Header
Header

اشتباه مدیران در ایجاد انگیزه

 

اشتباه

 

 

و این اشتباه آنقدر در عملکردشان تاثیر منفی دارد که می تواند یکسازمان و افراد شاغل در آن را از پیشرفت، بهبود و رسیدن به موفقیت بازی دارد. خوب باید بگویم این اشتباهی است که تقریباً همه مدیران مرتکب می شوند و فقط تعداد کمی توانسته اند این پارادوکس را حل کنند و یک سازمان پیشرو  را رهبری کنند.
برای روشن شدن مطلب، بحث را با یک مثال ادامه می دهیم. تصور کنید یک آشپزخانه بزرگ با انواع مواد خام و همه جور امکانات پخت و پز در اختیار شماست. و با این امکانات می توانید هر غذایی را آماده کنید. و فقط باید دست به کار شوید.
حال فرض کنید همه غذاها را به یک روش مشخص تهیه می کنید. روش کار شما براساس آماده کردن یک ساندویچ همبرگر است. حال اگر با همین روش بخواهید بستنی درست کنید چه می شود؟ اگر بستنی را بپزید چه اتفاقی می افتد؟
بزرگترین اشتباه مدیریت
واضح است که آماده کردن اگر مواد آنرا مانند همبرگر در اجاق قرار دهید چه اتفاقی می افتد. ما نمی توانیم با همه مواد غذایی به یک شیوه رفتار کنیم. آنها با هم تفاوت دارند و برای این که بهترین نتیجه را از کار خود ببرید باید فنون و روش های متفاوتی استفاده کنید.
بزرگترین و دردناکترین اشتباه مدیریت واضح است: مدیران زیادی با همه کارمندان خود به یک شیوه رفتار می کنند و می خواهند در افراد مختلف با رفتارها، نیازها و احساسات گوناگون به یک روش ایجاد انگیزه کنند.
درست مثل این که بستنی را داخل اجاق بگذارید تا آماده شود. بنابراین مدیری که می خواهد همه کارمندان خود را با یک روش ساده تهییج کند شکست خواهد خورد.
واکنش افراد مختلف در برابر یک مشوق یا یک امتیاز که از طرف شما ارائه می شود متفاوت است بعضی خوشحال می شوند، بعضی هیجان زده می شوند، به برخی احساس کسالت دست می دهد و همین رفتار برخی را عصبانی می کند. البته شاید فکر کنید آنها چنین حقی ندارند پس در این صورت لیاقت سرپرستی را ندارید. می بخشید که این قدر رک و بی پرده صحبت می کنم چون مدیریت یعنی رهبری یک سازمان و افراد شاغل در آن و این گونه تفکرات به راحتی سازمان شما را به سراشیبی سقوط می کشاند.
این وظیفه شماست که کشف کنید هر یک از اعضای تیم تان با چه عملی تشویق و دلگرم می شود تا کار خود را به بهترین نحو انجام دهد. و آنچه که آنها را دلسرد می کند چیست؟ البته همه اینها به زمان و تلاش شما نیاز دارد. اما نتیجه آن به حرکت در آمدن افرادی است که کارمندان شما را دلگرم می کنند و بهترین ها را برای شما و برای تیم شما به ارمغان می آورند.
به خاطر داشته باشید ممکن است شما با یک پاداش نقدی یا یک لوح تقدیر به کار و تلاش بشتر ترغیب شوید ولی این دلیل نمی شود تمام اعضای تیم شما هم احساسات مشابه داشته باشند. به حرف های افراد زیردست خود گوش دهید. آنچه آنها را دلگرم می کند کشف کنید، به خاطر بسپارید و از آن استفاده کنید. شما با مجموعه متنوعی از افراد سروکار دارید. و به کار گرفتن آنچه گفته شد به شما کمک خواهد کرد تا مجموعه ای از افراد موفق را در سازمان خود به کار گیرید.
یک مطلب مرتبط دیگر :

قاتل حقیقی انگیزه
روزمرگی یک جانی است
سالها قبل از اینکه نوشتن را آغاز کنم در ذهن خود نظریات و ایده های فراوانی داشتنم و دائماً فکرم مشغول بود. اما در دنیای واقعی هیچ اتفاق مثبتی برایم رخ نمی داد. و هیچ قسمت از زندگی من درجهتی که امیدوار بودم پیش نمی رفت تا آنجا که به امکان ایجاد تغییر در زندگی خود شک کرده بودم. و با خود فکر می کردم آیا می توانم اوضاع زندگی خودم را سروسامان دهم؟
چندی بعد وقتی در اتاق انتظار پزشک خود نشسته بودم تا نوبتم برسد در مجله ای یک سؤال کوتاه توجه مرا به خود جلب کرد این پرسش بسیار ساده بود، (همان طور که بیشتر حقایق ساده هستند.) اما تأثیری سریع و عمیق در من ایجاد کرد بطوری که مرا از آن حال و روز به جایی رسانده است که اکنون هستم و از زندگی و حرفه خود لذت می برم.
قبل از اینکه بخواهم درباره این پرسش صحبت کنم می خواهم درباره مشکل صحبت کنم.

قاتل
در یک کلام روزمرگی
این قاتل همانند مواد مذاب آتش فشانی در دنیای بزرگسالان می خزد، رویاها، امیدها و بلندپروازی ها را می پوشاند تا اثری از آنها نماند. این اتفاق هر روز برای ما می افتد چون ما هر روز همان کار های روز گذشته را انجام می دهیم. این یک دور باطل از تکرار اعمال و تکالیفی است که به هیچ کجا ختم نمی شود.
علت اینکه نمی توانستم زندگی خود را تغییر دهم این بود که در روز مرگی گیر کرده بودم هر روز کار های مشخصی را انجام می دادم: بیدار شدن، کار کردن، خواب و دوباره تکرار همه آنها.
تا اینکه آنروز در مطب دکتر با این حقیقت آشنا شدم.

پرسشی که زندگی مرا متحول کرد.
حقیقت تلخی که وجود دارد این است که بیشتر افراد هیچگاه متوجه نمی شوند چه اتفاقی در حال افتادن است تا اینکه بسیار دیر می شود. این مهارت و زیرکی روزمرگی است همان جنایتکاری است که رویا های شما را می دزدد. او روی ساعت ها و دقایق زندگی شما دست می گذارد. هواپیمای زندگی شما را روی خلبان خودکار و بی مقصد قرار می دهد طوریکه نمی دانید به کجا می روید و حالت گیجی به شما دست می دهد.
روزمرگی یک جنایتکار است. او امید را می کشد و شانس شما را برای تغییر نابود می کند. ما را نسبت به حقیقت نابینا می کند و رویاها و اهداف را می دزدد. روزمرگی مانع از رشد و پیشرفت می شود و شما را به کاری که راه به جایی نمی برد مشغول می کند.
اگر می خواهید فردی موفق و متفاوت باشید باید با روزمرگی مبارزه کنید خوب بعد از همه این حرف ها حتما می خواهید بدانید در آن مجله چه چیزی نوشته بود آن جمله یا پرسش این بود:
« اگر هر روز یک برنامه تکراری را دنبال کنید چه شانسی برای عملی کردن رویاهای خود خواهید داشت؟»
من این جمله را دوباره خواندم و با خود فکر کردم اکنون چه کار خاصی انجام می دهم؟ و چرا باید همان کارهایی را که تا کنون نتیجه ای نداشته است همچنان ادامه دهم؟

تعبیر من
من پاسخ خود را داشتم. هیچ شانسی نداشتم!
من هیچگاه درباره ایده ها و افکارم کاری نکرده بودم هیچگاه به سمت فرد خاصی که می خواستم در آینده باشم حرکت نکرده بودم. اگر همان کار های تکراری و همان برنامه های تکراری را ادامه می دادم به آنچه می خواستم نمی توانستم دست یابم.
شاید آنچه داشتم برای بسیاری ایده آل بود. ولی من بیش از این می خواستم. و می دانستم که زندگی چقدر می خواهد به من امتیاز بدهد ولی باید در ابتدا تجربه می کردم و می آموختم و هزینه آن را می پرداختم تا بتوانم زندگی که لایق آن بودم را بدست آورم.
در اداره ای که کار می کردم به افراد دور بر خودم نگاه کردم همه ما در روزمرگی گیر گرده بودیم و آن دور باطل ما را به خود مشغول کرده بود.
من با حقیقتی رو در رو ایستاده بودم حقیقتی که بسیاری از مردان و زنان آنرا نمی دیدند در حالیکه مانع پیشرفت آنها شده بود. همه ما به خود می گوییم « یک روز این کار را انجام خواهم داد. » همه ما خود را با این فکر که اکنون چه باید بکنم خود را اذیت نمی کنیم بلکه همانند افراد نادان صورت مسئله را از ذهن خود پاک می کنیم.
ولی حقیقت این است: « اگر اکنون این کار ها، برنامه ها و روش های تکراری را عوض نکنید هیچگاه به اهداف خود نمی رسید. هیچگاه این اتفاق نمی افتد که از خواب بیدار شوید و رویاهای شما خود به خود به حقیقت پیوسته باشد. هرگز! » از این حقیقت پنهان نشوید آنرا قبول کنید آنرا در آغوش بگیرید. از آن استفاده کنید تا از بند زنجیر روزمرگی آزاد شوید و قدم در راهی از زندگی بگذارید که هر روزش برنامه ای برای پیشرفت داشته باشد.

نوشته: جیسون گارسیا
ترجمه: علی یزدی مقدم / یادبگیر دات کام

مطالب مرتبط: