماری عینی ودقیقی است بعضی از محققان معتقدند که عقاید خود محقق نیز می تواند نتایج را تحت تاثیر قرار دهدبرای همین به کار کتل وهمکارانش به دیده تردید نگریسته اند وسومین دلیل وشاید مهم ترین دلیل این است که کتل تلاش کمی برای گسترش نظریه اش در مورد پیش بینی رفتار از طریق محیط کرده است.(Reckman,1989)
ارزش کاربردی
کار کتل تاثیر قابل ملاحظه ای در حوزه تشخیص بالینی اختلالات ودر ارزیابی پیشرفت درمان داشته است،آن حتی تاثیر بیشتری در روانشناسی شغلی داشته است،برای مثال برای مشاوران شغلی آزمون های معتبری فراهم کرده است که اطلاعاتی را در مورد نوع شغلی که با علایق وتوانایی های اشخاص هماهنگی داشته و می تواندبرای آنها مناسب باشد فراهم می آورد،همچنین مدیران در تجارت وصنعت نیز از آزمون های کتل برای تصمیم گیری درباره جایگزینی کارگران در شغل های متناسب با استعدادها وشخصیت آنها استفاده می کنند.(Reckman,1989)
پژوهش های کتل
کتل بیشتر به تحقیق دل سپرده بود تا به رویکردهای نظری در برسی شخصیت.او از اکثر نظریه های شخصیت انتقاد می کردومعتقد بود که آنها پر از الفاظ وفاقد داده های کمی وکوشش برای اعتبار یابی آنها به صورت تجربی هستند او همچنین معتقد است که تعداد زیادی از روانشناسان بر نظریه ها بیش از حد وبه بهای از دست دادن روش شناسی دقیق وداده های معتبری که این روش شناسی می تواند فراهم کند تاکید ورزیده اند.”حرف زدن درباره نظریه ها آسانتر است ،اما نظریه پردازی جانشینی برای آزمایش تعیین کننده ونوعی جرات لازم برای تحقق کامل آن در مواجهه با دشواری های عملی نیست.(کتل،۱۹۷۴)
روش پژوهش کتل قانون نگر است.روش تحلیل عاملی شامل مطالعه گروه بزرگی از افراد ومحاسبه عملکرد میانگین آنها در انواع ابزارهای اندازه گیری است.با این وجود کتل گاهی اوقات از داده های خود برای توجیه مواردی از رفتار فردی استفاده کرد.
در بحث مربوط به روش های پژوهش کتل سه شیوه بررسی شخصیت را شرح داد:دومتغیری بالینی،چند متغیری.
رویکرد دومتغیری،روش آزمایشگاهی استاندارد است.در این رویکرد روانشناس متغیر مستقل را دستکاری می کندتا اثر آن را بر رفتار آزمودنی تعیین کند،رفتار آزمودنی ها متغیر وابسته است. (شولتز وشولتز،۱۹۹۸٫سیدمحمدی،۱۳۸۵)
رویکردهای دیگر در شخصیت به ویژه روش های بالینی وچند متغیری طیف وسیعی از متغیرها را بطور همزمان در نظر می گیرند وبه محققان امکان می دهند که پیوند میان همه جنبه های شخصیت را به صورتی که در موقعیت های واقعی زندگی وجود دارند کشف کنند.هر چند این دو روش در این مزیت مشترک هستند ولی در دقت وظرافت علمی با هم تفاوت دارند.(شولتز،۱۹۹۵٫کریمی وهمکاران،۱۳۷۷)
روش بالینی همانند تاریخچه موردی، تحلیل رویا، تداعی آزاد و فنون مشابه چنانکه در مورد نظریه پردازان روانکاوی دیدیم کاملا ذهنی است وداده های ثابت کردنی وکمیت پذیری را بدست نمی دهد .(همان منبع)
رویکرد چند متغیری که رویکرد ترجیحی کتل برای بررسی شخصیت است،داده های بسیار مشخصی را به بار می آورد.این رویکرد شامل شیوه آماری پیشرفته تحلیل عاملی است.کتل طرفدار دو نوع تحلیل عاملی است :شیوه RوشیوهP.
شیوهR که متداولترین فن تحلیلی است مستلزم گردآوری مقدار زیادی داده از یک گروه آزمودنی است.برای تعیین نمودن عوامل یا صفات شخصیت همبستگی های موجود بین تمام نمره ها محاسبه می شود.
شیوه P مستلزم جمع آوری مقدار زیادی داده از یک آزمودنی واحد طی دوره ای طولانی است. (شولتز وشولتز،۱۹۹۸٫سیدمحمدی،۱۳۸۵)
وقتی داده ها جمع آوری وصفت ها بوسیله تحلیل عاملی کشف شدند کتل در موضعی قرار داشت که به هدف غایی خود برسد:پیش بینی اینکه یک شخص در یک موقعیت معین چه کاری انجام خواهد داد.برای رسیدن به این هدف او یک معادله معین رفتاری را به کار برد :
R=f(p,s) یعنی پاسخ(رفتار شخص)تابعی است (f)از شخصیت(p)وموقعیت(s).اکنون ما میتوانیم p را با صفت های مربوط به پاسخ فرد جایگزین کنیم.به هر صفت براساس اینکه تا چه اندازه به موقعیت کنونی ارتباط بیشتری داشته باشد، در مقایسه با صفتی که با این موقعیت ارتباط کمتری دارد، وزن بالاتری داده می شود.به عنوان مثال اگر در یک موقعیت معین،R رفتار تنیس بازی کردن را نشان دهد می توانیم توانایی های یک شخص را با دانستن صفت های معینی از او پیش بینی کنیم.عامل هوش کلی یک عامل مربوط است زیرا خوب تنیس بازی کردن مستلزم برنامه ریزی از پیش است به عبارت دیگر هوش برابر است با توانایی برنامه ریزی .بنابراین به این صفت وزن بالاتری داده می شود.اشتیاق نیز ممکن است صفت مربوطی باشد اما تا حدودی کمتر از هوش وبنابراین وزن داده شده به آن کمتر خواهد بود.تحلیل همه صفت های مربوط به همین شیوه پیش می رود،تا اینکه همه عناصر در معادله مشخص شوند.بدین ترتیب امکان دارد بتوان پیش بینی کرد که شخص در موقعیت بازی تنیس چگونه عمل خواهد کرد.(شولتز،۱۹۹۵٫کریمی وهمکاران،۱۳۷۷)
بررسی های تحلیل عاملی
در اینجا ما تنها به معدودی از صدها بررسی تحلیل عاملی که توسط کتل وهمکارانش انجام شده است اشاره می کنیم.کتل به وراثت رفتار وتوارث پذیری صفات عمقی گوناگون مانند هوش ،توانمندی خودوتوانمندی فراخود علاقه زیادی داشت.
کتل وهمکارانش چند تحقیق را منتشر کردند که درآنهااز نمونه ای افزون بر ۳۰۰۰ پسر ۱۲ تا ۱۸ ساله استفاده کرده بودند.همه آنها باید از یک جنسیت باشند زیرا دوقلوهای یک تخمکی لزوما همجنس هستند.کتل وهمکارانش در یک تحقیق(۱۹۸۲)توارث پذیری سه صفت عمقی توانمندی خود(عاملC)توانمندی فراخود(عاملG)واحساس خود(عاملQ3)
را بررسی کردند.کتل این سه عامل را به این علت انتخاب کرد که متخصصان بالینی علاقه زیادی به آنها دارند.این پژوهشگران دوقلوهای یک تخمکی که با هم بزرگ شده بودند،دوقلوهای دوتخمکی که با هم بزرگ شده بودند،برادرهایی که باهم بزرگ شده بودند وکودکان نامربوط را که جدا از هم بزرگ شده بودندآزمایش کردند.این طبقه آخری گروه جمعیت کلی محسوب می شد.این پژوهشگران همانگونه که انتظار می رفت دریافتند که وراثت مقدار بسیار ناچیزی از واریانس توانمندی فراخود(عاملG)را توجیه می کند.وراثت پذیری جمعیت کلی ۵ درصد بود که نشان می دهد فراخود عمدتا حاصل آموزش یا محیط است.اما در مورد توانمندی خود(عاملC)واحساس خود(عاملQ3)ارزش های توارث پذیری بسیار بالاتر بودند.در جمعیت کلی،توارث پذیری خود ۴۰ درصد واحساس خود۶۳ درصد بود،یافته جالبی که طبق فرض کتل نشان می دهد صفات پویشی اکتسابی به صورت فرهنگی کسب می شوند.با این حال،پژوهشگران پس از بررسی ارزش های توارث پذیری در درون وبین خانواده ها دریافتند که احساس خود در بین خانواده ها توارث پذیری بیشتری(۶۵ درصد)از درون خانواده ها(۴۶درصد)داشت.این یافته حاکی است که برادر ها،حداقل در رابطه با احساس خود(خودپنداره)در درون خانواده به طور مشابهی در معرض تاثیرات فرهنگی قرار دارند.(فیست وفیست،۲۰۰۲٫سیدمحمدی،۱۳۸۴)
کتل(۱۹۸۰-۱۹۷۹)میانگین نتایج تحقیقات قبلی را محاسبه کرد وبرآوردهایی را از توارث پذیری ۱۸ صفت عمقی و۱۳ صفت مرتبه دوم بدست آورد.جالب اینکه توارث پذیریSizia/affectia و exvia/invia ،۵۰ درصد برآورد شده است.
Sizia/affectia صفت عمقی اساسی است که افراد را بر حسب خوددار وجدا در برابر معاشرتی وبا محبت توصیف می کند
exvia/invia صفت عمقی مرتبه دوم است که تقریبا با مفهوم درون گرایی/برون گرایی یونگ برابر است.کتل در مورد این دو صفت برآورد کرد که تقریبا نیمی از واریانس به عامل توارث پذیری ونیمی به عامل محیط مربوط می شود.(فیست وفیست،۲۰۰۲٫سیدمحمدی،۱۳۸۴)
قبل از اینکه به بحث توارث پذیری هوش بپردازیم،باید توضیح دهیم که کتل هوش سیال را از هوش متبلور متمایز کرد.
هوش سیال آن است که فرد را قادر می سازد با موضوعات جدید صرفنظر از تجربیات قبلی با آن سازگار شود.
از سوی دیگر هوش متبلور آن است که به یادگیری های قبلی برای حل کردن مسائل جاری بستگی دارد.عامل Bهوش متبلور محسوب شده است وکتل برآورد کردکه ارزش توارث پذیری ۶۰ درصد دارد.این برآورد در مورد هوش سیال که صفت مرتبه دوم است ۶۵ درصد می باشد.(کتل،۱۹۸۰-۱۹۷۹)
این ارزش های توارث پذیری نسبتا بالا حاکی ازآن است که هوش بیشتر ناشی از وراثت است تا محیط.(فیست وفیست،۲۰۰۲،سیدمحمدی،۱۳۸۴)
کتل همچنین برای تعیین نمودن رابطه بین صفات شخصیت وپایداری زناشویی از PF16 استفاده کرد.(کتل ونسل رد،۱۹۶۷).آزمودنی ها زوج های ازدواج کرده ای بودندکه یا ازدواجی پایدارویا ناپایدار داشتند.ملاک پایداری این بود که آیا یک زوج اقداماتی در جهت فسخ کردن ازدواج انجام داده اند یا نه.نتایج تحلیل عاملی نشان داد که پایداری زناشویی را می توان بر اساس نمره های آزمون پیش بینی کرد.زوج های ازدواج پایدار،صفات شخصیتی مشابهی داشتند در حالی که زوج های ازدواج های ناپایدار صفات شخصیتی بسیار متفاوتی را نشان دادند.
(شولتز وشولتز،۱۹۹۸٫سیدمحمدی،۱۳۸۵)
کتل با اجرا کردن شیوه P،یک دانشجوی مرد دانشگاه را به مدت ۴۰ روز با استفاده از انواع مقیاس های سنجش مورد بررسی قرار داد(کتل وکراس،۱۹۵۲).هدف از این بررسی ،مقایسه کردن عوامل بدست آمده از تحلیل عاملی داده های این آزمودنی واحد با عوامل بدست آمده از تحلیل عاملی گروه بزرگی از آزمودنی هابود(شیوهR).
نتایج نشان داد که صفات منحصر به یک فرد نیز مشابه صفات مشترک در گروه بزرگی از افراد است. پژوهش دیگری افراد را از نظر صفت عمقی Q1(محافظه کار در برابر رادیکال وپذیرای تغییر)مقایسه کرد(ویلسون،
آسمن وماتیوس،۱۹۷۳)
از آزمودنی ها پرسیدند که ازبین نقاشی هایی که پیچیدگی وابهام متفاوتی داشتند کدام را ترجیح می دهند،برخی از نقاشی ها نمایش واضح مردم واشیا بودند.
نقاشی های دیگر انتزاعی ونابیانگر بودند،روشن نبود که این نقاشی ها چه چیزی را می خواهند نشان دهند.
همانگونه که پیش بینی می شد افرادی که در قسمت کم عاملQ1 یا محافظه کار نمره گرفتند،کارهای صریح وبیانگر را ترجیح دادند.آن هایی که در قسمت زیاد عامل Q1 یا رادیکال نمره گرفتند نقاشی های انتزاعی تر را ترجیح دادند.(شولتز وشولتز،۱۹۹۸٫سیدمحمدی،۱۳۸۵)

کاربرد نظریه کتل در درمان اختلالات روانی
مهم ترین جنبه رویکرد کتل این است که وی تلاش نمود تا عوامل مربوط به کل افراد جامعه را به طور آزمایشی مشخص کند و سپس کوشید تا انواع مختلف آسیب های روانی را با توجه به الگوهای خاص نمرات به دست آمده از این عوامل توصیف نماید .(Pervin, John, 1970).
کتل اعتقاد داشت که درمان موفق در مورد اختلالات روانی مبتنی بر سنجش صفات شخصیتی است که نه تنها نیم رخی را برای تشخیص فراهم می کنند بلکه هم چنین توضیحی در مورد انواع عوامل سرشتی مؤثر در رفتار هستند. (Cattell, 1965, p. 288).
وی بیان می کند ابزارهای اندازه گیری معتبر و پایا می توانند به متخصص بالینی در قضاوت بهتر درباره تأثیر روش های درمانی کمک کند، این قضاوت می تواند به وسیله ارزیابی شخصیت مراجع قبل و بعد از مداخله درمانی و توجه به میزان تغییرات رفتاری انجام شود (Cattell, 1961, Reckman, 1985).
تکنیک P به عنوان بهترین روش برای ارزیابی دقیق تغییرات مراجع در طول درمان پیشنهاد شده است، در این تکنیک مراجع در موقعیت های مختلف مورد آزمون قرار می گید تا صفات یگانه او مشخص شود (Cattell, 1965).
به اعتقاد کتل تمام طول درمان باید مبتنی بر اندازه گیری های دقیق باشد و در کنار آن مشاهده بالینی دقیق نیز مورد استفاده قرا گیرد اما همواره در کنار آزمون. (Reckman, 1985).
کتل بسیاری از عقاید فروید را می پذیرد اما او اعتقاد دارد یک درمان متنی بر اظهار نظر شخصی و نه بر اساس اندازه گیری می تواند در طولانی مدت خطری جدی به شمار آید (همان منبع)
به وسیله بازسازی مجدد تجارب، مراجع می تواند در یک موقعیت بهتر واکنش های هیجانی خود را مجددا ارزیابی کند و سرانجام جنبه های منفی رفتارش را تغییر دهد.
به اعتقاد کتل درمان رفتار نابهنجار مبتنی بر این است که فرد پاسخ های جدیدی را در مقابل محر کهای تهدید کننده بیاموزد بنابراین او به صورتی محدود ارزش رویکردهای درمانی که از تحلیل گذشته استفاده می کنند (برای مثال روان تحلیل گری)و رویکرد شرطی سازی مجدد مثل رفتار درمانی را می پذیرد (Reckman, 1985).
به اعتقاد کتل روش های اندازه گیری باید بر تمامی ساختارهای صفات شخص متمرکز باشند، ما نه می توانیم به سادگی بر روی تجارب آسیب زا و نه بر روی محدودیت های معین و نه بر حوزه های خاص تغییر رفتار تمرکز کنیم. به اعتقاد کتل متخصص باید محدوده کاملی از عوامل شخصیتی سرشتی که محدوده عملکرد شخص را تعیین می کنند و ترکیب پیچیده ای از صفات و احساساتی که الگوهای رفتار را تحت تأثیر قرار می دهند را در نظر بگیریم بنابراین ما به روش های اندازه گیری که ساختارهای زیربنایی پیچیده را ارزیابی کند نیاز داریم، در نتیجه برخی از انواع درمان وابسته به این که چه نوع عواملی باعث نوع خاصی از روان رنجوری ها یا روان پریشی ها شده اند نسبت به سایر درمان ها مؤثرتر خواهد بود، برای مثال در روان پریش هایی که مبتنی بر تعداد زیادی از عوامل سرشتی هستند درمان ممکن است شامل استفاده از داروها، شوک الکتریکی و جراح مغزی باشد (Cattell, 1965, P. 543)
از طرف دیگر در روان رنجوری های معینی درمان می تواند با تحلیل رویا و بازساری تجارب آسیب زا شروع شود و در جایی که مشکلات خفیف وجود دارند که وابسته به عوامل ارثی نیستند رفتاردرمانی می تواند مژثر باشد بنابراین کتل رویکردی التقاطی نسبت به درمان دارد اما او معتقد است همه درمان ها باید بر روش های اندازه گیری قوی مبتنی باشند (Cattell, 1961. P. 465).

مطالب مرتبط: