Header
Header

برخی مشکلات جاری در درمانهای روانشناسی و روانپزشکی

 

روانپزشک

بخشی از مسائل تاثیر گذار  در این فرایند به سطوح فرهنگی و عوامل اجتماعی و برخی دیگر در بعد تخصصی به روند فکری مسلط بر درمانهای روانشناسی و روانپزشکی کشور مربوط می شود . عقیده عامه  مردم نسبت به بیماریهای روانی و برخورد عمومی با بیماران از زمان جنگ جهانی دوم بطور قابل ملاحظه ای تغییر یافته است .به طوری که در حال حاضر برای اکثر مردم کشورهای پیشرفته و درحال توسعه  مشکل بیماریهای روانی مانند سایر مشکلات پزشکی کاملاٌ جنبه طبی دارد و بیمار روانی بعنوان فردی بیمار شناخته می شود و برای بیمارانی که اختلال روانی آنان شدید بوده نیاز به بستری شدن دارند ، بخشهای روانی در بیمارستانهای عمومی یا تخصصی به طور روز افزون در حال افزایش است و بیماران روانی بخوبی توسط اجتماع تحمل می شوند .
ولی در کشورهای درحال توسعه و عقب نگهداشته شده این طرز تفکر در مورد بیماران روانی هنوز عمومیت کامل نیافته و در این جوامع گاه به افرادی برمی خوریم که به بیمار روانی همانند فرد بیمار نمی نگرند و اورا بخوبی تحمل نمی کنند و این خود از مسائلی است که بر مشکلات درمان در این جوامع می افزاید .

از سوی دیگر بعلت پایین بودن سطوح آگاهی مردم در خصوص بیماریهای روانی ، عصبی ( در عصر تکنولوژی ) غالباٌ از مراجعه به روانپزشک / روانشناس اکراه دارند در حالی که همین ها با کمال میل و بدون اندک تردید به یک چشم پزشک یا دندانپزشک یا هر پزشک متخصص دیگری رجوع می کنند. این طرز تفکر غلط موجب شده است که بسیاری از ناراحتیهای خفیف روانی سرانجام به اختلال کامل روانی تبدیل شود.
در مواردی بسیاری از افراد بیمار بعد از آنکه به فالگیر ،کف بین ، همسایه،داروفروش وسایر اشخاص بی صلاحیت مراجعه کرده و اظهار چاره جویی کرده اند،به سراغ روانشناس یا روانپزشک می روند. چه بسا که در این مدت ناراحتی آنها شدت می یابد. از طرفی مردم بستگانشان را که دچار ناراحتی های روانی هستند از دیگران پنهان میکنند و هنگامی که رازشان فاش شود خود را در انظار خوار و خفیف می پندارند. درصورتی که بیمار روانی بودن ننگی بیش ازبیمار جسمی بودن ندارد و چنان که ما کسی را برای اینکه دچار میکروبهای مولد بیماری شده سرزنش نمی کنیم نمی توانیم کسی را به دلیل تسلیم در مقابل عوامل وفشارهایی که سازش روانی وی را مشکل یا ناممکن ساخته ملامت کنیم .
مشکل دیگر در این زمینه جا نیفتادن علم روانشناسی و روانپزشکی علمی در بین مردم و پایین بودن آگاهی افراد جامعه دراین زمینه است. عده زیادی از افراد بیمار نگرانیها و ناراحتیهای روحی و روانی خود را ناراحتی اعصاب تلقی می کنند ،و به همین خاطر اکثرا برای درمان نگرانی های روحی و بیماریهای خفیف روانی به جای مراجعه به روانپزشک و روانشناس به علت همین طرز تلقی غلط به همکاران نورولوژیست (متخصص مغز واعصاب)مراجعه می کنند.البته مسائل فوق درمناطق مختلف برحسب سطوح فرهنگی نوسان دارد. اما درزمینه تخصصی مسئله درمان به روند فکری مسلط بر روانشناسی و روانپزشکی حاکم بر جامعه مربوط است، چون دیدگاه روانشناسی درجامعه ایران یک دیدگاه فرد گرایانه است و گرایش به جهان غرب دارد.
به همین جهت بیشتر درمانها ،درمانهای فردی است.از آنجایی که سلامت جسم وروان از سلامت اجتماع تفکیک ناپذیر است ،در بسیاری از روندهای درمانی به این بعد مهم پرداخته نمی شود .متاسفانه بسیاری از بیماران ، تحت درمان علامتی قرار می گیرندوتسکین نسبی می یابند.
از سوی دیگر چون جامعه دارای مشکلات فراگیر وگسترده است .وقتی فرد دچار مشکل ودارای شخصیت مستعد قبلی با این مسائلی که حتی انسانهای سالم هم از پس آن برنمی آیندمواجه می شود مجددا به حالت اولیه بر می گردد. از طرفی بیمارستانهای روانی وآسایشگاههای کنونی برای پذیرش ودرمان سیل عظیم بیماران روانی آمادگی لازم را ندارند ،و این موسسات نیز معمولا بیماران را در محیط واوضاع واحوالی که از زندگی واقعی بر کنار ومتفاوت است ،قرار می دهند . از این رو بیمار وضع خود را با وضع جامعه یکسان نمی بیند احساس تنهایی و واماندگی می کند.مسلما چنین احساسی برای کسی که به علت ناهماهنگی خود با جامعه بیمار شده است زیان بخش است . در صورتی که بیمارستان ها و آسایشگاهای روانی باید به صورت جامعه ای کوچک و سازنده درآیند که ازهر حیث به جامعه بزرگ شبیه باشند و بیماران را از همه مجالهای اجتماعی بهره ور نمایند .ولی متاسفانه اکثر مراکز مربوط به نگهداری و بستری بیماران روانی جای مناسب و مفیدی برای بیماران روانی نبوده ونیست. چرا که برخی از محیطها از حداقل امکانات رفاهی ودرمانی برخوردار است ،و بیماران نه تنها بهبود نمی یابند بلکه بر مسائل و مشکلات بیماریزای آنان در چنین محیطی افزوده می شود.

یکی دیگر از مشکلات عمده در روند درمان ،مشکل عدم همکاری بین روانپزشکان و روانشناسان در امور درمان بیماران روانی است.از آنجایی که در درمان اکثربیماران روانی درمان ترکیبی دارو درمانی ورواندرمانی ضرورت کامل دارد،متاسفانه دراکثر مواردصرفا به دارودرمانی بسنده می شود و به روان درمانی و سایر شیوه های مشابه توجهی نمی شود.
علاوه بر آن وقت بسیار کمی جهت معاینه وویزیت بیمار صرف می شود. این عدم همکاری بین روانپزشکان وروانشناسان درامور درمان به علت دیدگاههای ناهمگن به ضرر بیماران تمام می شود و به روند درمان ضربه وارد می کند.البته در این بین ،  همکاران روانپزشکی هستند که به روان درمانی در امور درمان توجه کامل داشته وضرورت آن رااحساس می کنند.
مشکل دیگر می تواند تشخیص باشد ،چون ابعاد روحی وروانشناختی وشخصیتی انسانها گسترده است ، بنابراین شناخت این ابعاد بسیار مبهم تر از ابعاد جسمانی انسانهاست. به همین سبب تشخیص دربیماران روانی جنبه نسبی دارد وبه همان دید درمان هم نسبی خواهد بود.
این فرآیند گاه سبب اظهار نظرهای تشخیصی مختلف از طرف روانپزشکان ، روانشناسان و سایردرمانگران در مورد بیماران شده که خود رونددرمانی خاصی رابه همراه دارد.درمانگر باید ضمن آنکه برای از بین بردن علائم مرضی کوشش می کند منظورش برقراری سازش طبیعی واجتماعی بیمار باشد ، جای تاسف است که هنوز علامتی ازبین نرفته علامتی دیگر راجانشین آن کنیم وتاسف انگیزتر آنکه بیمار ما ازچنگ کلیه علائم رهایی یافته ولی در پایان معالجات ، فردی وابسته،هیپو کندریاک(خود بیمار انگار) درون بین و از لحاظ اجتماعی فردی با ارزش باشد . در جریان درمان بیماران روانی به جای آرزوی یک وضع روانی ایده ال برای بیمار باید به بهبودی وبازگشت ظرفیت تطابق وی بامحیط راضی بودوهدف کلی درمان هماهنگی زندگی روانی بیمار از راه تعدیل انرژیهای نامرتبط ونامتعادل ورهایی اوازبار ناملایمات ناشی ازتجارب گذشته زندگی است.
از طرفی اگر درمانگر دربرخورد بابیمارانی که نگران سلامت روانی خود هستند،اصول درمان را رعایت نکندو مواظب گفته های خود نباشد ،خود سبب به وجود آوردن حالت مرضی(یا تروژنیازیس )(حالتی مرضی که درمانگر یا پزشک دربیمار خودبه وجود می آورد)درفرد بیمار می شود. همواره باید به خاطر داشت که بیشتر بیماران به مطالبی که درمانگر درمورد تشخیص وپیش آگهی بیماریشان اظهار می دارند خیلی دقیق گوش می دهند و از آنها برداشتهای شخصی واغلب نادرست می کنند که خود مولد ضربه روحی است.

درپایان مطالب لازم به تذکر است که از جمله هدفهای اساسی علوم بهداشت روانی آشنا نمودن مردم به بیماریهای روانی است .می دانیم که بیماری روانی درا ثر تاثیر وتاثر عوامل بیولوژیکی،روانی،فرهنگی واجتماعی درفرد ایجاد می شود. به این ترتیب باید این حقیقت رابه همه مردم یاد دادکه اختلال روانی نیز نوعی بیماری است واز ابتلای به آن همانند سایر بیماریها می توان بموقع جلوگیری نمود.بیمار روانی مانند هر بیمار دیگردر صورت اقدام بهنگام می تواند بهبودی خود را بدست آوردو به میزان سازگاری یا توانائی  اولیه خود نزدیک گردد.
نگارش  : محمودرضا هاشم ورزی – کارشناس ارشد روانشناسی بالینی – MPH بهداشت روان و اعتیاد
– مدرس دانشگاه

مطالب مرتبط: