Header
Header

مقاله: بررسی آسیب های روانی و اختلالات شخصیت در زنان متقاضی طلاق و مقایسه آنها با زنان عادی شهر اصفهان

 

طلاق

چکیده

هدف از پژوهش حاضر بررسی آسیب های روانی و اختلالات شخصیت در میان زنان متقاضی طلاق و مقایسه آنها با زنان عادی است. بدین منظور تعداد ۵۳ نفر از زنان متقاضی طلاق مراجعه کننده به دادگستری و شوراهای حل اختلاف و ۵۳ نفر از زنان متأهل عادی که تاکنون بدلیل مسائل زناشویی به این مراکز مراجعه ننموده بودند پرسشنامه بالینی میلون را تکمیل نمودند. برای تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS-18 استفاده گردید. مقایسه میانگین ها و آزمون T نشان داد که دو گروه در همه خرده مقیاس های آزمون میلون شامل الگوهای شخصیت بالینی(اسکیزوئید، اجتناب، افسردگی، وابسته، نمایشی، خودشیفته، جامعه ستیز، آزارگر، وسواسی، منفی گرا وخودآزار)، الگوهای شخصیتی شدید(اسکیزوتایپال، مرزی، پارانوییا)، نشانگان بالینی(اضطراب، اختلال جسمانی شکل، دوقطبی، افسرده خویی، وابستگی به الکل، وابستگی به مواد و اختلال استرس پس از ضربه) و نشانگان بالینی جدی(اختلال تفکر، افسردگی عمده و اختلال هذیانی) به جز اختلالات شخصیت نمایشی و وسواس، تفاوت معنادار داشته و میانگین نمرات زنان متقاضی طلاق از زنان عادی بیشتر بوده است. با توجه به اینکه اختلالات شخصیت پایدار بوده و کمتر قابل تغییر می باشند و بدلیل تأثیر غیر قابل انکاری که این مشکلات می تواند در زندگی فردی و بخصوص زندگی زناشویی داشته باشد ضروری است که به درمان این مشکلات و بخصوص شناسایی این مسائل قبل از ازدواج از طریق مشاوره پیش از ازدواج اقدام شود.

کلیدواژه ها: شخصیت، اختلالات شخصیت، طلاق

 

میناداراب، فریبا حیدری، سمیرا صفری، سمیه موسوی،سکینه محمدی، مریم السادات فاتحی زاده

 

مقدمه

ازدواج یک مؤلفه بسیار مهم و با ارزش در حیات انسان تلقی می گردد. به واسطه ازدواج زن و مرد از طریق یک نیروی ناشی از غرایز، آیین محبت و عشق به هم جذب می شوند، به طور آزادانه و کامل متعهد یکدیگر شده تا واحد پویایی را به عنوان خانواده ایجاد نمایند(احمدی و همکاران،۱۳۸۴). خانواده محیطی مقدس، با صفا و به زیباترین تعبیر قرآنی محل سکون و آرامش واقعی است(سوره روم، آیه ۲۱) و هر جامعه ای برای تداوم و بقاء خود نیاز به حفظ و بسط ارزش های خود در قالب خانواده دارد. در این بین مشکلات زناشویی می تواند باعث ناسازگاری هایی در زندگی افراد شود و به اعضای خانواده آسیب برساند(فرهنگی ۱۳۸۴). کانون خانواده همواره تجلی گاه عشق و زندگی است و طلاق بحرانی است که باعث از هم گسستن این کانون می شود(کاپلان[۱]،۲۰۰۷). از سال ۱۹۳۸که اولین تحقیق در مورد ازدواج توسط روانشناسی به نام لویس ترمن[۲] منتشرشد تاکنون مطالب زیادی توسط متخصصین در مورد فرآیند ازدواج و طلاق و مسیری که زن و مرد در زندگی مشترک طی می کنند، مطرح شده است(گاتمن[۳]،۱۹۸۸). در خصوص پیش بینی های شکست و موفقیت رابطه زناشویی نظریه ها، مدل ها و رویکردهای متعددی مطرح شده است.بررسی مختصر نظریه ها و مدل های مطرح شده در حوزه زناشویی روشن کننده این مهم اند که عوامل مختلفی بر پایداری و ناپایداری ازدواج اثر می گذارند. سهم بزرگی از تحقیقات(خزایی و همکاران ،۱۳۸۶؛چن[۴] و همکاران،۲۰۰۷؛برادول ولایت[۵]،۲۰۰۵) به بررسی متغیرهایی اختصاص یافته که با ناخشنودی و عدم تفاهم زوجین سر و کار دارند. در پژوهش های مختلف، عوامل گوناگونی به عنوان عوامل مؤثر بر سازگاری زناشویی شناسایی شده اند که از جمله این عوامل می توان به عوامل زمینه ای، عوامل اجتماعی- فرهنگی و ویژگی های فردی اشاره کرد(احمدی،۱۳۸۵). در میان ویژگی های میان فردی، متغیرهای شخصیتی به عنوان یکی از عوامل مؤثر بر سازگاری زناشویی است. تحقیقات نشان می دهد که عوامل شخصیتی، پیش بینی های تجربی در سازگاری زناشویی هستند. شخصیت به عنوان سازمان درونی سیستم های عاطفی، احساسی، شناختی و مفهومی فرد تعریف شده که تعیین کننده واکنش های منحصر به فرد انسان به محیط است(دول و اسکرودر[۶]،۲۰۰۱). مدی[۷](۱۹۸۹)شخصیت را مجموعه ای با ثبات از تمایلات و ویژگی ها می داند که مشترکات و تفاوت های فردی و روانشناختی(افکار ،احساسات و اعمال )افراد را تعیین می کند و ممکن است به آسانی، به عنوان نتیجه فشارهای زیست شناختی و اجتماعی زمان قابل درک نباشد. میلون[۸] (۲۰۰۰)شخصیت را اینگونهتعریفمی کند:الگویپیچیدهو بسیارعمیقیاز ویژگی هایروانشناختیکهنمی توانبهراحتیآنهاراریشهکنکردوتقریبابهصورت خودکار،خود را در تمامی جنبه هایعملکردفردآشکارمی سازند.اینویژگی هاذاتیو فراگیربودهو ماتریسپیچیدهایازپیشآمادگی هایزیستیو یادگیری را تشکیل داده است. نظریه های شخصیت با استفاده از دیدگاه های صفات و همچنین دیدگاه های زیستی– روانی اذعان می دارند که شخصیت، نقش حساسی در پیش بینی سازگاری دارد(قلی زاده و همکاران،۱۳۸۹). ویژگی های شخصیتی در تمام زمینه های زندگی و روابط اجتماعی انسان جلوه گر می شود و به صورت مستقیم به عنوان عاملی تأثیرگذار بر فرآیندهای ارتباطی زوج ها اثر می گذارد و سازگاری آن ها را تحت تأثیر قرار می دهد. در واقع رابطه زناشویی پیوند دو شخصیت است و هریک از همسران با پیشینه تحولی، سبک شخصیتی، ترکیب عوامل زیست شناختی و تجربی گوناگونی به زندگی مشترک قدم می گذارند(محمدزاده و همکاران،۱۳۸۷). وقتی صفات شخصیتی انعطاف ناپذیر و غیر انطباقی شوند، ایجاد اختلالات کارکردی و ناراحتی روانی می کنند و در اینجا ممکن است تشخیص اختلالات شخصیت([۹]PD) مطرح شود(ستوده و همکاران،۱۳۸۱). مشخصه اختلالات شخصیت، الگوهای ناسازگارانه از افکار، احساسات، تصورات، و رفتارهایی است که شروع زودرس داشته و به مدت طولانی ادامه می یابند وحوزه های بسیاری از زندگی فرد را تحت تأثیر قرار می دهند. این اختلالات اغلب به عنوان تظاهرات شدید و غیر قابل انعطاف از ویژگی های شخصیتی است که می تواند در جمعیت نرمال جامعه یافت شود.ده اختلال شخصیت ناهمگن در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی مشخص شده است. در اختلالات شخصیت ممکن است به عملکرد اجتماعی و شغلی آسیب برسد. اختلال شخصیت بگونه ای نیست که مردم بطور ناگهانی به آن مبتلا شده و به دنبال کمک برآیند. افراد مبتلا به PD احساس می کنند که خود و شرایط زندگی شان نرمال و طبیعی است. آنها ممکن است برای خود و صفات شخصیتی شان ارزش زیادی قائل باشند در حالیکه این صفات برای اطرافیان آنها مسئله ساز می شود. در اختلالات شخصیت بگونه ای خودپذیری وجود دارد درحالیکه در سایر اختلالات موجود درDSM-IV-TR نوعی خودناهمخوانی با اختلال وجود دارد و اختلال برای افراد بگونه ای ناهمخوان و ناخوشایند است.افراد دارای اختلال شخصیت اغلب با مشکلات تحصیلی، کار، خانواده و ارتباط، سوء مصرف مواد، خشونت و جنایت، خودکشی، مرگ و میر، تصادفات، مسائل مربوط به حضانت فرزند، و شکست در درمان و ترک تحصیل مواجه می شوند. افراد مبتلا به PD اغلب تمایلی به قبول کمک های حرفه ای ندارند و دیگران را بخاطر مشکلاتشان سرزنش می کنند(Madeddu و همکاران،۲۰۰۹). طلاق ممکن است ناشی ازاختلالات و بیماری های روانی باشد و ازطرفی میتواند ناهنجاری های روانی را موجب گردیده و یا آنها را تشدید کند. هنگامی که یکی ازهمسران در ازدواج مبتلا به اختلالات روانشناختی گردد به احتمال زیادی همسرش نیز از این امر متأثر می شود گاهی اختلالاتی مانند اختلالات شخصیت که به طورمشهود درمبتلایان آن دیده نمیشود از عوامل ناسازگاری و تنش های زندگی زناشوئی خواهندشد) قره داغی،۱۳۸۹).

تحقیقات متعدد به بررسی نقش ویژگی های شخصیتی و اختلالات شخصیت در سازگاری و رضایت زناشویی پرداخته اند .نتایج نشان می دهد کارکرد مطلوب خانواده با ویژگی های فردی زوج ها مانند ارتباط موثر، شباهت بازخوردها، شخصیت و خلق و خوی همسر و حرمت خود با لاهمبستهاست(ویجینیما،کوماریوپاندا[۱۰]، ۲۰۰۴؛ هانلر و گنچوز[۱۱]، ۲۰۰۵؛ ماهونی[۱۲]، ۲۰۰۵؛ اورتینکال و ونستیوگن[۱۳]،۲۰۰۶). جنوسواستفان[۱۴](۱۹۹۹)درنتایج تحقیق خود نشان دادندکه ویژگیهای شخصیتی، پیشبینی کننده مهمی درکارکرد خانواده هاست. بارلدز[۱۵](۲۰۰۵) نیز نشان دادکه همسران درگیر و آشفته، روانرنجورتر ودرونگراترند وبرون گرایی، ارتباط مثبتی باکیفیت زندگی دارد. همچنین فیشر و مکنالتی[۱۶](۲۰۰۸) در یک مطالعه طولی نشان دادندکه زنان روانرنجورخو درشیوه حل مسالهب سیارضعیف عمل میکنند ودرمشاجرات خود با همسر بیشتر از روش تحقیر همسر یا مهارت های غیر مؤثر استفاده میکنند. چارانیا[۱۷](۲۰۰۷) نشان داد که باز بودن، مسئولیت پذیری، سازگاری، دلبستگی اضطرابی، جاذبه منفی و ویژگی های اجتماعی-جنسی بر رضایت زناشویی اثرگذارند. حیدری (به نقل از صالحی،۱۳۷۳)، در تحقیق خود نتیجه گرفت که ویژگی هایی مثل مسئولیت پذیری، میزان اعتماد به نفس و خویشتن داری عوامل مهمی در افزایش رضایتمندی زناشویی زوج ها است.سپهریان (۱۳۷۹، به نقل از افشار و همکاران،۱۳۸۷) گزارش داد که علت تقاضای طلاق در ۸۳ درصد موارد، ناسازگاری های رفتاری و اخلاقی و در ۱۰ درصد موارد بیماری روانپزشکی در حداقل یکی از زوجین گزارش شده است. مطالعه دیگری بر روی بیماران بستری در مراکز اعصاب و روان نشان داد که میزان طلاق بین بیماران روانی در مقایسه با کل ۴۷ تا ۴۸ درصد در هزار است که به طور قابل ملاحظه ای بالا می باشد. همچنین بالاترین آمار طلاق بین بیماران اسکیزوفرنی با شیوع ۳۳/۴۸ درصد و سپس در بیماران اختلال دو قطبی با ۲۵ درصد، بیماران اسکیزو افکتیو ۶۶/۱۱ درصد، بیماران افسرده ۵ درصد و عقب ماندگی ذهنی و اختلالات شخصیتی و اختلالات شبه جسمی هرکدام ۱درصد گزارش شده است(وفایی،۱۳۷۶).

پیوند میان ویژگی های شخصتی زوج ها با میزان سازگاری آنها در روابط زناشویی شان، به باور اسمیت و پترسون[۱۸](۲۰۰۸) در درجه اول به این دلیل است که جنبه ها یا ابعادی از ویژگی های شخصیتی افراد می تواند به سان یک عامل تنش زا در لحظه لحظه زندگی در روابط زناشویی آنها وارد عمل شود. از طرف دیگر هریک از ویژگی های افراد، الگوهای خاص رفتاری و عملکردی را به آنها تحمیل می کند. شخصیت یک نفر انواع معین و متفاوتی از واکنش ها را از طرف مقابل فرا می خواند که در کل بر سازگاری آنها مؤثر است. افزایش روز افزون طلاق در دنیای کنونی همچنین نارضایتی زوجین از یکدیگر و نیز  از هم گسیختگی کانون های گرم بسیاری از خانواده ها و تأثیرات سوء این جدایی ها بر افراد خانواده گواهی بر این مدعاست که برخورد مقبول و منصفانه ای بویژه در دهه های اخیر با این امر نشده است و کمتر کسی به ازدواج با دیدی عالمانه نظر می کند. مشخص کردن متغیرهایی که با شکست و موفقیت در ازدواج رابطه دارند زمینه را برای پژوهش های آزمایشی و مداخله ای بعدی فراهم می نماید. بر این اساس پژوهش حاضر در صدد بررسی خصوصیات شخصیتی و اختلالات شخصیت در زنان متقاضی طلاق و مقایسه آنها با زنان عادی می باشد. یکی از دلایلی که ضرورت کاربردی پژوهش حاضر را روشن می سازد آمار بالای طلاق در ایران و جهان است. براساس  پژوهش کیهان نیا(۱۳۷۵) ایران چهارمین کشور جهان از نظر میزان طلاق معرفی شده است. با بررسی و شناسایی عوامل مرتبط با طلاق و نارضایتی زناشویی می توان گام مهمی در پیشگیری از بروز چنین پدیده ای برداشت. فرضیات این پژوهش به قرار زیر می باشد:

الف)بین الگوهای شخصیت بالینی زنان متقاضی طلاق و زنان عادی تفاوت وجود دارد.

ب )بین الگوهای شخصیتی شدید زنان متقاضی طلاق  وزنان عادی تفاوت وجود دارد.

ج)بین نشانگان بالینی زنان متقاضی طلاق  و زنان عادی تفاوت وجود دارد.

د) بین نشانگان بالینی جدی زنان عادی و زنان متقاضی طلاق تفاوت وجود دارد.

 

مواد و روش ها

این تحقیق از نوع پسرویدادی[۱۹]می باشد که به مقایسهزنان متقاضی طلاق وزنان عادی درآسیب های روانیوشخصیتی و اختلالات شخصیت می پردازد.

جامعه، نمونه و روش نمونه گیری: جامعه آماری درپژوهش حاضرشامل کلیه زنان متقاضی طلاق وزنان عادی بودندکه درفاصله زمانی اردیبهشت ماه ۱۳۹۱ تا مردادماه۱۳۹۱ در اصفهان زندگی میکردند؛درواقع،جامعه زنان متقاضی طلاق آن زنان یبودندکه درفاصله زمانی مذکورجهت تقاضای  طلاق به دادگستری و دادگاه های خانواده مراجعه مودندوحداقل٨کلاس سواد داشتند و منظورازجامعه زنانعادیافرادمتأهلی بودندکه درتاریخ مذکوردرشهراصفهان درحال ادامه زندگی خود بودند، حداقل٨کلاس سوادداشتندوتاکنون سابقه مراجعه به دادگستری برای حل اختلافات زناشوی ینداشتند .روش نمونه گیری اززنان متقاضی طلاق در دسترس بود به این صورت که با مراجعه به شوراهای حل اختلاف، دادگاه های خانواده و دادگستری شهر اصفهان از زنانی که به این مراکز مراجعه کرده بودند درخواست می شد تا به پرسشنامه بالینی میلون پاسخ دهند که نهایتا از بین پرسشنامه های تکمیل شده، پاسخنامه های ۵۳ نفر در پژوهش استفاده گردید. نمونه های زنان نیز بصورت در دسترس انتخاب شدند.

ابزار اندازه گیری:ابزار اندازه گیری در این پژوهش پرسشنامه بالینی چندمحوری میلون سه(MCMI[20]) می باشد. MCMI-IIIدر سال های دهه ۱۹۷۰توسط تئودور میلون[۲۱]، نظریه پرداز شخصیت و همکارانش تدوین شد. این پرسشنامه دارای ۱۷۵ گزاره در مورد شخصیت و رفتار است که مراجع بر حسب اینکه آیا درباره وی صدق می کند یا نه بصورت “درست” یا ” غلط” به آنها پاسخ می دهد. توانایی خواندن آزمودنی دست کم باید در سطح کلاس هشتم باشد. این پرسشنامه دارای۲۸ مقیاس می باشد که از این ۲۸ مقیاس، ۴مقیاس(شاخص های Z,Y,X,V که به ترتیب به سنجش روایی، افشاگری[۲۲]، مطلوبیت[۲۳] و خودکم شماری[۲۴] می پردازند) به روایی و اعتبار آن اختصاص دارد، ۱۱مقیاس الگوهای شخصیت بالینی(شامل اسکیزوئید[۲۵]، اجتناب[۲۶]، افسردگی[۲۷]، وابسته[۲۸]، نمایشی[۲۹]، خودشیفته[۳۰]، جامعه ستیز[۳۱]، آزارگر[۳۲]، وسواسی[۳۳]، منفی گرا [۳۴]وخودآزار[۳۵]) را اندازه گیری می کند، ۳مقیاس نشانگر الگوهای شخصیتی شدید(شامل اسکیزوتایپال[۳۶]، مرزی[۳۷]، پارانوییا[۳۸]) است، ۷مقیاس نشانگان بالینی(شامل اضطراب، اختلال جسمانی شکل[۳۹]، دوقطبی[۴۰]، افسرده خویی[۴۱]، وابستگی به الکل، وابستگی به مواد و اختلال استرس پس از ضربه[۴۲]) را اندازه گیری می کند و ۳ مقیاس دیگر نشانگان بالینی جدی(اختلال تفکر، افسردگی عمده و اختلال هذیانی[۴۳]) را مورد سنجش قرار می دهد.

روایی و اعتبار: شریفی و همکاران (۱۳۸۶) نشان دادند مقیاس های میلون توان پیش بینی مثبت، منفی و کل بالایی دارند. توان پیش بینی مثبت مقیاس ها در دامنه ۹۲/۰ تا ۹۸/۰، توان پیش بینی منفی مقیاس ها از ۹۳/۰ تا ۹۹/۰ است، همچنین توان تشخیص کل تمام مقیاس ها در دامنه ۵۸/۰ تا ۸۳/۰ قرار دارد. پایایی مقیاس ها در مطالعه هنجاریابی میلون به فاصله زمانی ۵تا ۱۴ روز از دامنه۸۶% (مقیاس بدنمایی) تا ۹۶%(شبه جسمی) با متوسط ۹۰% برای تمامی مقیاس ها گزارش شده است. همچنین در مطالعه شریفی و همکاران(۱۳۸۶) پایاییآزمونازطریقروشهمسانیدرونیمحاسبهشدهاستوضریبآلفای مقیاس هادردامنه ۸۵%( وابستگیبهالکل) تا ۹۷%( اختلالاسترسپسازضربه) بدست آمده است.

 

یافته ها

فرضیه اول به مقایسه  بین الگوهای شخصیت بالینی زنان متقاضی طلاق و زنان عادی می پردازد. یافته های حاصل از این فرضیه در جدول ۱ آمده است.

جدول۱: مقایسه نمرات زنان متقاضی طلاق و عادی در الگوهای شخصیت بالینی

متغیر   شاخص های آماریگروه میانگین انحراف استاندارد تعداد
اسکیزوئید عادی ۳۹٫۰۴ ۲۰٫۷۷۵ ۵۳
متقاضی طلاق ۴۸٫۰۰ ۲۲٫۰۸۰ ۵۳
دوری گزین عادی ۴۰٫۵۵ ۲۲٫۸۲۴ ۵۳
متقاضی طلاق ۵۵٫۵۸ ۲۳٫۰۱۵ ۵۳
افسرده عادی ۵۱٫۰۰ ۲۵٫۳۱۲ ۵۳
متقاضی طلاق ۷۰٫۲۸ ۲۲٫۲۷۵ ۵۳
وابسته عادی ۳۶٫۳۸ ۲۵٫۳۱۷ ۵۳
متقاضی طلاق ۴۷٫۷۴ ۳۰٫۹۶۰ ۵۳
نمایشی عادی ۷۰٫۸۹ ۲۶٫۴۵۹ ۵۳
متقاضی طلاق ۵۶٫۶۲ ۲۶٫۲۳۱ ۵۳
خودشیفته عادی ۴۱٫۸۳ ۱۷٫۲۵۹ ۵۳
متقاضی طلاق ۴۶٫۹۱ ۲۳٫۱۰۴ ۵۳
جامعه ستیز عادی ۳۱٫۷۲ ۱۹٫۸۴۲ ۵۳
متقاضی طلاق ۳۷٫۷۴ ۲۰٫۹۲۴ ۵۳
آزارگر عادی ۳۸٫۵۸ ۱۸٫۸۸۲ ۵۳
متقاضی طلاق ۴۲٫۲۱ ۱۹٫۲۶۲ ۵۳
وسواسی عادی ۵۷٫۷۲ ۲۲٫۰۲۰ ۵۳
متقاضی طلاق ۵۳٫۷۷ ۲۳٫۳۶۵ ۵۳
منفی گرا عادی ۴۶٫۲۳ ۲۲٫۴۲۲ ۵۳
متقاضی طلاق ۶۳٫۲۵ ۲۲٫۷۲۲ ۵۳
خودآزار عادی ۴۳٫۳۴ ۲۳٫۲۳۴ ۵۳
متقاضی طلاق ۵۴٫۹۲ ۲۲٫۰۱۹ ۵۳

 

مقایسه میانگین های دو گروه نشان می دهد که زنان عادی و متقاضی طلاق در همه مقیاس ها با یکدیگر تفاوت دارند و به جز مقیاس های نمایشی و وسواسی، نمرات زنان متقاضی طلاق از زنان عادی بالاتر می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول ۲-  نتایج آزمونt مستقل برای فرضیه اول

 متغیر آزمون لوین آزمون t
F Sig t df sig
اسکیزوئیدفرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها ۰٫۲۰۱ .۶۵۵ -۲٫۱۵۲-۲٫۱۵۲  ۱۰۴۱۰۳,۶۱۶ .۰۲۲٫۰۲۲
دوری گزین       فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها ۰٫۰۳۹ ,۰۱۶۰  -۳٫۳۷۸-۳٫۳۷۸ ۱۰۴۱۰۳٫۹۹۳ .۰۰۰٫٫۰۰۰
افسرده                فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها ۱٫۰۰۰ .۳۲۰ -۳,۱۶۰-۳,۱۶۰ ۱۰۴۱۰۲,۳۴۶ .۰۰۱٫۰۰۱
وابسته                 فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها ۴٫۰۴۲ .۰۴۷ -۴٫۱۶۴-۴٫۱۶۴ ۱۰۴۱۰۰,۰۵۵ .۰۳۴٫۰۳۴
نمایشی                 فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها ۰٫۱۶۲ .۶۸۸ -۲٫۰۶۸-۲٫۰۶۸ ۱۰۴۱۰۳,۹۹۲ .۰۰۱٫۰۰۱
خودشیفته          فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها ۷٫۳۵۸ .۹۱۱ ۲٫۷۸۷۲٫۷۸۷ ۱۰۴۹۶٫۲۵۳ .۰۰۰٫۰۰۰
جامعه ستیز        فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها ۰٫۴۶۴ .۴۹۷ ۱٫۲۴۳۱٫۲۴۳ ۱۰۴۱۰۳,۷۰۸ .۰۴۱٫۰۴۱
آزارگر                فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها ۰٫۱۱۲ .۷۳۹ -۱٫۵۲۰-۱٫۵۰ ۱۰۴۱۰۳٫۹۵۹ .۰۰۶٫۰۰۶
وسواسی              فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها ۰٫۶۴۷ .۴۲۳ -.۹۷۸-.۹۷۸ ۱۰۴۱۰۳,۶۳۶ .۲۱۷٫۲۱۷
منفی گرا              فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها ۰٫۳۱۲ .۵۷۸ .۸۹۴٫۸۹۴ ۱۰۴۱۰۳,۹۸۲ .۱۳۲٫۱۳۲
خودآزار             فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها ۰٫۵۶۶ .۴۵۳ -۳٫۸۸۱-۳٫۸۸۱ ۱۰۴۱۰۱,۷۷۲ .۳۳۰٫۳۳۰

همانگونه که در جدول ۲ مشاهده می گردد با توجه به بالاتر بودن سطح معناداری از ۵%، به جز در مقیاس دوری گزین، برابری واریانس ها در همه متغیرها پذیرفته می شود. در مورد مقایسه میانگین های هر یک از متغیرها نیز با توجه به ستون آخر جدول و سطح معناداری، تفاوت میانگین های دو گروه به جز در مقیاس های وسواسی و نمایشی معنادار می باشد.

فرض دوم بود عبارت بود از اینکه بین الگوهای شخصیتی شدید زنان متقاضی طلاق  و زنان عادی تفاوت وجود دارد. جدول ۳ و ۴ نتایج حاصل از بررسی این فرضیه را نشان می دهد.

 

جدول۳٫ مقایسه نمرات زنان متقاضی طلاق و عادی در الگوهای شخصیتی شدید

متغیر          شاخص های آماریگروه میانگین انحراف استاندارد تعداد
اسکیزوتایپال عادی ۳۸٫۰۴ ۲۲٫۶۶۶ ۵۳
متقاضی طلاق ۴۹٫۰۹ ۲۵٫۰۵۲ ۵۳
مرزی عادی ۴۲٫۶۸ ۱۸٫۸۰۲ ۵۳
متقاضی طلاق ۵۵٫۱۱ ۲۲٫۲۲۲ ۵۳
پارانوئیا عادی ۴۸٫۰۹ ۱۹٫۴۱۰ ۵۳
متقاضی طلاق ۵۳٫۲۳ ۱۷٫۲۴۶ ۵۳

 

 

 

 

 

 

 

 

با توجه به میانگین های هر یک از این متغیرها و مقایسه دو گروه با یکدیگر می توان نتیجه گرفت که در هر سه این متغیرها، میانگین نمرات زنان متقاضی طلاق از زنان عادی بالاتر می باشد و این نشان دهنده بالاتر بودن میزان اختلال در این گروه است.

جدول۴٫ نتایج آزمون t فرضیه دوم

متغیر آزمون لوین آزمون t
F Sig t df sig
اسکیزوتایپالفرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها .۱۸۷ .۶۶۶ -۲٫۳۸۳-۲٫۳۸۳ ۱۰۴۱۰۲٫۹۷۵ ,۰۱۹,۰۱۹
مرزی               فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها .۳۳۴ .۵۶۵ -۳٫۱۱۰-۳٫۱۱۰ ۱۰۴۱۰۱٫۲۲۵ .۰۰۲,.۰۰۲
پارانوئید               فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها .۶۵۷ .۴۲۰ -۱٫۴۳۹-۱٫۴۳۹ ۱۰۴۱۰۲٫۵۸۰ .۰۰۱٫۰۰۱

در آزمون لوین و بر اساس بالاتر بودن سطح معناداری از ۵% فرض برابری واریانس ها پذیرفته می شود. همچنین با مراجعه به ستون آخر جدول و کمتر بودن این نتایج از ۵% نتیجه می گیریم که تفاوت دو گروه زنان عادی و متقاضی طلاق در سه اختلال اسکیزوتایپال، مرزی و پارانویید معنادار بوده است.

فرض سوم به مقایسه بین نشانگان بالینی در زنان متقاضی طلاق  و زنان عادی می پردازد و نتایج این فرض در جدول ۵ و ۶ آمده است.

جدول۵مقایسه میانگین نمرات زنان متقاضی طلاق و عادی در نشانگان بالینی

متغیر شاخص های آماریگروه میانگین انحراف استاندارد تعداد
اضطراب عادی ۵۴٫۵۱ ۲۲٫۶۰۱ ۵۳
متقاضی طلاق ۶۱٫۸۳ ۲۰٫۲۶۳ ۵۳
اختلال جسمانی شکل عادی ۴۵٫۳۶ ۲۰٫۵۸۶ ۵۳
متقاضی طلاق ۵۵٫۹۲ ۲۰٫۸۸۲ ۵۳
دوقطبی عادی ۳۸٫۶۶ ۲۴٫۴۶۸ ۵۳
متقاضی طلاق ۴۲٫۱۵ ۲۹٫۶۴۹ ۵۳
افسرده خویی عادی ۴۳٫۱۷ ۲۰٫۰۷۱ ۵۳
متقاضی طلاق ۶۳٫۶۴ ۱۶٫۵۲۶ ۵۳
وابستگی به الکل عادی ۲۴٫۷۵ ۱۹٫۵۷۱ ۵۳
متقاضی طلاق ۲۸٫۹۱ ۲۴٫۸۳۲ ۵۳
وابستگی به مواد عادی ۲۱٫۹۴ ۲۰٫۹۲۱ ۵۳
متقاضی طلاق ۲۱٫۹۲ ۲۳٫۵۹۹ ۵۳
استرس پس از ضربه عادی ۳۵٫۳۰ ۲۴٫۱۹۵ ۵۳
متقاضی طلاق ۵۲٫۵۳ ۲۳٫۲۴۶ ۵۳

 

 

 

 

با مقایسه میانگین های دو گروه مشخص می شود که زنان عادی و متقاضی طلاق در همه خرده مقیاس های نشانگان بالینی با یکدیگر تفاوت داشته و میانگین زنان متقاضی طلاق از زنان عادی بالاتر می باشد. برای بررسی اینکه آیا این تفاوت معنادار هست یا نه به جدول۶ مراجعه می نماییم.

جدول۶: نتایج آزمون t برای فرضیه سوم

متغیر آزمون لوین آزمونt
f Sig t df sig
اضطراب               فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها .۷۵۴ .۳۸۷ -۱٫۶۲۲-۱٫۶۲۲ ۱۰۴۱۰۳,۸۱۳ ,۰۰۲,۰۰۲
جسمانی شکل         فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها ۶٫۵۳۵ .۰۱۲ -۲٫۱۹۰-۲٫۱۹۰ ۱۰۴۱۰۲٫۰۵۴ ,۰۰۰,۰۰۰
دوقطبی                   فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها .۵۰۶ .۴۷۹ -.۷۰۷-.۷۰۷ ۱۰۴۱۰۳٫۰۲۷ ,۰۰۰,۰۰۰
افسرده خویی              فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها ۳٫۳۰۰ .۰۷۲ -۴٫۳۳۳-۴٫۳۳۳ ۱۰۴۱۰۱٫۷۷۲ ,۰۰۰,۰۰۰
وابستگی به الکل       فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها ۰٫۵۷ .۸۱۱ -۱٫۱۴۸-۱٫۱۴۸ ۱۰۴۱۰۳٫۹۰۱ ,۰۰۰,۰۰۰
وابستگی به مواد      فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها .۸۰۱ .۳۷۳ .۰۰۷٫۰۰۷ ۱۰۴۱۰۱٫۹۶۸ ,۰۰۱,۰۰۱
استرس پس از ضربه  فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها ۱٫۲۹۲ .۲۵۸ -۳٫۳۰۷-۳٫۳۰۷ ۱۰۴۱۰۲٫۶۹۶ ,۰۰۰,۰۰۰

با توجه به جدول فوق مشخص می شود که فرض برابری واریانس ها در  مقیاس های جسمانی شکل و افسرده خویی پذیرفته نشده است .بنابراین از سطر دوم(فرض عدم برابرای واریانس ها) جهت نتیجه گیری استفاده می نماییم. بر این اساس تفاوت بین دو گروه در همه نشانگان بالینی از لحاظ آماری معنادار می باشد.

فرضیه چهارم به بررسی تفاوت بین نشانگان بالینی جدی زنان عادی و زنان متقاضی طلاق اشاره داشت و نتایج مربوط به این فرض در جداول ۷ و ۸ ارائه شده است.

 

جدول۷: مقایسه زنانمتقاضی طلاق و عادی در نشانگان بالینی جدی

 

 

متغیر       شاخص های آماریگروه میانگین انحراف استاندارد تعداد
اختلال تفکر عادی ۵۰٫۰۸ ۲۰٫۹۴۶ ۵۳
متقاضی طلاق ۵۹٫۱۳ ۱۷٫۷۷۸ ۵۳
افسردگی عمده عادی ۴۵٫۰۰ ۲۵٫۳۲۵ ۵۳
متقاضی طلاق ۶۱٫۹۶ ۲۰٫۶۹۵ ۵۳
اختلال هذیانی عادی ۳۳٫۳۸ ۲۳٫۱۴۳ ۵۳
متقاضی طلاق ۴۳٫۲۵ ۲۴٫۷۶۹ ۵۳

 

 

 

 

 

همانگونه که در جدول مشاهده می گردد میانگین های دو گروه در نشانگان بالینی جدی متفاوت بوده و میانگین نمرات زنان متقاضی طلاق بطور قابل توجهی با زنان عادی تفاوت دارد.

جدول۸: نتایج آزمون t برای فرضیه چهارم

متغیر آزمون لوین آزمون t
f Sig t df sig
اختلال تفکر          فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها .۷۵۷ .۳۸۶ -۲٫۴۰۰-۲٫۴۰۰ ۱۰۴۱۰۱٫۳۲۳ ,۰۱۸,۰۱۸
افسردگی عمده         فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها ۱۳٫۵۷۵ .۰۰۰ -۳٫۷۷۶-۳٫۷۷۶ ۱۰۴۱۰۰٫۰۳۰ ,۰۰۰,۰۰۰
اختلال هذیانی          فرض برابری واریانس هافرض عدم برابری واریانس ها .۶۶۸ .۴۱۶ -۲٫۱۱۹-۲٫۱۱۹ ۱۰۴۱۰۳٫۵۲۴ ,۰۳۶,۰۳۶

نتایج آزمون لوین نشان می دهد که برابری واریانس ها جز در مقیاس افسردگی عمده پذیرفته می شود و با توجه به پایین بودن سطح معناداری این دو مقیاس از ۵% می توان گفت که تفاوت دو گروه از نظر آماری معنادار می باشد. جهت تحلیل نتایج مربوط به مقیاس افسردگی عمده نیز به سطر دوم جدول مراجعه می کنیم که در این مقیاس نیز با توجه به پایین بودن سطح معناداری از ۵%، تفاوت ها از نظر آماری معنادار می باشد.

 

 

بحث و نتیجه گیری

هدف از این پژوهش مقایسه زنان متقاضی طلاق و عادی از نظر آسیب های روانی و اختلالات شخصیتی بود. مقایسه گروه ها در زمینه های الگوهای شخصیت بالینی، الگوهای شخصیتی شدید، نشانگان بالینی و نشانگان بالینی جدی انجام گرفت. همانگونه که در بخش یافته ها مشاهده گردید دو گروه در همه این مقیاس ها به جز خرده مقیاس های نمایشی و وسواسی که در الگوهای شخصیت بالینی قرار داشتند تفاوت معنادار داشته و میانگین نمرات گروه زنان متقاضی طلاق از زنان عادی در سایر مقیاس ها بالاتر بود. نتایج الگوهای شخصیت بالینی(شامل اسکیزوئید، اجتنابی، افسرده، وابسته، نمایشی، خودشیفته، جامعه ستیز، آزارگر، وسواسی، منفی گرا وخودآزار) با نتیجه پژوهش های ظهیر الدین و خدایی فر(۱۳۸۲)، بنی اسدی (۱۳۷۵)، محمدعلیلو و همکاران(۱۳۸۹) و گریل و همکاران[۴۴] (۲۰۰۲) همسو می باشد که با بررسی نیمرخ روانی زوجین متقاضی طلاق نشان دادند که خودشیفتگی، خودبیمارانگاری، افسردگی و انزوا، در افراد متقاضی طلاق یا متقاضی طلاق بیشتر است. آماتو[۴۵](۲۰۰۷) در تحقیقی بر روی زنان و زنان متقاضی طلاق نشان داد که در زنان متقاضی طلاق اختلال شخصیت اسکیزوئید و خودآزار بیش از زنان عادی وجود دارد. نتیجه پژوهش نوروز زاده و همکاران(۱۳۸۶،به نقل از قره داغی،۱۳۸۹) که به مقایسه زوجین عادی و متقاضی طلاق پرداختند نیز نشان داد که زوجین متقاضی طلاق درالگوهای شخصیت دیگرآزار و منفی گرا با یکدیگر تفاوت دارند و متغیرهای شخصیتی اسکیزوئید، دوری گزین، افسرده، نمایشی، ضد اجتماعی، خودآزار و اسکیزوتایپال در افراد متقاضی طلاق بیشتر می باشد. کیلمن[۴۶](۲۰۱۲) نیز نشان داد که در زنانی که رضایت کمتری از زندگی زناشویی دارند میزان بیشتری از اختلالات اسکیزوئید، خودشیفته، ضد اجتماعی و دیگر آزاری دیده می شود. در مورد این اختلالات باید گفت افرادی که نمرات بالا درمقیاس اسکیزوئید دارند، بیتفاوت، کسل، ساکت، بیحال، عبوس و درونگرا بنظر می رسند. آنها ازمنفعل بودن وکناره گیری از روابط اجتماعی، کاملاً راضی به نظر می رسند، دوستان کمی دارند و زندگی در انزوا و تنهایی را ترجیح می دهند. اگراین افراد ازدواج کنند یا گرفتار یک رابطه عاطفی شوند، مشکلات آنها بیشتر خواهد شد و احتمالا همسر آنها از عدم ارتباط نزدیک وصمیمیت آنها شکایت خواهدکرد. آنها اغلب به دلیل مشکلات ارتباطیشان، حتی از برقراری ارتباط جنسی اجتناب می کنند. در مورد افراد اجتنابی باید گفت این افرد منزوی بوده اما به تماس با دیگران رغبت نشان می دهند و اگر اطمینان یابند که مورد اذیت و آزار دیگران قرار نمی گیرند و دیگران از آنها انتقاد نخواهند کرد مایل به یافتن دوستان جدید برای خود هستند. انزوای آنها ناشی از ترس از انتقاد و تمسخر از جانب دیگران است(محمدعلیلو و همکاران،۱۳۹۰) و این انزوا و کمبود روابط با دیگران می تواند زمینه ناسازگاری و نارضایتی زناشویی را فراهم نماید.افسردگی نیز از جمله مسائل شخصیتی مرتبط با ناسازگاری زناشویی است. مطالعه ویسمن و بروس[۴۷](۱۹۹۹) و مرور مدانس[۴۸](۱۹۸۱) حاکی از ارتباط بین افسردگی و ملال با طلاق به عنوان نقطه پایانی ناسازگاری زناشویی است. لمنس و همکاران[۴۹](۲۰۰۷) نیز در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که بیماران افسرده، آشفتگی روانشناختی و مشکلات دلبستگی بیشتر و رضایت زناشویی کمتری دارند. فر اتحلیل ویسمن(۲۰۰۱) نیز حاکی از آن است که بین ناسازگاری زناشویی و افسردگی ۱۶% واریانس مشترک وجود دارد. همچنین یزدخواستی و همکاران(۱۳۸۷) نشان دادند که بین تمایل به جدایی با افسردگی همسر رابطه معناداری وجود دارد. شواهد پژوهشی حاکی از آن است که افراد افسرده بازخوردهای مثبت و ترغیب کننده ای به طرف مقابل خود نمی دهند و از این طریق افراد درگیر در رابطه با خود و یا همسرشان را از روابط با خود راضی نمی سازند و این امر می تواند منجر به تعارض و یا ناسازگاری زناشویی گردد. در مورد افراد افسرده باید گفت آنها حتی در لذت بخشترین تجارب،شاد به نظرنمی رسند واحساس می کنند تلاششان برای بهبود روابطشان یا در هر جنبه مهم زندگیشان، بیهوده است، زیرا بدبینی مداوم، آنها را به چشم انداز شکست، می کشاند. رفتار سرد وبیروح آنها در ترکیب با انفعال وخود تردیدی، آنها را درمعرض مشکلات شغلی و زناشویی قرار می دهد. شخصیت مورد بررسی دیگر در این بعد، شخصیت وابسته است. افرادی که شخصیت وابسته دارند تمایل به تکیه به افراد دیگر برای جلب حمایت، راهنمایی و هدایت دارند. میلون(۲۰۰۰) این افرادرا “وابسته نابالغ”  نامیده است. آنها از تصمیم گیری عاجزند، مگر آنکه با دیگران به مقدار بسیار زیاد مشورت کرده و کاملاً مطمئن شده باشند. آنها ازموقعیت های مسئولیت آور پرهیز میکنند،دوست ندارند تنها باشند و دلشان میخواهد کسی راپیدا کنند که بتوانند به او وابسته شوند و همین نیاز افراطی آنها به فرد دیگر است که روابط آنها را خدشه دار ساخت هاست. اختلال دیگر مربوط به افراد خودشیفته است. این اختلال یک الگوی فراگیر و مزمن بزرگ منشی، نیازمند به تأیید دیگران و فقدان همدلی از خود نشان می دهد.آنها نوعی احساس بسیار قوی  اهمیت و ارزشمندی خود  دارند ، در مورد پیشرفت ها و استعدادهایشان اغراق می کنند و از دیگران انتظار دارند که آنها را افرادی فوق العاده بدانند. آنها با داشتن ظاهری پرمدعا به ندرت حاضر به شنیدن و قبول احساسات دیگران می شوند و نمی توانند افکار و نیازهای دیگران را بشناسند(مسر[۵۰]،۱۹۸۵) و از این طریق می توانند باعث شکایت همسرشان گردند. اختلال دیگر در این دسته،اختلال شخصیت ضد اجتماعی است.این اختلال با بی احترامی فراگیر و نقض حقوق دیگران همراه است. صرف نظر از سایر خصوصیات این افراد، آنها در زمینه ارتباطات تحریک پذیر و پرخاشگر بوده و غالبا شروع کننده نزاع های فیزیکی هستند. بسیاری از آنها بی باک و خودمحورند و توجه کمی به سلامتی خود، دیگران و حتی کودکانشان دارند. آنها در حفظ دلبستگی به دیگران مشکل دارند و در رسیدن به اهداف شخصی از طریق دستکاری، تزویر و سر کار گذاشتن دیگران بسیار ماهرند. نیستی، فقدان، درد و رنج به ندرت باعث ناراحتی آنها می شود به همین علت دیگران آنها را معمولا فاقد وجدان اخلاقی می دانند(سادوک و سادوک[۵۱]،۲۰۰۰). اختلال دیگر، منفی گرایی است. افراد منفی گرا دمدمی مزاج و تحریک پذیر هستند، زمانی رفتاری لجوجانه دارند و اندکی بعد احساس گناه و پشیمانی می کنند. آنها احساس می کنند کسی آنها را درک نمی کند و بین وابستگی منفعلانه و مخالفت خیره سرانه در نوسان هستند که این رفتار ناراحتی اطرافیانشان را برمی انگیزاند. این افراد، احساس می کنند که کسی قدر آنها را نمی داند و یا ناعادلانه با آنها رفتار شده، مدام گلایه می کنند و دایم ترش رو وشاکی هستند. بنابراین تعجبی ندارداگر باشریک زندگی خود به مشکل برخورد کنند.

فرضیه دوم به بررسی الگوهای شخصیتی شدید(اسکیزوتایپال،مرزی و پارانوئیا) می پرداخت. نتایج این فرضیه با پژوهش های گاتمن(۱۹۹۴)،(ذوالفقاری و همکاران،۱۳۸۷)،ظهیر الدین و خدایی فر(۱۳۸۲)، بنی اسدی(۱۳۷۵)، نوروززاده و همکاران(۱۳۸۶،به نقل از قره داغی،۱۳۸۹)، وکیلی و همکاران (۱۳۸۴) و شاهمرادی و همکاران(۱۳۹۰) همسویی دارد. بدبینی، شک و سوء ظن و گرایشات پارانوئیدی عرصه زندگی را بر همسر تنگ و غیر قابل تحمل می سازد. نشانه های سوء ظن و بدگمانی بخوبی می تواند منجر به افزایش تعارض و ناسازگاری در زوجین گردد. این گونه افراد از بعد عاطفی نیز تمایل به کناره گیری دارند و همین کناره گیری میزان شادمانی و رضایت از زندگی را بطور قابل توجهی کاهش می دهد. خصیصه بنیادین اختلال شخصیت پارانوئید، شکاکیت و بی اعتمادی به دیگران است که تظاهرات آن به صورت تمایلی است نافذ و ناموجه برای تفسیر اعمال دیگران به اعمالی که گویا به قصد تحقیر یا تهدید بیمار انجام شده است. او مکرراً و بدون هیچ دلیل به وفاداری همسر یا شریک جنسیش شک میکند. واضح است که ادامه زندگی با چنین فردی تا چه حد میتواند آزارد هنده باشد. افراد مبتلا به اختلال اسکیزوتایپال معمولا دچار مشکلات شغلی و اجتماعی می شوند. این افراد در رابطه خود با دیگران از خود الگوی نقص بین فردی نشان می دهند که با ناراحتی حاد در ارتباطات نزدیک، اختلالات شناختی یا ادراکی و رفتار نامتعارف و غیر عادی مشخص می شود(انجمن روانپزشکی آمریکا:۱۹۹۴). این افراد انزوا طلب هستند و در حضور دیگران اضطراب قابل توجهی دارند. تعداد دوستان نزدیک خارج از حیطه آشنایان نزدیک آنها کم است و بنابراین به شدت احساس تنهایی می کنند. این کاهش ارتباطات و انزواطلبی در این افراد موجبات نارضایتی همسر را فراهم می آورد. سومین اختلال در این دسته، اختلال شخصیت مرزی می باشد. علائم برجسته این اختلال عبارت است از بی ثباتی عاطفی فراگیر و مفرط، بی ثباتی خود پنداره و روابط بین فردی و نیز تکانشوری توجه. بی ثباتی فراگیر در این افراد به شکل اجتناب ناپذیر روابطشان را تحت تأثیر قرار می دهد. مبتلایان به این اختلال تغییرات زیادی را در خلقشان تجربه می کنند و همچنین مستعد ابتلا به خشم و خصومتند. فعالیت های خودتخریبگرانه این افراد عبارتند از : سوء مصرف مواد و الکل، وقت گذرانی غیر مسئولانه، رانندگی بی احتیاط، روابط جنسی ناسالم و … . این افراد روابط شدید و بدون تعارضی با دیگران برقرار می کنند که احساساتشان در این رابطه ضرورتا متقابل نیست. آنها بخاطر ترس از ترک شدن حالت فلج و از کارافتادگی پیدا می کنند و اقداماتی انجام می دهند تا طرف مقابل آنها را ترک نکند(فاتحی زاده و همکاران،۱۳۸۶) و همین چسبندگی زیاد به فرد مقابل می تواند موجبات دلزدگی در روابط زناشویی را فراهم نماید.

نتایج فرضیه سوم نشان می دهد که زنان متقاضی طلاق و عادی در نشانگان بالینی(اضطراب، اختلال جسمانی شکل، دوقطبی، افسرده خویی، وابستگی به الکل، وابستگی به مواد و اختلال استرس پس از ضربه) با زنان عادی متفاوت هستند. این نتایج با نتایج حاصل از تحقیقات ویسمن و همکاران(۲۰۰۷)، ظهیر الدین و خدایی فر(۱۳۸۲)،  نوروززاده و همکاران (۱۳۸۶،به نقل از قره داغی،۱۳۸۹)، یزد خواستی و همکاران(۱۳۸۷) و شاهمرادی و همکاران(۱۳۹۰) همسو می باشد.ویسمن و همکارانش(۲۰۰۷) معتقدند که بین اختلالات اضطراب و سوء مصرف مواد و مشکلات زناشویی رابطه وجو دارد.رایت[۵۲](۲۰۰۸)میزان طلاق در افراد مبتلا به اختلال دو قطبی را نسبت به جمعیت عادی ۵ برابر گزارش نموده است. از نظر برجنس[۵۳](۲۰۰۸) نیز در افراد دوقطبی طلاق دو تا سه برابر شایع تر از دیگران است. مطالعه Hirschfeld و همکاران(۲۰۰۳) نشان داده است که اختلالات دو قطبی و افسردگی های مخلوط همراهی زیادی با مشکلات زناشویی دارد. افراد مبتلا به این اختلال به دلیل ابتلا به افسردگی و وضعیت بی ثباتی خلق دچار بی ثباتی های رفتاری، تحریک پذیری، زودرنجی، کاهش اعتماد به نفس و رفتارهای تکانشی هستند که این حالات در روابط بین فردی آنها تأثیر مخربی دارد و می تواند زمینه ساز بروز اختلافات زناشویی و گرایش به جدایی گردد.افسرده خویی اختلال دیگری است که در میان نشانگان بالینی قرار گرفته است.افراد مبتلا به افسرده خویی علی رغم خلق افسرده شان قادر به انجام کارهای روزمره می باشند. آنها نشانه هایی چون بی احساسی، احساس دلسردی و فقدان انرژی، دوره های گریه و زاری، شناخت های تنفرآمیز و احساس گناه را منعکس می کنند(محمدعلیلو و همکاران،۱۳۹۰).این موارد می تواند دست به دست یکدیگر دهد و زمینه نارضایتی و ناسازگاری و عدم شادکامی در زندگی زناشویی را فراهم کند. مورد دیگر در این طبقه اعتیاد به الکل و مواد مخدر می باشد. وجود اعتیاد درخانواده یک معضل اساسی بوده و عامل بسیاری از مسائل و اختلافات بین زوجین می باشد و می تواند بصورت مستقیم یا غیر مستقیم بر نارضایتی زناشویی، شکایت و درخواست طلاق اثرگذار باشد.

نهایتا آزمون فرضیه چهارم نشان داد که زنان متقاضی طلاق و عادی در نشانگان بالینی جدی(اختلال تفکر، افسردگی عمده و اختلال هذیانی) با هم متفاوت بوده و زنان متقاضی طلاق نمرات بیشتری را در این مقیاس ها کسب کرده اند. این نتایج با یافته های ظهیر الدین و خدایی فر(۱۳۸۲) و  نوروززاده و همکاران(۱۳۸۶،به نقل از قره داغی،۱۳۸۹) همسو است که نشان دادند تفکرات غیر معمول و افسردگی عمده در میان زوجین متقاضی طلاق بیش از زوجین عادی دیده می شود. اما در مورد  میزان اختلال هذیانی در میان متقاضیان طلاق پژوهشی مشاهده نشد که این عامل می تواند به دلیل فراوانی بسیار کم این اختلال در جامعه باشد. اختلال تفکر ماهیتی سایکوتیک دارد و در رابطه با ایده های نفوذ، توهمات، هذیان ها و افکار ناخواسته است. این افراد از هم گسیخته، آشفته و یا عجیب و غریب هستند که این خصوصیات می تواند در بروز رفتارهایی در آنها مؤثر باشد که منجر به نارضایتی اطرافیان و بخصوص همسر آنان گردد.

در یک جمع بندی باید گفت ویژگی های روانی و شخصیتی و البته اختلالات شخصیت از طریق ساز و کارهای متعددی در عرصه روابط و فرایندهای تعاملی زوج ها وارد می شود و زمینه را برای بروز ناسازگاری ها فراهم کرده که در صورت  عدم پیشگیری و درمان چنین مسائلی می تواند منجر به طلاق گردد. از آنجایی که انتخاب همسر و انعقاد پیمان زناشویی هم نقطه عطفی در رشد و هم پیشرفت شخصی تلقی می شود و از آنجایی که بی تردید یکی از مهمترین تصمیم هایی که در طول زندگی اتخاذ می گردد انتخاب یک شریک زندگی است اهمیت مسئله ایجاب می کند که در همسرگزینی علاوه بر عواملی چون مذهب، طبقه اجتماع، ظاهر، سن، سطح تحصیلات به عوامل زیربنایی از جمله عوامل شخصیتی نیز توجه شود تا با انتخابی درست در سایه خشنودی و رضایت از ازدواجی مناسب، محیطی سالم و سازنده فراهم شود که پایه و اساس نسل های آینده، پیشرفت جامعه، اعتلای فرهنگ و انتقال ارزش ها در آن میسور گردد.

منابع

قرآن کریم و شرح آیات منتخب،ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.محقق: محمد فقیهی رضایی.چاپ اول: ۱۳۸۸٫

احمدی،آ(۱۳۸۵) بررسی تأثیرحوزه شخصی و عوامل مؤثر ارتباطی دو طرفه عوامل مؤثر بررضایت زناشویی. فصلنامه خانواده پژوهی؛۱ (۳) :۲۲۱-۳۷٫

احمدی، خ؛ فتحی آشتیانی،ع؛ نوابی نژاد، ش(۱۳۸۴). بررسی عوامل زمینه ای- فردی و ارتباطی- دو جانبه ای مؤثر بر سازگاری زناشویی. خانواده پژوهی،۱(۳):۲۲۱-۲۳۷٫

 

افشار،ح؛مسائلی،ن؛برکتین،م؛کیانی، ف(۱۳۸۷). فراوانی نسبی اختلالات طیف دوقطبی در متقاضیان طلاق مراجعه کننده به مراکز مشاوره خانواده شهر اصفهان و رابطه آنها با برخی از ویژگی  های جمعیت شناختی. تحقیقات علوم رفتاری.۶(۱).صص۴۵-۵۰٫

 

بنی اسدی، ح(۱۳۷۵). بررسی و مقایسه عوامل اجتماعی، فردی و شخصیتی در زوج های سازگار و زوج های ناسازگار شهر کرمان. پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی دانشگاه کرمان.

خزایی،م؛حسینیان،س؛یزدی،م(۱۳۸۸). بررسی ارتباط بین الگوهای روابط و تعارضات زناشویی در دانشجویان دانشگاه های تهران. فصلنامه روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه ارومیه،۱(۲):۱۳۳-۱۵۳٫

 

ذوالفقاری،م؛ فاتحی زاده،م؛ عابدی،م.ر(۱۳۸۷). تعیین رابطه بین طرحواره های ناسازگار اولیه با ابعاد صمیمیت زناشویی زوجین شهر اصفهان. خانواده پژوهی:۲۴۷-۲۶۱٫

ستوده ،ه؛ میرزایی،ب؛ پازند،ا(۱۳۸۱).روانشناسی جنایی. تهران: انتشارات آوای نور.

شاهمرادی،س؛فاتحی زاده،م و احمدی،ا(۱۳۹۰). پیش بینی تعارضات زناشویی از طریق ویژگی های شخصیتی، روانی و جمعیت شناختی زوج ها. دانش و پژوهش در روان شناسی کاربردی، ۱۲(۱)(پیاپی،۴۴):۳۳-۴۴٫

شریفی، ع؛ مولوی،ح؛ نامداری، ک(۱۳۸۶). روایی تشخیصی آزمون بالینی چندمحوری میلون ـ۳٫ دانش و پژوهش در روان شناسی کاربردی. ۹(۳۴): ۲۷-۳۸٫

صالحی،ج.(۱۳۷۳). اثر تعداد نقش و احساس رضایت از آن بر میزان عزت نفس و فشار روانی در دبیران زن تهران. پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی، دانشگاه تربیت مدرس تهران.

ظهیرالدین، ع؛خدایی فر،ف(۱۳۸۲). بررسی نیمرخ های شخصیتی مراجعین طلاق به دادگاه خانواده تهران سال۱۳۸۰٫ ۷(۱): ۱-۷٫

فاتحی زاده،م؛ امامی، ط؛ نجاریان،ب(۱۳۸۶). بررسی میزان شیوع علائم اختلالات شخصیت ضد اجتماعی، خودشیفته، نمایشی و مرزی در بین دانش آموزان دختر. دانشور رفتار،۱۴(۲۲):۴۷-۵۸ .

فرهنگی ,ع.ا.(۱۳۸۴).ارتباطات انسانی : مبانی.تهران :نشر رسا.(چاپ هشتم).

قره داغی، م(۱۳۸۹). مقایسه اختلالات شخصیت (الگوهای بالینی شخصیت و الگوهای بالینی شدید شخصیت) بین زنان متقاضی طلاق و عادی شهرستان شوشتر. :یافته های نو در روان شناسی.۵(۱۶):۷۱-۸۴٫

قلی زاده ،ز؛برزگری،ل؛غریبی،ح؛باباپور خیرالدینی،ج.(۱۳۸۹) بزرسیعواملشخصیت نئو ورضایت زناشویی. مجله علمی پژوهشی رفتار، روانشناسی بالینی و شخصیت دانشگاه شاهد.۱۷(۴۳) :۵۷-۶۶٫

کیهان نیا ،ا.(۱۳۷۵). زن امروز ،مرد دیروز ،تحلیلی بر اختلافات زناشویی ،چاپ اول ،تهران :انتشارات روشنفکران و مطالعات زنان.

محمدزاده ابراهیمی،ع؛ جمهری،ف؛ برجعلی،آ.(۱۳۸۷) ارتباط بین  مشباهت و مکمل بودن در ابعاد اصلی شخصیت زوج ها و رضایت زناشویی.پژوهش در سلامت روان شناختی۲(۱): ۵۵-۷۱٫

محمدعلیلو،م؛ صمدی راد، ب؛ دانشورپور، ز(۱۳۹۰). بررسی اختلالات شخصیت در زنان همسرآزار شهر تبریز. خانواده پژوهی. ۷(۲۵):۸۳-۱۰۲٫

وفایی ،ب.(۱۳۷۶) بررسی اپیدمیولوژیک طلاق در بیماران بستری شده در مرکز روانپزشکی رازی. مجله پزشکی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی تبریز ؛ ۳۴ (۱) :۸۶-۹۰٫

وکیلی،م؛رهایی،ز؛ومحمدی،س.(۱۳۸۶)بررسی علل بروز اختلافات خانوادگی، تهدیدی برای بهداشت روان در ازدواج ازدیدگاه زوجهای جوان در شهر یزد فصلنامه پژوهشی دانشکده بهداشت یزد،سال ششم:۵۲-۵۹٫

 

یزد خواستی،ح؛منصوری،ن؛ محمدی،ع؛ احمدآبادی،ز(۱۳۸۷). بررسی احساس تمایل و تقصیر با استرس، افسردگی و اضطراب متقاضیان طلاق در شهرهای اصفهان و اراک. خانواده پژوهی۴(۱۵).۲۶۳-۲۷۵٫

 

Amato, P. R., & Hohmann-Marriott, B.( 2007). A Comparison of high-and low Distress marriages that end in divorce. Journal of Marriage and Family. 69, 621-638.

APA (American Psychiatric Association) (1994) Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders, Washington: APA.

Barelds, P. H. (2005). Self and partner personality in intimate relationships. European Journal of Personality, 19, 501-518.

Brjnes G. Bipolar Disorder: Calming the Storms. [cited 18 Oct 2008]. Available from URL:

http://www.ncpamd.com/Bipolar.htm.

 

Broadwell, D. & Light, K. C. (2005). Hostility, conflict and cardiovascular response in married couple: a focuses on the dyad, Department of Health &Human Services, 12,142-152.

Brjnes G. Bipolar Disorder: Calming the Storms. [cited 18 Oct 2008]. Available from URL: http://www.ncpamd.com/Bipolar.htm.

Charania, M. R. (2007). Personality Influence on Marital Satisfaction: An Examination of Actor, Partner, and Interaction Effects.University of Texas at artington. 14(2), pp. 187-208

Chen, Z. Tanak, N. , Hiramura, H., & Shikai, N.(2007). The role of personalities in the martial adjustment of Japanese couples.Journal of Social Behavior and Personality, 557-561.

Dole C, Schroeder GR. The impact of various factors on the personality, jobsatisfaction and turnover intentions of professional accountants. J Managerial Auditing. 2001; 16 (4):234 -245.

 

Fisher, T. D., & Mcnulty. J. (2008). Neuroticism and marital satisfaction: The mediating role played by the sexual relationship. Jouranl of Family Psychology. 22(1), 112-122.

 

Hirschfeld RM, Lewis L, Vornick LA. Perception and impact of bipolar disorder: how far have we really come? Results of the national depressive and manic-depressive association 2000 survey of individuals with bipolar disorder. J Clin Psychiatry 2003; 64:161-74.

 

Hünler, O. S. & Genc, ÖZ, T. I. (2005). The effect of religiousness on marital satisfaction: Testing the mediator role of marital problem solving between religiousness and marital satisfaction. Contemporay Family Therapy, 27(1), 123-136.

 

Genevece, B., & Stephan, S. (1999). Personality and marital adjustment: Utility of the five factors model of personality. Journal of Marriage and the Family, 61 (3), 651-680

 

Gottman, J. M. (1994). What predicts divorce? The relationship between marital processes and marital outcomes. Hillsdale, NJ: Lawrence Erlbaum Associates.

 

Grill E,crispin ,A,Weitjunat R. Health related lifestyles and personality traits in fathers of children of minor age. Gesundheitswesen. 2002, 64(1):19-24

Kaplan H. Sadocks B. Synopsis of psychiatry. 9th Ed. Philadelphia: Lippincott Williams and Wilkins; 2007.p.48-50.

 

Kilmann,P(2012). Personality and Interpersonal Characteristics Within Distressed Marriages. The Family Journal The Family Journal: Counseling and Therapy for Couples and Families 20(2) 131-139.

 

Lemmens, G.M.D., Buysse, A., Heene, E., & Eisler, I. (2007). Marital satisfaction, conflict communication, attachment style and psychological distress in couples with a hospitalized depressed patient. Journal of Acta Neuropsychiatrica, 19(2), 109-117

 

Madanes, C. (1981). Strategic family therapy. San Francisco: Jossey Bass. Pasch, L. A., & Bradbury, T. N. (1998). Social support, conflict, and the development of marital dysfunction. Journal of Counseling and Clinical Psychology, 66, 219-230

Maddi, S (1989), Personality theories, Wadsworth, INC.

Madeddu,f؛ Prunas,A &Hartmann,D.Personality Disorders.Psychiatric Quarterly, 2009, Volume 80, Number 4, Pages 261-267

Mahoney, A. (2005). Religion and conflict in marital and parent child relationship. Journal of Social Issues, 61(4), 689-706.

 

Messer, A.A.(1985). Narcissistic people. Med. Aspects Human Sex. 19(9). 169-184.

Millon,T,& Davis,R.D.(2000).Personality disorders.New York:Wiley

Orathinkal, J., & Vansteewegen, A. (2006). Religiosity and marital satisfaction. Contemporary Family Therapy, 28, 497-504

Sadock, B. J. & Sadock, V. A.(2000). Comprehensive Textbook of Psychiatry. Volume there. Philadelphia. USA. Seventh edition.

 

Smith, D. A., & Peterson, K. M. (2008). Over perception of spousal criticism indysphoria and marital discord. Behavior Therapy, 39, 300-312

Sadock, B. J. & Sadock, V. A.(2000). Comprehensive Textbook of Psychiatry. Volume there. Philadelphia. USA. Seventh edition.

 

Vaijayanthimala, K., Kumari, K., & Panda, P. (2004). Socioencomic heteronomy and marital satisfaction. Journal of Human Ecology, 15 (1), 2-11

 

Whisman, M. A., & Bruce, M. L. (1999). Marital dissatisfaction and incidence of major depressive episode in a community sample. Journal of Abnormal Psychology, 108, 674-678

Whisman, M. A. (2001). The association between depression and marital dissatisfaction. In S.R.H. Beach (Ed.), Marital and family processes in depression: A scientific foundation for clinical practice (PP.3-24). Washington, DC: American Psychological Association.

Whisman, M.A., Uebelacker, L.A., & Weinstock,L.M. (2007). Psychopathology and maritalsatisfaction: The importance of evaluating bothpartners. Journal of Consulting and ClinicalPsychology, 27, 830-838

Wright L. Bipolar disorder: national survey shows major impairment. [cited 18 Oct 2008] Available from URL: http://www.unsw.edu.au/research/res/R_RTMR_UNSW_2005.pdf.

[۱] -Kaplan

[۲] – louis terman

[۳] -Gottman

[۴] -Chen

[۵] -Broadwell & Light

[۶] -Dole & Schroeder

[۷] -Maddi

[۸] -Millon

[۹] -Personality Diaorder

[۱۰] -Vaijayanthimala, Kumari & Panda

[۱۱] -Hünler & Genc, ÖZ

[۱۲] -Mahoney

[۱۳] -Orathinkal & Vansteewegen

[۱۴] -Genevece  & Stephan

[۱۵] -Barelds

[۱۶] -Fisher  & Mcnulty

[۱۷] -Charania

[۱۸] -Smith & Peterson

[۱۹] – ex-post facto

[۲۰] -Millon clinical Multiaxial Inventory

[۲۱] -Theodore Millon

[۲۲] -disclosure

[۲۳] -desirability

[۲۴] -debasement

[۲۵] -schizoid

[۲۶] -avoidant

[۲۷] -depressive

[۲۸] -dependent

[۲۹] -histrionic

[۳۰] -narcissistic

[۳۱] -antisocial

[۳۲] -sadistic

[۳۳] -compulsive

[۳۴] -negativistic

[۳۵] -masochism

[۳۶] -schizotypal

[۳۷] -borderline

[۳۸] -paranoid

[۳۹] -somatoform

[۴۰] -bipolar

[۴۱] -dysthymia

[۴۲] -posttraumatic stress disorder

[۴۳] -delusional disorder

[۴۴] -Grill

[۴۵] – Amato

[۴۶] – Kilmann

[۴۷] – Whisman, M. A., & Bruce

[۴۸] – Madanes

[۴۹] – Lemmens

[۵۰]– Messer

[۵۱] – Sadock, & Sadock

[۵۲] – Wright

[۵۳] – Brjnes

مطالب مرتبط: