Header
Header

مقاله: نقش سیستم لیمبیک بر افت هیجان عاطفی در زوجین

کم حرفی

 

چکیده

مقدمه: جایگاه احساسات و هیجانات ما آدمیان از مغزمان سرچشمه می گیرد. قسمتی از مغز بیشتر درگیر واکنش های هیجانی و احساسی ماست که در علم اعصاب همان سیستم لیمبیک و ضمائم آن می باشد و میدانیم که تمام عشق ها در ابتدا آکنده از هیجان است و از آنجا که روان‌شناسان معتقدند بعد از هر ازدواج، زن و مرد با یک افت‌ هیجانی روبه‌‌رو می‌شوند که عدم توجه به آن در طولانی ‌مدت باعث طلاق عاطفی می شود. بنابراین ضروری به نظر می رسد تا چگونگی بروز افت هیجان عاطفی در زوجین و تلاش برای ترمیم آن را مورد بررسی قرار دهیم.

هدف: این مقاله با هدف بررسی نقش سیستم لیمبیک بر افت هیجان عاطفی و پیدا کردن راهکارهایی برای تداوم نشاط و هیجان در زندگی زناشویی می باشد.

روش: پژوهش ما از نوع تحقیقات کاربردی، غیر آزمایشی در شاخه ی توصیفی – مورد پژوهشی قرار دارد و  از نوع تحقیقات غیر میدانی- مروری و به صورت کتابخانه ای می باشد.

یافته ها: دانشمندان پس از بررسی تصاویر گرفته شده از مغز یک انسان عاشق متوجه شدند تعدادی ماده شیمیایى در خصوص عشق رمانتیک درگیر می شود من جمله مولکولى به نام فنیل اتیلامینو هورمون اکسی‌توسین است. اکسی‌توسین جزو هورمون‌هایی است که ترشح آنها نه‌تنها دلایل فیزیولوژیک، بلکه احساسی دارد. اکسی‌توسین باعث وابسته شدن و عشق دو فرد به هم می‌شود و افراد را به داشتن یک زندگی بادوام، رابطه زناشویی مکرر و داشتن فرزند و …. ترغیب می‌کند ولی به مرور زمان میزان ترشح این هورمون ها(مانند دوپامین) در بدن کاهش می‌یابد و از میزان اشتیاق کاسته می‌شود. (فیشر ، ۲۰۱۲) (مقاله ارائه شده در همایش نوروسایکولوژی۸۸)

بحث ونتیجه گیری: مغز کارش اینست که ما را با محیط اطرافمان تطابق بدهد در زندگی زناشویی نیز همین اتفاق می افتد یعنی لذت جنسی و معاشرت زناشویی فروکاسته خواهد شد و درنتیجه افت هیجانی در رابطه عشقی، طبیعی ست. بخشی از افت را میتوان درست و ترمیم کرد مانند : اعلام کدورتها و انتقادها/ دادن هدیه غیر منتظره/ داشتن بازی و سرگرمی/ برطرف کردن مسائل جنسی و نارضایتی در آن و… همچنین اگر زوجین بتوانند عواطفشان را به صورتی واضح و آشکار به یکدیگر اطلاع دهند و ابراز نمایند، زندگی بهتری خواهند داشت. برای این کار لازم است تا نسبت به علل، جوانب و پیامدهای عواطفشان بر زندگی زناشویی‌شان آگاه گردند.

کلید واژه: سیستم لیمبیک ، افت هیجانی عاطفی ، طلاق عاطفی ، زوجین

 

نسا کاظمی

 

مقدمه

 

شکی نیست که جایگاه احساسات، هیجانات و رفتارهای ما آدمیان از مغزمان سرچشمه می گیرد. تعبیر قلب در ادبیات عرفانی ما شاید قرینه همان قسمتی از مغز باشد که بیشتر درگیر واکنش های هیجانی و احساسی ما هستند که در علم اعصاب همان سیستم لیمبیک و ضمائم آن می باشد. از نظر عملکرد، سیستم لیمبیک و هیپوتالاموس در بروز پاسخهاى هیجانى و رفتارهاى مؤثر و مفید با یکدیگر همکارى دارند. هیپوتالاموس و سایر تشکیلات سیستم لیمبیک به ویژه با ماهیت هیجانى احساس‏هاى حسى یعنى با این موضوع که احساس‏ها خوشایند یا ناراحت کننده هستند، سر و کار دارند. بدین ترتیب سیستم لیمبیک بر جنبه های مختلف رفتار عاطفی اثر می گذارد. این تأثیر بر واکنش به ترس و خشم و لذت و شادی و دوستی و عواطف مرتبط با رفتار جنسی مشهود است.از آنجا که عشق یکى از موضوعات مورد توجه دانشمندان در سال هاى اخیر بوده به خصوص عشق میان مرد و زن ، به عنوان پدیده اى عمیقا فیزیکى، هدف کنکاش هاى علمى قرار گرفته است.استرنبرگ گفت که برای تجربه عشق کامل ـ یعنی عشقی که تمام اوصاف عشق را در بر داشته باشد ـ عشق باید دارای سه مؤلفه باشد؛ یعنی صمیمیت، تعهد و شهوت.

 

«صمیمیت» جزء عاطفی است و شامل احساس نزدیکی و اشتراک احساسات است. «شور، هیجان و شهوت» جزئی انگیزشی و شامل جاذبه جنسی و احساس شاعرانه «عاشق بودن» است. «تعهد» جزء شناختی و بازتابی است و از نیت شخص خبر می‌دهد که از رابطه پایدار حکایت دارد. او معتقد بود که اگر تعادل این سه عامل به هم بخورد مفهوم جدیدی از عشق شکل می‏گیرد که با مفهوم عشق کامل تفاوت دارد. مثلا اگر فردی نسبت به فرد دیگر فقط احساس صمیمیت داشته باشد، اینجا بین دو نفر تنها رابطه دوستی به وجود خواهد آمد و اگر تنها شور، هیجان و شهوت باشد، عشق خیابانی شکل می‏گیرد. اگر شور، هیجان و شهوت و صمیمیت باشد و تعهد نباشد، در آن صورت شاهد عشق رمانتیک هستیم و اگر رابطه صمیمیت و تعهد بالا و شور و هیجان ضعیف باشد، در آن صورت عشق مشفقانه شکل گرفته است ( استرنبرگ ، ۱۹۸۸). از آنجا که یکی از مؤلفه های عشق ، هیجان است و سیستم لیمبیک مرکز  هیجانات می باشد.  در نتیجه افت هیجانی پس از ازدواج طبیعی است که عدم توجه به آن در طولانی مدت ممکن است باعث بروز طلاق عاطفی گردد. منظور از طلاق عاطفی ، حالتی در روابط میان زن وشوهر است که علی رغم زندگی مشترک در زیر یک سقف ، از حیث ارتباط انسانی دچار آسیب شده ودر داد وستد عاطفی با یکدیگر مشکل دارند به گونه ای که یا نسبت به هم فاقد علاقه هستند ویا اینکه علاقه میان آنها وجود دارد ولی قدرت ابراز آن را ندارد که در هر دو صورت ، نتیجه یکی است وآن وجود برودت عاطفی در سازمان خانواده وضعف تدریجی پایه های زندگی است ( باقری ، ۱۳۹۰). بنابراین به منظور جلوگیری از بروز طلاق عاطفی ضروری به نظر می رسد تا چگونگی بروز افت هیجان عاطفی در زوجین و تلاش برای ترمیم آن را مورد بررسی قرار دهیم.

 

 

 

روش

تحقیق حاضر از نوع تحقیقات غیر میدانی- مروری و به صورت کتابخانه ای می باشد. تحقیق ما بر مبنای هدف از نوع کاربردی که در مسیر ارائه ی راه حل برای مشکلات زناشویی حرکت می کند و بر مبنای نحوه ی کنترل از نوع تحقیقات غیر آزمایشی و در شاخه ی توصیفی و زیر شاخه مورد-پژوهشی قرار دارد که زوجین را به طور دقیق مورد مطالعه قرار داده است.

یافته ها

جنبه های فیزیولوژیک در عشق از اهمیت فزاینده ای برخوردار است به گونه ای که معادلات اسکن های مغزی نشان می دهند مراکزی نظیر کورتکس ( با کاهش یافتن تعقل و استدلال)، سیستم لیمبیک (با ارائه پاداش به فرد) و سنگولیت ( با کارکردهای در زمینه افزایش تمرکز به معشوق) در عشق دخالت دارند) مقاله ارائه شده در همایش نوروسایکولوژی سال ۸۸). همچنین در مطالعه ای که دکتر فیشر ، استاد دانشگاه و انسان شناس آمریکایی و تیم او انجام دادند، ۴۰ جوان را که به شدت درگیر عواطف عاشقانه بودند( نیمی از آنها در حال تجربه ی یک رابطه ی عاشقانه و نیم دیگر افرادی که به تازگی دچار شکست عشقی شده بودند) به همراه عکس معشوق و همچنین عکس یکی از آشنایان هم سن و سالشان در دستگاه MRI قرار دادند هرکدام از آنها به مدت ۳۰ ثانیه به عکس معشوق خود و ۳۰ ثانیه ی بعدی را به عکس دیگر نگاه کردند. این عمل برای ۱۲ دقیقه به طور مکرر انجام شد. نتایج این تحقیق ، آلبوم عکسی بود که اوضاع مغز عاشق را اشکار می کرد. دانشمندان با شگفتی متوجه شدند فعالیت ناحیه ی تگمنتال شکمی راست در این افراد افزایش یافته است.

 

این ناحیه شامل کودال خلفی و دم آن است که دوپامین سایر قسمت های مغز را فراهم می کنند و به مراکز پاداش و تحریک (وسوسه) معروف اند. عامل این افزایش فعالیت، البته عکس های معشوق بود و عکس های ان فرد دیگر چنین تأثیری نداشت. در جمع بندی نتایج بررسی تصاویر مغز، مشخص شد که بخش های مختلفی از قشر پره فرونتال( پیش پیشانی) مغز که محل عبور راه های دوپامینی است تحریک شد، اما ناحیه ی آمیگدال که با احساس ترس مرتبط است ، غیرفعال بود. از علایم بارز دیگر، بالا رفتن میزان هورمون «دوپامین» و «نورآدرنالین» و پایین آمدن میزان هورمون «سروتونین» در مغز است( فیشر ، ۲۰۰۲). ولی به مرور زمان میزان ترشح این هورمون ها(مانند دوپامین) در بدن کاهش می‌یابد و از میزان اشتیاق کاسته می‌شود.می توان نتیجه گرفت در زمانی که افراد هنوز رابطه شان را با معشوق حفظ می کنند، آرامتر می شوند و دیگر با او اشتغال خاطر ندارند. در این هنگام میزانهورمون های آنها به سطح عادی باز می گردد.

 

بحث و نتیجه گیری

طبق مطالب گفته شده لذت جنسی و معاشرت زناشویی بعداز گذشت زمان در زندگی زناشویی کاهش پیدا خواهد کرد. همچنین طبق گفته رابرت استرنبرگ، افت هیجانی پس از ازدواج طبیعی است. ممکن است افرادی از این رویداد طبیعی اطلاعی نداشته باشند و دچار نگرانی شوند. اما اثبات شده است که میتوان مقداری از این افت را ترمیم کرد و نشاط و هیجان را به زندگی زناشویی بازگرداند. از آنجا که هوش هیجانی توسط مایر و سالووی این گونه تعریف شده است :«توانایی درک و فهم عواطف به منظور ارزیابی افکار و خلق و خو و تنظیم آنها به گونه ای که موجب تعالی و رشد عقلانی-هیجانی گردد». از امتیازهای هوش هیجانی این است که با افزایش سن افزایش پیدا می کند، در حالی که هوش شناختی چنین امتیازی را ندارد و بخش گسترده ای از آن در محدوده ی سنی خاصی متوقف می شود. همچنین طبق تحقیق مهناز علی اکبری دهکردی درباره رابطه بین هوش هیجانی و رضایت زناشویی در زوجین، وی به این نتیجه رسیده است که نتایج نشان داد بین هوش هیجانی زنان با رضایت زناشویی آنان و همسرانشان رابطه مثبت معنادار وجود دارد، باتوجه به وجود رابطه مثبت معنادار بین هوش هیجانی و رضایت زناشویی در زنان و همسرانشان، کیفیت هوش هیجانی می تواند به عنوان سازه ای بنیادین و اثرگذار در روند بهبود و تقویت روابط زناشویی رضایت مندانه به شمار رود( علی اکبری دهکردی، ۱۳۹۱). علاوه بر این در تحقیقی دیگر در بررسی نقش هوش هیجانی و مؤلفه های آن در رضایت مندی زناشویی و مقایسه آن با متغیرهای جمعیت شناختی به این نتیجه رسیده اند باتوجه به ارتباط بالای هوش هیجانی و مؤلفه های آن با رضایت مندی زناشویی، مدارس، سازمان ها و کلینیک های خانواده درمانی می توانند از این متغیر در بهبود رضایت زناشویی بهره ببرند و به بهتر شدن روابط انسانی کمک کنند( حسینی سده و فتحی آشتیانی، ۱۳۸۸).  افرادی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند می دانند که خود یا دیگران در یک لحظه خاص، در چه نوع حالت هیجانی به سر می برند. بنابراین قادرند به دقت عواطف گوناگون و متفاوتی چون خشم، ترس، احساس گناه و عشق را از هم تشخیص دهند. اساسی ترین توانایی مؤثر در هوش هیجانی(عاطفی)، دریافت و تشخیص دقیق عواطف است. این توانایی ظاهرأ عامل اساسی تشکیل دهنده یک زمینه غنی عاطفی برای داشتن یک زندگی زناشویی سعادتمندانه محسوب می شود. در راستای استفاده درست و سازنده از هوش هیجانی (عاطفی) می توان کارهای زیر را نیز انجام داد: اعلام کدورتها و انتقادها/ دادن هدیه غیر منتظره/ داشتن بازی و سرگرمی/ برطرف کردن مسائل جنسی و نارضایتی درآن و…

منابع

-اداره کل زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی.(۱۳۹۰).طلاق عاطفی:(فقدان علاقه و ارتباط همسران با یکدیگر).یزد

-مکمنامی و جان.(۲۰۱۱).مغز در عشق و شهوت.مهران قسمتی زاده(۱۳۹۱)

-علی اکبری دهکردی و مهناز.(۱۳۹۱).رابطه بین هوش هیجانی و رضایت زناشویی در زوجین.مجله علوم رفتاری،۶ ، ۲ و۱۷-۱۸

-حسینی سده و مجتبی، فتحی آشتیانی و علی.(۱۳۸۸).بررسی نقش هوش هیجانی و مؤلفه های آن در رضایت مندی زناشویی و مقایسه آن با متغیرهای جمعیت شناختی.فصلنامه روان شناسی و دین، ۶ ، ۲ و ۱۰۵

Sternberg, R . et al., The psychology of love , p253.-

مطالب مرتبط: