Header
Header

هوش و تفاوتهای فردی

 

هوش

 

عده ای معتقدند که افراد لاغر ، بسیار دقیق و عصبانی و افراد چاق ، شوخ طبع و خوشگذران هستند ، ولی آیا این نوع برداشتها در مورد انسانها درست است یا نه ؟
مردم در تخمین صفات دیگران ، اغلب به بیان کلمات کلی اکتفا می کنند و برای مثال می گویند : این یکی باهوش و آن یکی کم هوش است .
به طور کلی ، روشهای مختلفی در شناسایی تفاوتهای فردی وجود دارد که به دو دسته کلی تقسیم می شود : روشهای غیر علمی و روشهای علمی .
معلمان مدعی هستند که دانش آموزان خود را بیشتر از دیگران می شناسند و والدین نیز همینطور ، ولی با بررسی های علمی انجام شده ، ثابت گردیده است که روشهای غیر علمی همیشه با مقداری خطا همراه بوده و عینی نیست و در نتیجه معنا دار نیستند.
به طور کلی ، روشهای غیر علمی شناسایی تفاوتهای فردی ، انواع مختلفی از جمله مشاهده ، تخمین از روی قیافه ، عکس ، فیلم و دستخط دارد .
در یک آزمایش ، از ۶۰ نفر دانشجویان یک کلاس خواستند که هوش دوستان خود را از روی قیافه و آشنایی که با آنها دارند ، تخمین بزنند . نتیجه قضاوتهای آنان نشان داد که فقط تعداد کمی توانستند شخص باهوش کلاس را تشخیص بدهند و عده ای هم وی را متوسط و عده ای ضعیف تشخیص دادند . بنابراین ، از روی قیافه ، عکس و چهره ، نمی توان نظر یکسانی در مورد افراد داشت . البته ممکن است این سوال پیش بیاید که شناخت اولیه ، قضاوت داوران را تحت تأثیر قرار داده است یا خیر ؟ به هر حال عده ای از داوران ، به علت دوستی نزدیک با برخی از آزمودنیها ، آنها را از نظر هوشی در سطح بالایی طبقه بندی کرده و عده ای دیگر ، بعضی از آنها را در طبقه پایین جای داده اند .
برای رفع اثر شناخت قبلی بر نحوه قضاوت داوران ، از افرادی استفاده کردند که هیچ شناختی نسبت به دانشجویان نداشتند . نتایج حاصله نشان داد که بین داورهای مختلف ، نظریات مختلفی به وجود آمد .
بنابراین ، از روی عکس ، قیافه ، فیلم و اسلاید نمی توان در مورد هوش افراد قضاوت نمود.
البته تجربه نشان داده است که قضاوت از روی فیلم برتر از قضاوت از روی قیافه است. با این حال تشخیص شخصیت ، هوش یا صفات مختلف از روی قیافه ، عکس یا دستخط نمی تواند علمی باشد و زیانهای غیر قابل جبرانی را به بار می آورد .
روشهای علمی در شناسایی تفاوتهای فردی در بخش پیش ، گفته شد که شناسایی تفاوتهای فردی بر اساس روشهای غیر علمی و علمی صورت می گیرد . از میان روشهای غیر علمی ، مواردی را ذکر کردیم و بر اساس یافته های آزمایشات مختلف به این نتیجه رسیدیم که روشهای غیر علمی نمی تواند دقیق باشد و نتایج خوبی به بار آورد . اما برای شناسایی تفاوتهای فردی ، روشهایی علمی از قبیل مشاهده منظم ، مصاحله علمی، آزمایشات مختلف و آزمونها هم وجود دارند که از میان آنها ، روانشناسی تفاوتهای فردی ، بیشتر از سایر آزمونها استفاده می شود . آزمون یا تست ، وسایل استانداردی است که رفتار فرد توسط آنها مورد مشاهده قرار گرفته و نتایج بدست آمده با استفاده از روشهای آماری ، مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد . به این ترتیب ، هر تست دارای ویژگیهایی خاص می باشد :
الف ) درجه عینیت : آزمون یا تست ، یک مورد عینی است . بر خلاف روشهای غیر علمی که غیر عینی هم بودند و نظر فرد در نتایج بدست آمده تأثیر می گذاشت ، در آزمونهای استاندارد نظر صاحبنظران در مورد یک فرد ، یا کاملأ یکسان است یا آنقدر مشابه به هم است که درجه تفاوت بسیار کم می باشد . البته به منظور عینی بودن تست ( نتایج تحت تأثیر نظر شخصی فرد نباشد ) مواردی هست که باید رعایت شوند : هر تست استاندارد ، دستورالعمل اجرایی یا راهنما دارد که نحوه نمره گذاری ، تعبیر و تفسیر و نتیجه گیری در راهنمای تست آورده شده است .
هر فرد ذیصلاح که دوره آزمونها را سپری کرده باشد ، با اجرای تست در مورد هر شخص باید به نتایج کم و بیش یکسانی دست یابد .
مفهوم عینیت در آزمونهای روانشناختی این است که هر کس این آزمون را به کار می برد، باید به نتیجه یکسانی برسد ، درست بر خلاف روشهای غیر علمی که هر کس نظر خود را ارائه می دهد .

ب ) کاربرد آمار در تجزیه و تحلیل نتایج : در سنجش تفاوتهای فردی از روی تست ، معمولاً نتایج را به صورت عدد و رقم نشان می دهند ، یعنی با استفاده از علم آمار می توان آنها را تجزیه و تحلیل نمود و مورد مقایسه قرار داد .
در روشهای آماری ، شاخص های میانگین و انحراف استاندارد بیشتر از بقیه مورد استفاده قرار می گیرد و بر اساس آنها موقعیت فرد را در یک توزیع بزرگ مشخص می کنیم .
علاوه بر آن ، موقعیت فرد نسبت به گروه دیگر و میزان خطای اندازه گیری را نیز مشخص می کنیم .
ج ) ویژگی تحلیلی از آزمونها : اکثر رفتارهای مورد آزمون ما پیچیده هستند که بر اساس تحلیل عوامل می توان رفتارهای مختلف و عناصر تشکیل دهنده آن را تحلیل نموده و با هم مقایسه کرد . برای مثال ، آزمون هوشی “وکسلر ” که در سه سطح قابل اجرا می باشد و از ۱۲ خرده آزمون تشکیل شده ، زمینه های مختلف را می سنجد و هوش را به دو دسته کلامی و غیر کلامی یا عملی تقسیم می کند .
بر اساس ویژگی تحلیلی ، می توان از طریق آزمون ” وکسلر ” ، موارد مختلف را مورد تحلیل قرار داده و خاطر نشان ساخت که فرد در کدام یک از این توانائیها ، وضعیت بهتر ، متوسط یا ضعیف دارد .
بنابراین ، در شناسایی تفاوتهای فردی باید با استفاده از آزمونهای استاندارد که حداقل دارای سه ویژگی می باشند ، دست به تشخیص زد و به نتیجه ای یکسان رسید.
هوش و تفاوتهای فردی (۱) بحث این جلسه ، پیرامون هوش و تفاوتهای فردی است که در آن تعریف هوش ، انواع هوش و ملاکهای ساخت آزمونهای هوشی را مورد بررسی قرار می دهیم .
هوش از جمله اصطلاحات رایج است که افراد مختلف با آگاهی یا بی آگاهی آن را به کار می برند و معمولاً استفاده های نادرستی نیز از آن می شود . به همین دلیل هنوز نتوانسته اند تعریفی از هوش ارائه دهند که مورد قبول همه صاحبنظران باشد ، زیرا هوش ، یک پدیده عینی نیست و جایگاه مشخصی در مغز ندارد و هر فردی برای تعریف آن ، به جنبه ای خاص از آن توجه می کند . برای مثال در زندگی روزمره ، معمولاً فردی را با هوش می دانند که خوب درس بخواند ، خوب کار کند ، زود مسائل را حل کند ، سریع خود را با شرایط سازگار کند و …
هر چند در تمامی این رفتارها ، هوش وجود دراد ، اما باید دانست که هوش محدود به چند عمل خاص نمی شود . هوش در تمام رفتارهای ما دخالت دارد . بنابراین ، هوش باید یک ویژگی کلی و عام باشد که در تمام موقعیتها مورد استفاده قرار گیرد .
با بررسی تعاریفی که در زمینه هوش ارائه شده ، می توان به نتایج مطلوبی دست پیدا کرد . مثلاً ” آلفرد بینه ” می گوید : هوش چیزی است که تست من می سنجد .
عده ای معتقدند : هوش قدرت یادگیری یا توانایی استفاده از تجارب است . از جمع بندی تعاریف مختلف در مورد هوش ، می توان گفت که هوش بر اساس سه موضوع تعریف شده است :
۱- هوش در معنای قدرت یادگیری
۲- هوش به مبنای قدرت حل مسائل
۳- هوش به معنای سازگاری با محیط . به طور خلاصه باید بیان کرد که هوش ، توانایی کلی در فرد است که موجب حل مسأله ، یادگیریهای جدید ، حفظ یادگیریها و سازش با شرایط جدید است . ولی مسأله مهم این است که روانشناسان ، هوش را به دو قسمت هوش کلامی و هوش غیر کلامی یا عملی تقسیم می کنند که از ترکیب آنها ، هوش کلی تشکیل می شود .
منظور از هوش کلامی ، قدرت استفاده از زبان و درک کلام است بدون آنکه شخص ، اعمالی را انجام دهد . مثل حافظه ، استدلال کلامی و تجسم فضایی .
منظور از هوش عملی این است که شخص ، اعمالی را انجام می دهد که نشانگر هوش وی باشد . برای مثال تنظیم تصاویر ، الحاق قطعات و … .
ملاکهای ساخت آزمونهای هوشی برای ساخت آزمونهای هوشی ابتدا باید تعریفی از هوش ارائه شده و بعد بر اساس آن ، آزمون تهیه شود . بنابراین ، نوعی ملاک خارجی برای ساخت آزمون باید وجود داشته باشد .
سه ملاک خارجی که در این مورد مطرح می شوند ، عبارتند از :
۱-هوش و رشد: هوش انسان بر اساس رشد وی افزایش می یابد . با افزایش سن بر قدرت یادگیری و حل مسائل نیز افزوده خواهد شد .
۲-هوش به عنوان استعداد: اکثر روانشناسان در تعریف هوش به این مطلب اشاره می کنند که هوش ، استعداد سازگاری با موقعیتهای جدید است .
از آنجا که این گروه در تعریف خود استعداد را به کار می برند ، این واژه آنقدر کلی است که ما را دچار مشکل می کند ، زیرا در تعریف ابتدا باید زمینه یا استعداد خاص را تعریف نمود و بعد هوش را وابسته به آن زمینه تعریف کنیم . برای مثال یک مهندس ، فردی را باهوش می داند که با موقعیت کارخانه سازگار شود یا به نظر یک معلم ، شاگرد باهوش کسی خواهد بود که با محیط مدرسه سازگار شود و خوب درس بخواند . به این ترتیب می زنیم که تعریف هوش در موقعیتهای مختلف ، متفاوت خواهد بود .

۳-هوش در مفهوم عاملی: که اکثر نظریات جدید بر آن تکیه می کند . هوش از یکسری عوامل تشکیل شده است و می توان آنهارا تحلیل کرد که در چه زمینه ای موثر هستند . در حال حاضر ، هوش تحت عنوان عامل کلی مطرح است که در تمامی زمینه ها از آن استفاده می شود . برای مثال یکسری عوامل گروهی وجود دارد که در اکثر فعالیتها از آنها استفاده می شود و یکسری عوامل اختصاصی وجود دارد که فقط در زمینه ای خاصی مورد استفاده قرار می گیرند .
” گیلفورد ” این موارد را در سه بُعد نشان داده است که ترکیب این سه بُعد نشانگر ۱۲۰ عامل هوشی می باشد و موجب تفاوتهای فردی افراد می شود .
هوش و تفاوتهای فردی (۲) در قسمت گذشته ، پیرامون تعریف هوش و مشکلات مربوط به آن بحث شد و در این جلسه ، مطالبی در مورد انواع آزمونها ، ملاکهای ساخت آن و عناصر هوش ارائه خواهد شد .
در نظریه های تحلیل عاملی که ابتدا توسط ” اسپیرمن ” و سپس افرادی از قبیل ” گیلفورد ” مطرح شد ، عوامل مختلف هوش مورد نظر قرار گرفته اند .
” اسپیرمن ” معتقد است که هوش ، مشتمل بر دو عامل عمومی یا کلی و اختصاصی است.
” گیلفورد ” تمامی عوامل را با هم ترکیب نمود و به صورت مکعب سه بعدی در آورد که هر یک از ابعاد آن دارای اجزائی می باشند و در نهایت به ۱۲۰ جزء تقسیم می شود که همان نظریه ٢٠ عاملی است .
گیلفورد، هوش را از سه جنبه مورد مطالعه قرار داده است:
بُعد اول،عملیات است که شامل: شناخت : یادآوری و بازشناسی موارد مختلف .
حافظه : نگهداری اطلاعات .
اندیشه همگرا : جستجوی پاسخ های خوب از بین راه حلهای موجود .
تفکر واگرا : جستجوی فکر در جهات مختلف و ارائه راه حلهای بدیع و نو .
ارزشیابی : قضاوت در مورد پدیده ها ، دانسته ها و را ه حلها . عملیات فوق بر اساس یکسری از محتواها عمل می کنند که به چهار دسته: محتوای تصویری ، رمزی ، معنایی و رفتاری تقسیم می شود.
در محتوای تصویری از تصاویر استفاده می شود . محتوای رمزی : نشانه های قراردادی هستند که حتی زبان نیز می تواند جایگزین گردد .
محتوای معنایی : اشاره به کلام دارد که بُعدی از زبان است ، زیرا زبان شامل تکلم است و موارد دیگری از قبیل زبان بدن را نیز در بر می گیرد .
محتوای رفتاری : اطلاعات مربوط به رفتارها ، نگرشها و … را در بر می گیرد . آخرین بُعد ، بازده ها یا فراورده هاست که بکار بستن عملیات بر روی هر یک از محتواها ، فراورده هایی را به وجود می آورد که شامل واحدها ، طبقات ، نظامها ، روابط ، تبدیلها و تلویحات می گردد . بنابراین ، پنج قسمت عملیات با چهار قسمت محتوا ترکیب شده و فراورده ها یا بازده هایی را به وجود می آورند و در نهایت ۱۲۰ عنصر به وجود می آید .( ۱۲۰=۶×۴×۵ ) بنابراین ، هوش از عناصری مختلف تشکیل شده است و چون میزان عوامل در افراد مختلف متفاوت است ، تفاوتهای فردی بسیاری در زمینه های مختلف مشاهده می شود . اندازه گیری هوش با استفاده از آزمونهای هوشی استاندارد ، هوش را اندازه گیری می کنند . اولین آزمون هوشی توسط ” بینه و سیمون ” به منظور تفکیک کودکان عقب مانده ذهنی و عادی در فرانسه ساخته شد . این آزمون ، هوش کلی را می سنجد و به صورت فردی اجرا می شود.
” وکسلر ” نیز تعدادی آزمونهای هوشی ساخته است که در سه سطح افراد را مورد سنجش قرار می دهد : وکسلر پیش دبستانی ، وکسلر کودکان ( از دبستان تا بلوغ ) و وکسلر بزرگسالان ( از بلوغ به بعد ) .
آزمون وکسلر ، بسیار تخصصی بوده و به صورت فردی اجرا می شود . این در حالی است که عده ای از روانشناسان عقیده دارند باید آزمونهایی ساخت که بطور گروهی اجرا شود تا اتلاف وقت نداشته باشیم . به همین دلیل ، ” ریون ” آزمونهای هوشی ساخت که به طور گروهی اجرا می شود و دو سطح دارد : ریون کودکان و ریون بزرگسالان . البته این آزمونها به صورت فردی نیز اجرا می شوند. همچنین آزمونهای هوشی دیگری از قبیل آزمون ” کتل ” داریم که مستقل از فرهنگ است.
آزمون ریون در هر جای دنیا که اجرا شود ، به گونه ای است که تفاوت فرهنگی وزبان و محیط تأثیری در نتیجه آزمون ندارد .
هوش و تفاوتهای فردی (۳) در این جلسه از مبحث هوش و تفاوتهای فردی ، به موضوع توزیع هوش و عقب ماندگی ذهنی می پردازیم . عده ای از افراد اظهار می دارند که هوش ایرانیان نسبت به اروپائیها بیشتر است ، اما مدیریت ما در ابعاد گوناگون ضعیف است .

آیا این استدلال درست است؟
اگر به پدیده های مختلف زیستی دقت کنید ، متوجه خواهید شد که اکثر آنها دارای توزیع طبیعی می باشند . برای مثال ، قد ، وزن و هوش تابع منحنی نرمال هستند ، یعنی در هر جامعه ، تعداد کمی از افراد قد بلند یا قد کوتاه هستند و اکثریت افراد دارای قد متوسط می باشند یا تعداد کمی از جامعه از نظر هوشی متوسط هستند ، لذا این مسأله که ایرانیان باهوش هستند و اکثریت افراد جامعه از نظر هوشی متوسط هستند و باهوش تر از اروپائیان می باشند ، پایه علمی ندارد .
هر چند ممکن است که یک جامعه نسبت به جامعه دیگر در زمینه های مختلف موفقیت بیشتری کسب کرده باشد ، اما این مسأله ربطی به توزیع هوش ندارد و عوامل دیگری از قبیل تلاش و پشتکار ، سخت کوشی ، انگیزه و … دخالت دارند . به طور مثال ، آلمانی ها نسبت به سایر اروپائیان در امور مختلف موفق ترند ، ولی این امر نشاندهنده هوش برتر آنها نیست ، بلکه توزیع هوش آنها نرمال بوده و تنها عامل سخت کوشی و پشتکار موجب موفقیت و تمایز آنان از سایر افراد یا ملل شده است .
ملاکی که مرز هوش نرمال را از افراد باهوش و کم هوش جدا می کند ، ملاک شخصی است ، یعنی بر اساس آزمونهای هوشی و تشخیص بهره هوشی فرد ، ضریب هوشی ۱۱۰-۹۰ هوش نرمال ، بالاتر از ۱۱۰ افراد باهوش و پایین تر از ۹۰ افراد کم هوش نامیده می شوند. افراد باهوش و کم هوش جزء گروه های استثنایی محسوب می شوند.
چنانچه فردی بهره هوشی ۷۰ به پایین داشته باشد ، جزء گروه عقب مانده به حساب می آید ، یعنی می توان گفت که معیار تشخیص افراد تیزهوش و عقب مانده ذهنی نمره هوشی دو انحراف معیار بالاتر یا پایین تر از میانگین است . اگر میانگین آزمونهای هوشی را ۱۰۰ و انحراف معیار را ۱۶-۱۵ در نظر بگیریم ، می توان گفت که بهره هوشی ۱۳۰ به بالا جزء گروه تیزهوشان و بهره هوشی ۱۱۰-۹۰ عادی به حساب می آید.
افراد عقب مانده ذهنی را می توان به چند گروه خفیف ، متوسط ، شدید و عمیق تقسیم نمود:
افرادی که بهره هوشی ۱۱۰ به بالا دارند و جزء افراد باهوش محسوب می شوند نیز به افراد باهوش ، تیزهوش ، سرآمد و نابغه تقسیم می شوند . افرادی که بهره هوشی ۹۰-۷۰ دارند گروه مرزی نامیده می شوند . برای محاسبه بهره هوشی پس از اجرای آزمون هوشی معتبر و به دست آوردن سن عقلی ، با استفاده از فرمول ضریب هوشی می توان چنین عمل کرد . IQ=(MA/CA)*100
ضریب هوشی=(سن تقویمی/سن عقلی)*۱۰۰

مطالب مرتبط: