Header
Header

روان درمانی و معنویت

معنویت

 

 

اهمیت معنویت و رشد معنوی در انسان، در چند دهه گذشته به صورتی روز افزون توجه روانشناسان و متخصصان بهداشت روانی را به خود جلب کرده است. پیشرفت علم روانشناسی از یک سو و ماهیت پویا و پیچیده جوامع نوین از سوی دیگر، باعث شده است که نیازهای معنوی بشر در برابر خواسته ها و نیازهای مادی قد علم کنند و اهمیت بیشتری بیابند. چنین به نظر می رسد که مردم جهان، امروزه بیش از پیش به معنویت و مسائل معنوی گرایش دارند و روانشناسان و روان پزشکان نیز به طور روزافزون در می یابند که استفاده از روش سنتی و ساده برای درمان اختلالات روانی کافی نیست.
از سوی دیگر سازمان جهانی بهداشت در تعریف ابعاد وجودی انسان، به ابعاد جسمانی و روانی اجتماعی و معنوی اشاره می کند و بعد چهارم، یعنی بعد معنوی را نیز در رشد و تکامل انسان مطرح می سازد.
در آستانه قرن بیست و یکم، انسان به نقشه کامل ساختار ژنتیکی بشر دست یافته و ادعا می شود که تا پنجاه سال آینده، کلیه بیماری های ژنتیکی مهلک، شناخته و ریشه کن خواهند شد و احتمالا در آینده بسیار نزدیک، بشر قادر خواهد بود انسان بسازد، اما سوال این است که خلق دوباره انسان به دست انسان، چه نتایجی در بر خواهد داشت؟ افزایش طول عمر انسان از ۸۰ سال به ۱۰۰ سال و ۲۰۰ سال و ازدیاد جمعیت به صورت انفجارآمیز، چه وضعیتی را در جهان به وجود خواهد آورد؟ این سوال ها تنها از آینده نگری از نوع علمی تخیلی ناشی نمی شود، بلکه به تجزیه و تحلیل فلسفی، اخلاقی و معنوی نیاز دارد.
انسان باید جهان را از نو شناسایی کند. باید درکی دقیق و عمیق از طبیعت، محیط زیست و کهکشان و خلقت به دست آورد. اینجاست که بعد معنوی انسان خودنمایی می کند.
هرگاه ماهیت معنوی انسان و نقش روان درمانی در رشد معنوی انسان بخواهد مورد بررسی قرار گیرد لازم است هدف روان درمانی که همانا درمان مشکلاتی که ماهیت عاطفی دارند می باشد که البته این درمان براساس روش های روان شناختی که به وسیله یک فرد متخصص که با بیمار، ارتباط حرفه ای خاص ایجاد می کند، اجرا می شود، بررسی گردد.
از سوی دیگر برخی از روانشناسان (شهیدی، ۱۳۸۰، وون، ۱۹۹۳) معنویت را عنوان تلاش دائمی بشر برای پاسخ دادن به چراهای زندگی تعریف کرده اند. به عبارت واضح تر، استفاده بهینه از قوه خلاقیت و کنجکاوی برای یافتن موجود مرتبط با زنده ماندن و زندگی کردن و در نتیجه، رشد و تکامل بخش مهمی از معنویت را تشکیل می دهد.
● روان درمانی و معنویت:
هرگاه معنویت بخواهد نقش خود را در مواجهه درمانی به طور کامل ایفا کند، باید دیدگاه یا رویکردی وجود داشته باشد که به درمانگر کمک کند تا بتواند این نقش را به درستی درک کند. بدون تردید هر درمانگری برای خودش دیدگاه هایی در زمینه معنویت دارد. در این موضوع نکته این است که درمانگر چگونه می تواند در تجربه معنوی مراجعان در طول زندگی آنان و در اتاق درمان حضور پیدا کند. موضع خاصی که درمانگر اتخاذ می کند، به این سوال که کدام رویکرد را باید پذیرفت، پاسخ نمی دهد. (البته این هم راه حلی است که درمانگر با افراد و مراجعین متعلق به مذهب خودش کار کند و به این ترتیب نقشی شبیه به نقش یک هدایت کننده معنوی داشته باشد.)
درمانگر انعطاف پذیر که در یک چارچوب مذهبی کار می کند می تواند کنکاش ها و فراز و نشیب های معنوی مراجعان خود را به خوبی درک کند. اما هر قدر هم که درمانگر مذهبی، انعطاف پذیر باشد بازهم اشکال پیش می آید، برای مثال، یک درمانگر مسیحی را در نظر بگیرید که با بلاتکلیفی های زیر مواجه شود؛
۱) مراجعین درگیر بت پرستی یا شرک شده اند.
۲) مراجعین به طالع بینی، جادو، خرافات و مانند اینها علاقه مندند.
۳) مراجعین به فکر سقط جنین افتاده اند.
۴) مراجعین به تناسخ روح اعتقاد پیدا کرده و مدعی اند که قبلا چند بار به دنیا آمده و در این جهان زندگی کرده اند.
۵) مراجعین حضور خویشاوندان مرده خود را در اتاق درمان احساس می کنند.
هریک از این پدیده ها یا همه آنها ممکن است برای درمانگر مسیحی بسیار مذهبی، مشکلاتی به وجود آورند. می توان تصور کرد که برای درمانگران بودایی، هندی، یهودی و دیگر مذاهب نیز مشکلات مشابهی پیش آید. در این موارد، رویکرد فلسفی مشهور به پدیدارشناسی، یک راه حل ارائه کرده است (پدیدارشناسی، مکتبی فلسفی است که در آن اعتقاد بر این است که “دانش و درک قابل اعتماد، به وسیله بررسی و توصیف تجربه های انسان، از اشیای پیرامون او به دست می آید.”) پدیدارشناسی با تجربه های ما از واقعیت و نه خود واقعیت، سر و کار دارد.
نتیجه اینکه در چارچوب دیدگاه پدیدارشناختی من نمی توانم بگویم احساس یا تجربه شما، اشتباه یا غیرواقعی است. من فقط به عنوان درمانگر می توانم بگویم تجربه شما (مراجع) تجربه ای غیر معمولی است و نتایج آزارنده ای خواهد داشت.
پس دیدگاه پدیدارشناختی، عمیقا برای واقعیت دیگران، احترام قائل است. چالش درمانگر این است که مراجع خود را در کشف واقعیت خصوصی او همراهی کند که در این صورت به ناچار جهان بینی او بر مراجع تاثیر می گذارد.
از سوی دیگر روان درمانی هستی گرا (وجودی) نوعی رویکرد درمانی است که بر مسائلی که در وجود فرد ریشه دارند، تمرکز می کند، هستی گرایی یا وجودگرایی، فلسفه ای است که هدف آن درک یا روشن کردن تجربه “بودن در جهان هستی” است. بنابراین، کانون توجه آن، نحوه بودن فرد و حالت کیفی رابطه انسان با خود، دیگران و جهان مادی است.روانکاوی به نام فرانکل که هستی گرا بود، رویکرد درمانی خود را لوگوتراپی یا معنا درمانی نامید. او مدت سه سال در بازداشتگاه آشویتس و داخائو زندانی بود.
در همان جا بود که فهمید “فقط کسانی می توانستند زنده بمانندکه به آینده می اندیشیدند و هدفی در آینده داشتند و در جستجوی یافتن معنایی در آینده بودند (فرانکل ۱۹۷۸ :۱۳۵) فرانکل معتقد بود که یک خلاء وجودی در قلب زندگی قرن بیستم وجود دارد که فقط می تواند توسط خداوند پر شود. “درباره احساس بی معنایی به خودی خود نیز می توان گفت که نوعی ناامیدی وجودی و پریشانی معنوی است تانوعی اختلال عاطفی یا بیماری روانی” (۱۹۷۸ :۱۳۴) فرانکل مذهب را یک پدیده انسانی قلمداد می کرد و معتقد بود که مذهب، نتیجه چیزی است که “من آن را انسانی ترین پدیده انسانی، یعنی “اراده برای کسب معنا” می دانم و ما می توانیم بگوییم که مذهب برای ارضای آنچه اکنون می توانیم آن را “اراده ای برای کسب معنای نهایی” بنامیم ظهور کرده است” (۱۹۷۸:۱۵۳)
● نقش دعا در روان درمانی:
در کتابی که توسط انجمن روان شناختی آمریکا به چاپ رسیده است. ریچاردز و برگین (۱۹۹۷) نوعی راهبرد معنوی برای استفاده در مشاوره و روان درمانی مطرح می کنند. این راهبرد چیزی نیست جز دعا کردن برای مراجعین و ترغیب آنان به دعا کردن درباره مشکل خود.صرف نظر از هر معنایی که دعا برای درمانگر دارد، دعا برای درمانجو ممکن است معناهای کاملا متفاوتی داشته باشد.معنای دعا برای مراجع، با هر آنچه که این عمل برای مشاور معنا می دهد، می تواند بسیار متفاوت باشد.مثلا می تواند دعا کند در هنگام احساس اضطراب یا دعا کردن قبل از جلسه درمان و … باشد.
در فرآیند روان درمانی، به نظر می رسد که ترغیب مراجعین به دعا کردن، رابطه درمانی را تغییر دهد و آن را شبیه به راهنمایی معنوی سازد و در عین حال ممکن است برای مراجعینی که گرایش های مذهبی دارند، بسیار مناسب هم باشد.در عین حال شواهدی نشان می دهد که دعا می تواند تاثیر مثبتی بر سلامتی شخص هدف دعا داشته باشد، به این ترتیب حال که می دانیم دعا، نتایج سودمندی دارد، آیا منصفانه است که آن را رد کنیم؟

– رسالت

مطلب مرتبط :
روان‏درمانى و معنویت
عبور از مرز میان درمان و مذهب(۱)

مقدمه
بسیار گفته مى‏شود که مشاوره و روان درمانى با معنویت ارتباط ندارد؛ زیرا در تصویرى که بسیارى از درمانگران سعى دارند از روان‏درمانى به جهان ارائه دهند، معنویت جایگاهى ندارد. حتى گروهى به پیروى از فروید ترجیح مى‏دهند مذهب یا تجربیات معنوى را به کلى از حوزه‏ى توجه خویش خارج سازند. در اکثر برنامه‏هاى آموزشى مشاوره و روان‏درمانى، هیچ اشاره‏اى به مسائل مربوط به معنویت، به عنوان بخشى از زندگى انسان و عاملى مهم در سلامت روان افراد، دیده نمى‏شود، با آنکه مدارک پژوهشى بسیار مبنى بر اثربخشى عنصر مذهب و تجربیات معنوى در درمان وجود دارد و نیز بسیارى از درمانگران کارآموز براى گذراندن واحدهاى درسى در زمینه‏ى معنویت و کاربرد آن در درمان مشتاق هستند.
اگرچه هم درمانگران و هم درمان‏پذیران، مانند سایر افراد، معنویاتى را تجربه مى‏کنند، لیکن اکثر درمان‏پذیران معمولاً چیزى در مورد این موضوعات با درمانگران مطرح نمى‏کنند و به نظر مى‏رسد درمانگران نیز توجهى به مسائل معنوى آنها مبذول نمى‏دارند، در حالى که فرایند درمان در مواقعى مى‏تواند جلوه‏هایى از معنویت را نمایان سازد.
ویلیام‏وست(۲) سعى دارد در کتاب روان‏درمانى و معنویت روان‏درمانگران و مشاوران را ترغیب کند تا رابطه بین تجربیات معنوى و تأثرات درمانى را مدنظر قرار دهند. با تکیه بر مطالب این اثر، در واقع مى‏توان به درمان به منزله‏ى فرایندى معنوى نگریست و از این نحوه‏ى گزینش در روان‏درمانى سود جست.
مؤلف ضمن بررسى رابطه‏ى بین معنویت و مکاتب عمده‏ى درمان، تمایز بین جهت دهى معنوى و درمان‏هاى خاص را آشکارا مشخص مى‏سازد. او با ارائه‏ى رهنمودهاى عملى براى استفاده‏ى درمانگران، راه را به سوى افزایش آگاهى ایشان نسبت به مسائل معنوى مى‏گشاید تا بتوانند برخى مداخله‏هاى معنوى و مذهبى را در خلال درمان به کار گیرند.
«کتاب روان‏درمانى و معنویت» طرح پژوهش‏هاى اخیر مولف و آمیختن آنها به مثال‏هایى از برخى از تک بررسى‏هاى منتخب او، مطالب را ملموس و قابل فهم بیان مى‏دارد و بدین ترتیب دستورکارهایى کاربردى و عملى ارائه مى‏دهد.
این کتاب به بررسى شیوه‏هایى مى‏پردازد که درمانگران مى‏توانند با به کاربستن آنها به رابطه‏ى درمان خود با درمان‏پذیران ابعاد معنوى ببخشند. هرچند مولف در این کتاب از برخى عقاید و تجربیات مذهبى خودش هم سخن گفته، لیکن براین ادعاست که کوشیده است تأثیرات هشیارانه‏ى این عقاید را بر نوشته‏هایش به حداقل برساند تا کتاب بر دین یا باورهاى به خصوصى تکیه نداشته باشد و بتواند مورد استفاده‏ى همگان قرار گیرد. مؤلف با اینکه تحت‏تأثیر عقاید یونگ و تعاملات بین شخصى قرار دارد، ولى تلاش کرده است مطالب کتابش را به چنین قالب‏هایى منحصر نسازد. هم‏چنین او به اذعان خودش در کار درمان، به برخى مفاهیم عمیق روان تحلیلگرى چون انتقال و فرافکنى تکیه دارد و در تحریر این کتاب به دیدگاه تحلیلى صرف بسنده نکرده است. در واقع وى با طرح رشته‏اى پرسش‏هاى اساسى از درمان‏پذیران موضع انسان گرایانه‏اى را به نمایش مى‏گذارد، مثلاً از او مى‏پرسد: «ماجراى زندگى تو چیست؟ تو چگونه آن را تجربه مى‏کنى؟ و چه مسائلى در زندگى تو باعث شده که به درمانگر مراجعه کنى؟» بین جهت دهى معنوى و درمان همپوشى‏هاى گسترده‏اى وجود دارد و این کتاب از موضع روان درمانگرى به صورتى به رشته تحریر درآمده است که معنویت را نیز دربر گیرد.
هرچند مطالعه‏ى این کتاب براى روان‏درمانگران و مشاوران ضرورى است، مى‏تواند براى عموم متخصصان علوم انسانى و اجتماعى و افرادى که مشاغل مذهبى و مشاغل مربوط به خدمات بهداشتى، روانى و اجتماعى دارند و نیز کارآموزان این حرفه‏ها حاوى نکات قابل تامل باشد.
ویلیام وست، استاد بخش مطالعات مربوط به مشاوره در دانشگاه منچستر آمریکا است. وى در حال حاضر در کمیته‏ى پژوهش و ارزیابى انجمن مشاوران انگلیسى نیز فعالیت دارد و آثار زیادى در زمینه‏هاى درمانگرى انسان گرایانه، معنویت و مذهب و همچنین پژوهش‏هاى کیفى متعددى پدید آورده است.
وى در این کتاب درباره‏ى دو عنوان معنویت و روان‏درمانى به تفصیل سخن گفته است که در ادامه به پاره‏اى مباحث آن اشاره مى‏شود:
معنویت چیست؟
به نظر مى‏رسد «معنویت» از آن دست واژه‏هایى است که مانند «عشق» براى بسیارى از مردم از اهمیت زیادى برخوردار است؛ اما بیان معناى دقیق آن برایشان آسان نیست. توصیف معنویت در قالب محدود واژه‏ها نمى‏گنجد؛ گویى در بیان مفهوم آن یا کلمات مناسب وجود ندارد، یا واژه‏ها براى توصیف آن نارساست یا حتى واژه‏هاى مناسب براى بیان چنین مفاهیم بلندى موجود نیست. مولف در بیان معنویت، آن را از مذهب جدا مى‏سازد.
در اواسط دهه ۱۹۸۰ گروهى از پژوهشگران در دانشگاه پپردین(۳) تحت سرپرستى پرفسور الکینز(۴) معنویت را از دیدگاهى انسان گرایانه و پدیدار شناختى، بررسى کردند که البته دقیقا به رویکرد همین کتاب نزدیک است. آنها مفاهیمى را که مردم از «معنویت» مى‏شناسند گردآورى کردند و در نهایت تعریف زیر را ارائه دادند:
«معنویت که ریشه در واژه لاتین «اسپیریتوس» به معنى «نفس حیات» دارد، یک شیوه بودن و تجربه کردن (زندگى) است. این شیوه حاصل آگاهى از بعدى فراتر است و با ارزش‏هاى قابل تشخیص به خصوصى در رابطه با خود، دیگران، طبیعت، زندگى و هر چیز دیگرى که غایى دانسته شود مشخص مى‏شود».
مقایسه این تعریف با تعریف ارائه شده توسط هاردى،(۵) بنیانگذار و اولین مدیر «واحد تحقیقات تجربه‏ى مذهبى» در آکسفورد در سال ۱۹۶۹ جالب به نظر مى‏رسد. یکى از طرح‏هاى مهم کار هاردى گردآورى اطلاعات دسته اول از تجربیات مذهبى هزاران نفر از مردم بود. او نتیجه‏ى کارش را این‏گونه بیان کرد:
به نظر مى‏رسد مشخصه‏هاى عمده تجربیات مذهبى و معنوى انسان در احساسات او نسبت به یک حقیقت فراتر نشان داده مى‏شود که غالبا در اوان کودکى آشکار مى‏شوند؛ احساسى مبنى بر این که «چیزى دیگر» به جز خود فرد وجود دارد و احساس نیاز به شخصیت بخشیدن به این وجود به عنوان یک ربّ و برقرارى یک ارتباط من ـ تو با او از طریق دعا کردن.
هر دو تعریف پیش‏گفته به بعد فراتر اشاره دارند و هر دو از نوعى کمال یا غایت سخن مى‏گویند، هر چند که هاردى در تعریف خود گامى فراتر برداشته و از یک «ربّ» نام برده است. هاردى دعا کردن را مجراى ارتباط با این «ربّ» مى‏داند.
مشاوره و روان درمانى به عنوان حرفه‏هاى معنوى
مشاوره و روان درمانى با معنویت و مذهب یکى نیستند. این اشتباه است که مذهب را پدیده‏اى روان شناختى تلقى کنیم و یا تصور کنیم مذهب به تمام پرسش‏هاى روان درمانى پاسخ مى‏دهد. آنچه درمان‏پذیران بدان نیاز دارند بیش از یک آیه از قرآن و سخنى از انجیل و یا، تمرین مراقبه‏هاى بودایى و موعظه‏هاى معنوى است.
آنچه در این کتاب جالب به نظر مى‏رسد نگریستن به مشاوره و روان درمانى به عنوان حرفه‏هایى معنوى است. این موضوع مى‏تواند به سه شکل مختلف تعبیر شود. اول آنکه، درمانگران مى‏توانند به کار خود به مثابه حرفه‏اى معنوى بنگرند؛ دوم آن که درمان‏پذیر مى‏تواند درمان را فرایندى معنوى بداند؛ و سوم آنکه به برخى یا همه آنچه در یک اتاق درمان مى‏گذرد به منزله‏ى فرایندى معنوى نگریسته شود.
کتاب حاضر در نه فصل تنظیم شده است. موضوعات و مباحث مطرح شده در این فصل‏ها عبارتند از:
فصل ۱، دربر گیرنده خلاصه‏اى از اکثر مطالب عمده‏ى کتاب و ازجمله ماهیت معنویت و رابطه‏ى بین تجربیات مذهبى و عرفانى است. دیدگاه منفى فروید نسبت به مذهب و همچنین علت نیاز درمانگران به دریافت آموزش درخصوص مواجهه با مسائل معنوى بررسى شده است. در این فصل همچنین وضعیت کنونى کلیساها در بریتانیا به اختصار بررسى گردیده و سپس مطالبى در مورد اهمیت اشکال سنتى شفا دادن آورده شده است.
فصل ۲، بر درمان و معنویت تمرکز دارد. ابتدا مقدمه‏ى تاریخى مختصرى از روند شکل‏گیرى و گسترش روان درمانى و مشاوره از زاویه‏ى ریشه‏هاى مذهبى مطرح شده است. سپس مکاتب عمده درمان، مانند روش‏هاى فروید و یونگ، درمان‏هاى شناخت – رفتار گرایانه و انسان گرایانه، روش‏هاى روان‏شناسى بین فردى، رویکردهاى گزینشى و التقاطى، درمان‏هاى بین فرهنگى و درمان‏هاى مذهبى و ارتباط آنها با معنویت مورد بررسى قرار گرفته است و آن گاه درباره‏ى یافته‏هاى کنونى پژوهشگران در مورد ایمان درمانگران سخن گفته شده است.
فصل ۳، در بردارنده برخى از مباحث کنونى درباره‏ى درمان است. نخست با تکیه بر محدوده‏ى درمانگرى مادى یا دنیوى، به بررسى امکانات و موقعیت‏هایى پرداخته که معنویت در اختیار ما قرار داده است و سرانجام در این مورد بحث کرده که آیا مى‏توانیم درمان را هم فرایندى معنوى بدانیم.
فصل ۴، موقعیت امروزى مذهب را در بریتانیا به تصویر کشیده است و مسائلى را همچون زوال یافتگى اشکال سنتى مذهب، گسترش بنیادگرایى، جنبش‏هاى مذهبى نو، معنویت عصر جدید، و معنویت خود محور تشریح کرده است. در پایان این فصل در مورد برنامه‏هاى خودیارى با تأکید بر جنبه‏هاى معنوى صحبت شده است.
فصل ۵، به بررسى تجربیات معنوى در درمان اختصاص یافته است و از تأثیرات فضاى درمان به عنوان فضایى معنوى و تجلى‏گاه معنویت در افراد سخن گفته شده است.
فصل ۶، درمان گران را به مواجهه با معنویت و موضوعات درباره‏ى آن مانند بیدارى و ظهور معنوى فراخوانده و درباره‏ى مسائلى نظیر ارزیابى و انتقال متقابل سخن گفته است. پس از آن به بیان اهمیت تحول معنوى درمانگران پرداخته و براى نمونه به یک تک بررسى از تحول معنوى یک روان درمانگر اشاره کرده است. سپس به نحوه‏ى بررسى جنبه‏هاى روانى ـ معنوى افراد پرداخته و سرانجام این فصل با مرورى مختصر بر ارزش دیدگاه‏هاى پدیدار شناختى و هستى گرایانه در کار درمانى پایان یافته است.
فصل ۷، ادامه‏ى مباحث گذشته است که به ترغیب براى مواجهه با معنویت پرداخته و برخى از مداخلات معنوى را که درمانگران مى‏توانند به کار بندند توضیح داده است و به موقعیت‏هاى متناقص با این مداخلات و مسائل مربوط به نظارت و سرپرستى که در این گونه موارد در خلال درمان پیش مى‏آید، اشاره کرده است. سپس پنج مورد از تک بررسى‏هاى خود مؤلف عنوان شده که نحوه‏ى به کارگیرى برخى مداخلات معنوى و دست یافتن به فهم و بینش معنوى را در خلال درمان شرح داده است.
فصل ۸، به هجده مورد از انتقادهاى عمده که بر استفاده از معنویت، مذهب و کاربرد آنها در درمان وارد شده پاسخ داده است.
فصل ۹، که فصل خلاصه و نتیجه‏گیرى کتاب است به موضوعاتى درباره آینده‏ى درمان، به عنوان یک فعالیت معنوى تخصیص یافته و مسائلى از جمله وجوه تشابه و افتراق جهت‏دهى معنوى و درمان و چگونگى مواجهه‏ى درمانگران با کلیت وجود افراد، مورد بحث قرار گرفته است.
در پایان موضوعِ بسیار ضرورى معضلات و مسائل درمان و معنویت مدنظر قرار گرفته و مسائل اخلاقى و محدودیت‏هاى مربوط به آن مطرح شده‏است. سرانجام کتاب با ارائه‏ى دستور کارى براى ایجاد تغییر و تأثیرات گسترده‏تر آن به پایان رسیده است.

– حوزه: دکتر محمد خدایارى‏فرد – استادیار دانشکده روان‏شناسى و علوم تربیتى دانشگاه تهران
——————————————————————————–

۱ . Willam West (2000), Psychotherapy & Spirituality, Crossing the line between therapy and religion, First Published, London, Sage Publications.

۲٫ William West

۳ . Pepperadine

۴ . Elkins

۵ . Hardy

مطالب مرتبط: