Header
Header

مقاله : بررسی رابطه بین اعتماد، شرم، و گناه با خود متمایز سازی در بین دانشجویان متاهل دانشگاه علامه طباطبایی تهران

چکیده

پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه اعتماد، شرم و گناه با خود متمایز سازی در بین دانشجویان متاهل دانشگاه علامه طباطبایی تهران صورت گرفته است.تعداد ۱۶۱دانشجوی متاهل (۲۵ مرد و ۹۱ زن)به روش تصادفی ساده و با استفاده از جدول نمونه گیری مورگان-گرجسی از میان دانشجویان متاهل دانشگاه علامه طباطبایی در سال تحصیلی۹۰-۸۹ انتخاب گردید. داده ها با استفاده از پرسش نامه جمعیت شناختی، پرسش نامه خودمتمایزسازی(DSI-2)، مقیاس اعتماد(TS) و پرسش نامه عاطفه خود-آگاه(۲- TOSCA)جمع آوری و با استفاده از آزمون های آماری همبستگی پیرسون،تحلیل واریانس یک راهه،همبستگی پاره ای و تحلیل رگرسیون گام به گام تحلیل شد. نتایج نشان داد که خود متمایز سازی با اعتماد رابطه ی معنادار مثبتی دارد(۴۳/۰ r=، ۰۱/۰ p<) و با شرم رابطه ی معنادار منفی دارد(۵۹/۰- r=،۰۱/۰ p<).همچنین بین خود متمایز سازی و گناه رابطه ی معنادار منفی وجود دارد(۵۷/۰- r=، ۰۱/۰ p<). بین جنسیت و متغییرهای مورد مطالعه خودمتمایزسازی،اعتماد، شرم و گناه رایطه ای بدست نیامد. در نهایت ترکیب خطی متغییرهای اعتماد، شرم و گناه ۵۸ درصد از واریانس خود متمایزسازی را در بین دانشجویان متاهل دانشگاه علامه طباطبایی پیش بینی کردند. بنابراین افراد با میزان خود متمایز سازی بالا اعتماد بیشتری در روابط زناشویی را تجربه می کنند و احساس شرم و گناه درآنهاپائین است.

واژه های کلیدی: خود متمایز سازی، اعتماد، شرم،و گناه.

مقدمه
سطح کارکرد در روابط صمیمی روی هر فرد در مراحل مختلف زندگی تأثیر می گذارد و عواملی که به این کارکرد مرتبط هستند بسیار گسترده و برای درک این سطح از کارکرد مهم و ضروری می باشند. پژوهش ها مطرح می کنند که مفهوم “خود متمایز سازی” بوئن در رشد روانی- اجتماعی فرد (جنکینس ، بوبولتز جی آر ، شوارتز و جانسون ، ۲۰۰۵؛ پلگ ، ۲۰۰۵) و رشد روان شناختی (برهمند، ۲۰۱۰؛ پلگ- پوپکو ، ۲۰۰۲) او تأثیرگذار است.
متغیرهای فردی، موقعیتی و ارتباطی از قبیل خود متمایز سازی، دلبستگی، اعتماد، شرم و گناه با توانایی فرد برای کارکرد در روابط زناشویی مرتبط هستند. بر اساس نظریه نظام های خانواده، خودمتمایز سازی سطحی را توصیف می-کند که یک شخص قادر است بین کارکرد عقلانی و عاطفی خود در روابطش با صمیمیت و خودمختاری تعادل برقرار کند(باون ،۱۹۸۷؛ اسنارچ ،۱۹۹۷). بر اساس این نظریه چهار عاملواکنش پذیری عاطفی ،گسلش عاطفی ،امتزاج با دیگران و توانایی به دست آوردن جایگاه- من سطح خود متمایز سازی یک فرد را تشکیل می دهند (دوکسار ،۲۰۰۸).
خودمتمایز سازی بطور مثبتی با رشد روانی- اجتماعی در دوران جوانی ارتباط دارد. بطور ویژه، افرادی که از لحاظ هیجانی (عاطفی) واکنشی هستند، کمتر قابل اعتماد می باشند، تردید بیشتری را تجربه کرده و هویت متزلزلی دارند. علاوه بر این افرادی که از صمیمیت می ترسند و خود را از دیگران دور نگه می دارند بطور قابل توجهی سازگاری روانی- اجتماعی کمتری دارند، در مقابل افراد متمایز یافته تر، هویت پایدارتر و صمیمیت بیشتری در روابطشان دارند (جنکینس، بوبولتز جی آر، شوارتزو جانسون، ۲۰۰۵؛ کوئن ، ۲۰۰۰).بطور ویژه، زوج هایی که واکنش پذیری عاطفی، گسلش عاطفی کمتری دارند و قادرند از عقاید خود دفاع کنند، میزان بالاتری از سازگاری و رضایت زناشویی را تجربه می کنند (اسکورن ، ۲۰۰۰؛اسکورن و اسمیت ،۲۰۰۳).
افرادی که خود متمایز سازی بیشتری دارند،در روابطشان سبک دلبستگی اجتنابی کمتری نشان می دهند و بیشتر به دیگران اعتماد می کنند (اسکورن و دندی ، ۲۰۰۴). علاوه بر این افراد با سبک دلبستگی اضطرابی/ دوسوگرا به سختی به همسران خود اعتماد می کنند. بر خلاف آن، افراد با سبک دلبستگی ایمن در رابطه ی زناشویی خود سطوح بالاتری از اعتماد دارند (هازان و شیور ، ۱۹۸۷؛ سیمپسون ، ۱۹۹۰). همچنین افراد با سبک دلبستگی ایمن دیگران را قابل اتکاتر و اعتمادتر می بیند (کولین و رید ، ۲۰۰۰).
یقینا اعتماد یکی از مطلوب ترین کیفیت ها در هر رابطه نزدیک و صمیمی است و اغلب در کنار تعهد و عشق بعنوان هسته مرکزی یک رابطه ایده ال در نظر گرفته می شود (براون ،۲۰۰۱). سطح اعتماد یک فرد از عواملی است که بطور بالقوه روی کارکرد مناسب او در رابطه زناشویی تأثیر می گذارد.اعتماد در فرهنگ لغت به عنوان اعتقاد قوی به یکپارچگی و توانایی، فرد یا یک چیز تعریف شده است.(موریس ، ۱۹۸۱). اعتماد، احساس امنیت در مورد رفتارهای پیش بینی نشده ی فرد دیگری است . نبود اعتماد در روابط زناشویی تعاملات صمیمی و احساس امنیت را به تباهی می کشد. سطوح بالاتر اعتماد سبب افزایش میزان تعهد در روابط زناشویی و بالا بردن افزایش توانایی اعتماد کردن به دیگران می شود(روتر ،۲۰۰۵).پژوهش اسکورن(۲۰۰۰)نشان می دهد که افراد متمایز یافته از ازدواج خود رضایت بیشتری دارند و به تبع آن اعتماد بیشتری در روابطشان را تجربه می کنند.
رمپل ، هولمز و زانا (۱۹۸۶) ابراز تعجب کرده اند که اعتماد به عنوان یکی از ویژگی های مطلوب در روابط زناشویی در ادبیات پژوهشی گذشته زیاد مورد توجه قرار نگرفته است. آنها اعتماد بین فردی در رابطه زناشویی را در سه بعد شامل «وفاداری، پبش بینی پذیری و قابلیت اعتماد» مورد بررسی قرار دادند، آنها دریافتند که، وفاداری، مهم ترین عامل اعتماد در روابط زناشویی است و زمانی افراد بطور مکرر نسبت به همسر خود بی توجه می شوند، وفاداری همسرشان به آنها سست می شود و در نتیجه کمتر قابل اعتماد می شوند. پژوهش نشان می دهد افرادی که نسبت به رفتار همسر خود واکنش پذیری عاطفی بیشتری دارند، به دلیل پائین بودن میزان خود متمایز سازی سطوح بیشتری از بی اعتمادی را نسبت به همسر خود احساس می کنند(رمپل،هولمز و زانا،۱۹۸۶).پژوهش دان و اسکویتزر (۲۰۰۶) نشان میدهد که افرادی که در موقعیت های گوناگون به طور متفاوتی رفتار می کنند در شرایط مختلف قادر نیستند که عقاید خود را حفظ کنند در مقایسه با افرادی که احساس ثابتی از خود دارند اعتماد کمتری را به همسران خود ابراز می کنند.
هنگامی که در زندگی زناشویی تعارضات افزایش می یابند، اعتماد بین زوجین شروع به کاستن خواهد کرد و زوج-ها نسبت به یکدیگر تعهد کمتری خواهند داشت(رتزینگر ، ۲۰۰۱؛ پونزتی و کیت ، ۱۹۸۶؛لافولت و گراهام ،۱۹۸۶؛جانسون و توماس ،۱۹۹۶). بنابراین این احتمال وجود دارد، که هنگامی تعارض وتعاملات اختلاف برانگیز بین زوجین افزایش یابد متقابلا تجربه ی شرم و گناه در آنان افزایش یابد.
شرم و گناه عواملی هستند که نشان داده اند همبستگی معناداری با سطح کارکرد یک رابطه دارند. اکثر پژوهش ها شرم و گناه را به عنوان دو هیجان متفاوت و متمایز تعریف کرده اند که در بافت تجربیات انسان با هم تداخل دارند و عموماً بعد از شکست در تعاملات با دیگران اتفاق می افتند. گناه به عنوان هیجانی براساس ناکامی توصیف شده است، جایی که فرد احساس اضطراب، ترس و عصبانیت می کند و این نیاز را احساس می کند که برای جبران باید به نحوی رفتار کند که استانداردهای اخلاقی درونی را نقض کند. هنگام توضیح گناه تمرکز روی رفتار است. در شرم تمرکز روی «خود» به عنوان یک کل است. در این حالت شرم به عنوان هیجانی براساس احساسات افسرده کننده از قبیل ناامیدی، حماقت و آرزو برای اجتناب از بودن در کنار دیگران بخاطر ترس از طرد شدن تعریف شده است (تانگنی ، واگنر ، هیل- بارلو ، مارشال و گرمزو ، ۱۹۹۶؛اسمادر و لیکل ،۲۰۰۶).
طبق دیدگاه کافمن (۱۹۸۱) شرم در روابط خانوادگی پرورش داده می شود و روی ادراکات از روابط زناشویی تأثیر می گذارد. انسان ها موجودات اجتماعی ای هستند که نیاز دارند به دیگران اعتماد و اتکا کنند، شرم در بافت شکستن یک اعتماد و حمایت بین فردی گسترش پیدا می کند (برونو ، لتواک و آگین ،۲۰۰۹).کوورت و همکاران(۲۰۰۳) دریافتند که افراد مستعد تجربه شرم و گناه به احتمال زیادی مشکلات بین فردی و روانشناختی را تجربه می کنند که این به معنای تمایز یافتگی پائین است.
مطرح شد که خود متمایز سازی بعنوان تعادلی بین واکنش پذیری عاطفی و کارکرد عقلانی در نظر گرفته می شود. از آنجایی که شرم و گناه بعنوان هیجاناتی در نظر گرفته می شوند که بعد از شکست در تعاملات با دیگران اتفاق می-افتند، قابل تصور است که شرم و گناه بخشی از واکنش پذیری عاطفی که یک بعد از خودمتمایزسازی می باشد، باشند. اعتماد، شرم و گناه عواملی هستند که می توانند با چگونگی کارکرد (عملکرد) افراد به عنوان روج در ارتباط باشند.
هدف از پژوهش حاضر برسی رابطه اعتماد، شرم و گناه با خودمتمایزسازی در دانشجویان متاهل دانشگاه علامه طباطبایی تهران است.با توجه به این هدف فرضیه های تدوین شد که عبارتند از:
۱٫ بین خود متمایز سازی و اعتماد رابطه مثبت وجود دارد.
۲٫بین خودمتمایز سازی و شرم رابطه منفی وجود دارد.
۳٫ بین خود متمایز سازی و گناه رابطه منفی وجود دارد.
۴٫خود متمایزسازی بوسیله اعتماد، شرم و گناه قابل پیش بینی است.
روش
پژوهش حاضر،پژوهشی توصیفی از نوع همبستگی است.جامعه آماری در این پژوهش شامل دانشجویان متاهل دانشگاه علامه طباطبایی تهران می باشد که در سال تحصیلی ۹۰- ۸۹ مشغول به تحصیل بودند.طبق آمار دریافتی در حدود۸۳۰ دانشجوی متاهل در این دانشگاه به تحصیل مشغول اند. نمونه گیری به روش تصادفی ساده وبا توجه به جنسیت دانشجویان متاهل از روی لیست صورت گرفت.حجم نمونه با استفاده از جدول نمونه گیری مورگان- گرجسی مشخص شد. طبق این جدول، از جامعه آماری به تعداد ۸۳۰ نفر باید ۱۲۰ نفر انتخاب گردد.در نهایت با در نظر گرفتن احتمال ریزش آزمودنی ها حجم نمونه ۱۳۰ انتخاب شد که در برسی داده ها با در نظر گرفتن داده های از دست داده، تعداد ۱۱۶ نفر (۲۵ مرد و ۹۱ زن) در تجزیه و تحلیل داده ها مورد تحلیل قرار گرفت.
پرسش نامه جمعیت شناختی: در این پرسش نامه سوالاتی در زمینه مشخصات فردی، میزان درآمد، جنسیت و قومیت درج شده است.
پرسش نامه ی خود متمایز سازی (DSI):فرم اولیه این پرسش نامه توسط اسکورن و فراید لندر(۱۹۹۹) تهیه شده و آزمون نهایی توسط جسکون در ۴۶ گویه برمبنای نظریه باون ساخته شده است و در سال ۲۰۰۳ توسط اسکورن و اسمیت تجدیدنظر شد. این پرسش نامه بصورت خود گزارش دهی است که تمرکز اصلی آن روی ارتباطات مهم زندگی و روابط افراد با خانواده ی اصلی است(اسکورن، ۲۰۰۳؛ به نقل از اسکیان ۸۴). پرسش نامه ی مذکور از ۴ خرده مقیاس واکنش پذیری عاطفی، گسلش عاطفی، جایگاه من، و آمیختگی با دیگران تشکیل شده است.حداکثر نمره ی این پرسش نامه برابر با ۲۷۶ است. نمره ی کمتر در این پرسش نامه نشانه ی سطوح پائین تمایز یافتگی است.یونسی در سال۱۳۸۵پرسشنامه مذکور را هنجاریابی کرد و ضریب پایایی را برای کل و خرده مقیاس ها به صورت زیر گزارش کرد: ۸۵/۰=کل، ۷۷/۰=ER 60/0= IP و ۶۵/۰= EC و ۷۰/۰= FO گزارش شده است و روایی محتوایی آن را از روش همسانی درونی ۸۳/۰ گزارش کرد.در پژوهش حاضر نیز ضریب آلفای کرونباخ برای این پرسش نامه ۹۲% بدست آمد که در حد مطلوب می باشد.
پرسش نامه عاطفه خود آگاه (۲- TOSCA):”آزمون عاطفه خود آگاه”، یک ابزار خود سنجی و مداد کاغذی است که ۱۶ موقعیت(سناریو) شرایط زندگی روزمره را به آزمودنی ارائه می کند که ۱۱ وضعیت آن از نظر اجتماعی دارای ارزش مثبت و ۵ وضعیت آن دارای ارزش منفی است.تمام سوالات به صورت مثبت نمره گذاری می شوند و پاسخ دهندگان پاسخ های احساسی،هیجانی و رفتاری خویش و احتمال پاسخ خود به آنها را رتبه می دهند.تمام سناریوهای این آزمون آیتم های شرم و گناه و اشتغال ذهنی با احساس گناه هستند.آزمون TOSCAبر اساس نظریه و تحقیقات لویس و لیندزی- هارتز ساخته شده است.از نظر پایایی در پژوهش فرگوسن و همکاران (۲۰۰۱) که بر روی ۱۳۲ دانشجوی مقطع کارشناسی صورت گرفت،ضریب الفای کرونباخ برای مقیاس شرم ۸۱/۰ و برای احساس گناه ۷۸/۰ گزارش شده است. در پژوهش انوشه ایی و همکاران(۱۳۸۵) نتایج حاصل از باز آزمایی این آزمون پس از چهار هفته بر روی دانشجویان، ضریب پایایی احساس شرم و احساس گناه به ترتیب ۷۸/ ۰ و ۷۰ /۰ به دست آمد.علاوه بر این ضریب ثبات درونی یا آلفای کرونباخ کلی پرسش نامه ۸۶/ ۰، و برای احساس شرم ۸۵/ ۰،و برای احساس گناه۷۴/ ۰ گزارش شده است.تانگنی و همکاران (۱۹۹۲) روایی سازه دو مقیاس شرم و گناه را در حد مناسب گزارش کرده اند:آنها در پژوهش ۲۰۰۳ خود نیز روایی این آزمون را برای سنجش ساز ه های تئوریک شرم و گناه تائید می کنند. درایران روایی صوری این آزمون مورد تائید اساتید رشته های مشاوره و روان شناسی قرار گرفته است (ثنایی،۱۳۸۷).در پژوهش حاضر نیز ضریب آلفای کرونباخ برای مقیاس های شرم و گناه به ترتیب۸۰% و ۷۵%بدست آمد.
مقیاس اعتماد (TS):مقیاس اعتماد(رمپل و هولمز،۱۹۸۶) یک ابزار خود گزارشی۱۸ عبارتی است که میزان اعتماد افراد نسبت به همسرشان را می سنجد.آزمودنی باید در یک مقیاس لیکرت ۷ درجه ای از(کاملا مخالفم تا کاملا موافقم) میزان توافق یا عدم توافق خود را با جملات مربوط به اعتماد بیان می کند.بعضی از عبارات این پرسش نامه از مقیاس “روابط بین فردی” (IRS) که توسط شلاین ،گورنی و استوور تهیه شده،گرفته شده است.این مقیاس دارای۳ خرده مقیاس می باشد که عبارتند از: پیش بینی پذیری، وفاداری، و قابلیت اعتماد. در این مقیاس پائین ترین نمره ۱۸(نشانگر اعتماد پائین فرد نسبت به همسر) و بالاترین نمره ۱۲۶(بیانگر اعتماد زیاد فرد) است.از نظرپایایی،ضریب آلفای کرونباخ گزارش شده توسط رمپل و همکاران (۱۹۸۵)برای کل مقیاس ۸۱/ ۰ و برای خرده مقیاس های قابلیت اعتماد، وفاداری و پیش بینی پذیری به ترتیب ۷۲/۰، ۸۰/۰ و ۷۰/۰ گزارش شده است. بر اساس روایی پیش بین و افتراقی وفاداری با مقیاس عشق همبستگی قوی ای دارد،r=0/46، P<0/001(مقیاس عشق و دوستی رابین: رابین ،۱۹۷۵). در ایران روایی صوری این پرسش نامه توسط اساتید گروه مشاوره و تعدادی از دانشجویان دکتری مشاوره مورد تائید قرار گرفته است.در این پژوهش نتایج حاصل از باز آزمایی این آزمون به صورت مطالعه مقدماتی پس از سه هفته بر روی یک نمونه ۳۰ نفری ضریب پایایی۷۷% بدست آمد. علاوه بر این در پژوهش حاضر ضریب آلفای کرونباخ برای این پرسش نامه۸۱% بدست آمد.
یافته
به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری در دو سطح توصیفی(دامنه، میانگین و انحراف استاندارد) و استنباطی(همبستگی پیرسون، تحلیل واریانس یک راهه، همبستگی پاره ای و رگرسیون گام به گام) استفاده شد. دامنه تغییرات، میانگین و انحراف استاندارد متغیرهای مورد مطالعه در جدول شماره ۱آورده شده است.

جدول ۱- دامنه تغییرات، میانگین و انحراف استاندارد متغییرهای خودمتمایزسازی،اعتماد، شرم و گناه
دامنه تغییرات میانگین انحراف استاندارد
خود متممایز سازی ۵ – ۲ ۸۶ / ۳ ۵۹۱ /۰
اعتماد ۱۱۳ – ۳۳ ۴۱ /۸۸ ۸۵ / ۱۸
شرم ۴۱ – ۱۰ ۸۳ / ۲۳ ۴۵ / ۴
گناه ۲۶ – ۶ ۱۲ / ۱۵ ۱۲/ ۴

در ابتدا به منظور بررسی تاثیر متغییر های جمعیت شناختی (سن و درآمد شخصی) در نتایج تحقیق رابطه بین این متغییرها با متغییرهای مورد پژوهش(خود متمایز سازی،اعتماد، شرم و گناه) بوسیله همبستگی پیرسون محاسبه شد.یافته های مربوط به این همبستگی در جدول شماره ۲ آورده شده است.

جدول ۲- ضرایب همبستگی بین متغییر های جمعیت شناختی (سن و درآمد شخصی)متغییرهای مورد پژوهش
متغیرها سن درآمد
خود متمایز سازی *۱۹۱/۰ *۲۰۹/۰
اعتماد ۰۴۸/۰- ۰۱۵/۰
شرم **۲۱۸/۰- *۱۷۷/۰-
گناه ۲۶ – ۶ *۱۵۷/۰-

** ۰۱/۰             p<*05/0 p<
این یافته ها نشان می دهند که سن و درآمد شخصی به طور معنا داری با خود متمایز سازی در ارتباط هستند. بنابراین در پژوهش حاضر این متغییر های مداخله گر کنترل می شوند.
همچنین به منظور بررسی رابطه بین متغییرهای جمعیت شناختی (جنسیت و قومیت) با متغیرهای مورد مطالعه(خودمتمایزسازی، اعتماد، شرم، و گناه) تحلیل واریانس یک راهه (ANOVA) صورت گرفت. نتایج نشان داد که در سطح معناداری۰۵/۰ p<رابطه معناداری بین متغییرهای جمعیت شناختی (جنسیت و قومیت) با متغیرهای مورد مطالعه وجود ندارد. یافته های مربوط به تحلیل واریانیس در جدول شماره ۳ آوره شده است.

جدول شماره ۳- نتایج تحلیل واریانس متغییرهای جمعیت شناختی (جنسیت و قومیت) ومتغیرهای مورد مطالعه
متغیرها جنسیت

F

قومیت

F

خودمتمایزسازی ۳۹۱/۰ ۵۴۷/۰
اعتماد ۹۶۷/۰ ۶۲۹/۲
شرم ۲۲۶/۱ ۹۱۰/۰
گناه ۵۰۶/۰ ۷۶۵/۰

به منظور کنترل تاثیر متغییرهای مزاحم در نتیجه پژوهش از همبستگی پاره ای استفاده شد. جدول شماره۴نتایج همبستگی پاره ای (تفکیکی)برای تائید یا رد فرضیه های اول، دوم و سوم این پژوهش را نشان می دهد.

جدول ۴- ضرایب همبستگی تفکیکی بین اعتماد، شرم و گناه با خودمتمایزسازی پس از کنترل متغیرهای
جمعیت شناختی (سن و درآمد شخصی)
      ملاک

پیش بین

خودمتمایز سازی P
اعتماد **                   ۴۳۸/۰ ۰۰۰ / ۰
شرم **                  ۵۹۳/۰- ۰۰۰ / ۰
گناه **                 ۵۷۴/۰- ۰۰۰ / ۰

** ۰۱/۰ p<
نتایج نشان می دهدکه پس از کنترل متغییر های مداخله گر(سن و درآمد شخصی) رابطه مثبت معناداری بین خود متمایز سازی و اعتماد در روابط زناشویی وجود دارد(r=.438, p<.000) و فرضیه اول پژوهش تائید شد. فرضیه دوم پژوهش مبنی بر وجودرابطه منفی معناداری بین خود متمایز سازی و شرم در روابط زناشویی نیز تائید شد(r= -.593, p<.000).همچنین فرضیه سوم پژوهش مبنی بر وجودرابطه منفی معناداری بین خود متمایز سازی و گناه تائید شد(r= -.574, p<.000).
به منظور تائید یا رد فرضیه چهارم پژوهش مبنی برپیش بینی خود متمایز سازی از روی اعتماد، شرم و گناه در بین دانشجویان متاهل دانشگاه های شهر تهران از رگرسیون گام به گام استفاده شد. نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام در جدول ۵ آورده شده است.

جدول ۵- نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام برای پیش بینی خود متمایز سازی از روی اعتماد، شرم و گناه
متغیرها R2 ∆R2 β P
شرم ۳۸۸ / ۰ ***۳۸۸ / ۰ ۳۵۷ / ۰ – ۰۰۰ / ۰
اعتماد ۵۰۷ / ۰ ***۱۱۹ / ۰ ۳۳۶ / ۰ ۰۰۰ / ۰
گناه ۵۸۰ / ۰ ***۰۷۲ / ۰ ۳۲۹ / ۰ – ۰۰۰ / ۰

***۰۰۱/۰
همانطور که نتایج جدول ۴ نشان می دهد درمجموع شرم (R2=.388, p<.001)،اعتماد (∆R2=.119, p<.001) وگناه (∆R2=.072, p<.001) قادر به پیش بینی ۵۸ درصد از واریانس خود متمایز سازی در بین دانشجویان متاهل هستند.
بحث
تمام متغیرهای موجود در مطالعه با خودمتمایزسازی دانشجویان متاهل همبستگی معنی دار داشتند. در این میان، اعتماد با خودمتمایزسازی در روابط زناشویی همبستگی مثبت و شرم و گناه همبستگی منفی داشتند (جدول ۳). پژوهش های پیشین بطور گسترده ای رابطه بین خودمتمایزسازی و اعتماد را مورد برسی قرار نداده اند بنابر این ادبیات پژوهشی گذشته درمورد رابطه مستقیم این دو متغییر محدود است.یافته های پژوهش حاضر نشان می دهد که پس از کنترل کردن متغییر های جمعیت شناختی سن و درامد شخصی، هنگامی که سطح خود متمایز سازی افزایش یابد، سطح اعتماد نیز افزایش می یابد.قابل تصور است که افراد با سبک دلبستگی ایمن، گسلش عاطفی و واکنش پذیری عاطفی کمتری دارند و توانایی بالایی برای دفاع از عقاید و باورهای خود در روابطشان دارند. در رابطه با پژوهش حاضر هازان و شیور (۱۹۸۷)دریافتند که افراد با سبک دلبستگی ایمن، اعتماد بیشتری را تجربه می کنند. به طور مشابه سیمپسون (۱۹۹۰) به این نتیجه رسید که افراد با سبک دلبستگی ایمن به احتمال بیشتری روابط قابل اعتمادی خواهند داشت. در پژوهش های مذکور دلبستگی ایمن بطور مستقیمی با افزایش اعتماد در روابط صمیمی در ارتباط است.از آنجایی که دلبستگی ایمن با اعتماد رابطه دارد به احتمال قوی با خود متمایز سازی در ارتباط است بنابراین، این فرضیه ی پژوهش حاضر را حمایت می کند که خودمتمایز سازی و اعتماد بطور مستقل با هم در ارتباط هستند که با پژوهش لافولت و گراهام(۱۹۸۶)؛ اسکورون (۲۰۰۰)؛کولینس و رید(۲۰۰۰)؛ و رمپل،راس وهولمز (۲۰۰۱)؛ دان و اسکویتزر(۲۰۰۶) همسو است.
چنین فرض شده است که افراد بخاطر آنچه بدان اعتقاد داشته و توانایی دفاع از عقاید خود را دارند،احساس یکپارچگی می کنند، بنابراین واکنشی نیستند و امتزاج کمتری دارند در نتیجه قادرند بخاطر آنچه که هستند احساس هویت کنند. بنابراین آنها برای اینکه احساس خوبی درباره خود و باورهایشان داشته باشند نیاز به تصدیق همسر خود ندارند،بنابراین زمانی همسرشان در برابر حفظ عقایدشان با آنها مجادله و بحث می کنند احساس شرم
نمی کنند.همانطور که باون(۱۹۷۸) و اسنارچ(۱۹۹۷) خاطر نشان می کنند افرادی که متمایز یافتگی پائینی دارند بخاطر کاهش دادن اضطراب خود با روابط سازگار می شوند. با این سازگاری آنها احساس گناه بیشتری
می کنند.نتایج جدول (۳) نشان می دهد که بین شرم و خود متمایز سازی رابطه منفی معناداری وجود دارد. بلیور و گلن (۲۰۰۵) شرم را بعنوان یک عامل اساسی رشدی توصیف می کنند که در سنین کودکی شکل می گیرد.آنها بیان می کنند زمانی که کودک حس امنیت عاطفی و نزدیکی با مراقب اولیه اش را گسترش ندهد،احساس شرم شکل
می گیرد.کمبود امنیت عاطفی یک بخش از ایده ای تمایز یافتگی است. زمانی افراد برای چگونگی احساس در مورد خودشان و سازگار شدن بمنظور ایجاد یک رابطه ایمن نیازمند تصدبق همسرشان می شوند،احساس شرم و ناامنی در آنها ایجاد می شود.بنابراین به خاطر ماهیت رابطه ای پژوهش حاضر قابل تصور است که زمانی سطح شرم کاهش یابد میزان خود متمایز سازی آنان افزایش یابد.یافته های پژوهش بلیور و گلن(۲۰۰۵) از پژوهش حاضر حمایت می کند. همچنین نتایج پژوهش حاضر با پژوهش اسمادر و لیکل(۲۰۰۶)؛کوورت و همکاران (۲۰۰۳)؛ تانگنی و همکاران(۱۹۹۶) همسو است.
همانند تفکرات در مورد رابطه ی شرم و خودمتمایز سازی، زمانی افراد در برابر عقاید خود پایدار باشند و واکنش پذیری عاطفی و امتزاج کمتری داشته باشند قادرند که احساس خوبی از خود کسب کنند. در این حالت آنها برای احساس ارزشمندی از” خود – تصدیقی ” استفاده می کنند و می توانند باورهای خود را دنبال کنند بنابراین زمانی که همسرشان در برابر تغییرات ایجاد شده توسط آنها مخالفت می کنند آنها احساس گناه نمی کنند. علاوه بر این اسنارچ(۱۹۹۷) مطرح کرد که افراد متمایز نیافته برای اجتناب از اضطراب با روابط سازگاری می کنند و زمانی افراد بطور پیوسته سازگاری می کنند،احساس گناه بیشتری خواهند داشت. نتایج جدول (۴) نشان می دهد که بین گناه و خود متمایز سازی رابطه منفی معناداری وجود دارد.نتایج پژوهش حاضر با پژوهش تانگنی و همکاران (۱۹۹۶)؛پینلز و استریت (۲۰۰۶)؛ و ویلیامز و بایبی (۲۰۰۴) همسو است.
نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام درجدول (۵) نشان می دهد که متغییر های اعتماد، شرم و گناه قادر به پیش بینی خودمتمایزسازی در بین دانشجویان متاهل هستد. همانطور که جدول (۴) نشان می دهد بعد از کنترل کردن متغییر های جمعیت شناختی سن و درآمد شخصی بین اعتماد و خودمتمایزسازی، شرم و خودمتمایزسازی، و گناه با خودمتمایزسازی رابطه معناداری وجود دارد بنابراین قابل درک است که ترکیب این سه متغییر (اعتماد، شرم و گناه) با خود متمایز سازی رابطه معناداری داشته باشند. علاوه بر این قابل تامل است که بیش از نیمی از واریانس خودمتمایزسازی بخاطر ترکیب اعتماد، شرم و گناه است و نکته جالب این است که شرم قوی ترین رابطه را با خود متمایز سازی دارد.
دیگر یافته جالب پژوهش حاضر این است که گناه بطور مستقل رابطه قوی تری با خود متمایز سازی دارد اما زمانی که با متغیرهای اعتماد، شرم ترکیب می شود کمترین تاثیر را روی واریانس خود متمایز سازی در روابط زناشویی دارد.تعیین دلیل کاهش رابطه گناه و خودمتمایزسازی بعد از ترکیب با متغییر های اعتماد و شرم دشوار است، اما می تواند به خاطر این ایده باشد که برخی اوقات شرم و گناه در تجارب افراد تداخل دارند(تانگنی و دیرینگ ،۲۰۰۲). زیرا شرم عمدتا یک هیجان شدید تر و قوی تر است که می تواند زمانی با گناه ترکیب شود تاثیر گناه را کاهش دهد. در کل این فرضیه که ترکیب اعتماد، شرم و گناه میزانی از واریانس خودمتمایزسازی را پیش بینی می کنند کاملا مورد حمایت است.
به نظر می رسد که رابطه بین خودمتمایزسازی، اعتماد، شرم، و گناه یک مفهوم و درون مایه ی مهم است که از کار کردن با زوج ها و افراد بدست می آید. علاوه بر این، مفهوم خودمتمایز سازی می تواند یک عامل بسیار مهم در آموزش مهارت های فرزند پروری باشد.چونکه پژوهش از این ایده حمایت می کند که شرم و گناه با رشد کودک در ارتباط هستند(جانسون و توماس۱۹۹۶؛ کولین و رید،۲۰۰۰؛ ویلیامز و بایبی،۲۰۰۴ ؛بلیور و گلن،۲۰۰۵) و پژوهش حاضر آنها را به مفهوم خودمتمایز سازی ربط می دهد، برای کسانی که والدین را آموزش می دهند بسیار کمک کننده است که به والدین در مورد تاثیر خودمتمای سازی پائین آنها روی رشد اعتماد، شرم و گناه در فرزندانشان آموزش دهند.
باون(۱۹۷۸) و اسنارچ(۱۹۹۷) بوضوح بیان می کنند که موضوعات خانواده مبدا روی خود متمایز سازی افراد در بزرگسالی تاثیر مستقیم دارد.هوانگ (۲۰۰۵) در بررسی چندین مورد، اهمیت مطرح کردن زندگی نامه ها را در جلسات زوج درمانی، بعنوان بخشی از خود متمایز سازی را مورد بررسی قرار داد. در این بررسی او به این نتیجه رسید که بحث در مورد موضوعات مربوط به خانواده مبدا می تواند به زوج ها کمک کند. بنابراین، این به همسران کمک می کند که درک کنند چگونه خود متمایز سازی خانواده مبدا آنها روی آنها و خانواده شان تاثیر می گذارد. از محدودیت های مهم پژوهش حاضر می توان به این اشاره کرد که داده های پژوهش از طریق خود گزارش دهی آزمودنی ها جمع آوری شد و این شیوه همیشه تحت تاثیر عوامل متعدد تاثیر گذار چون گریش پاسخ دهندگان به ارائه پاسخ های جامعه پسند می باشد. دیگر محدودیت پژوهش حاضر، پژوهش های محدود صورت گرفته در ایران در مبحث رابطه بین این متغییرها بود،که این مسئله تبیین نتایج پژوهش حاضر را با مشکل مواجه می کرد.

دکتر محمود جمالی فیروز آبادی
سلمان زارعی
زهرا اسدی

 

 

 

 

 

منابع

– ثنایی ذاکر،باقر.(۱۳۸۷).مقیاس های سنجش خانواده و ازدواج.چاپ دوم،تهران:انتشارات بعثت.

– یونسی، فاطمه.(۱۳۸۵). هنجاریابی آزمون خودمتمایزسازی در ایران، پایان نامه کارشناسی ارشد مشاوره، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه علامه طباطبایی.

 

Barahmand ,U.(2010).Self differentiation in women with and without mental disorders.Journal Social and Behavioral Sciences, 5 ,559-562.

Blavier, D.C. &Glenn,E.(2005). The role of shame in perceptions of marital equity, intimacy , and competency. The American journal of family therpy,23,73-82.

Bowen M.(1978).Family therapy in clinical practice. New York: J. Aronson.

Brown ,D.(2001).The relationship between attachment styles, Trust and the marital attitudes of college students. Unpublished doctoral dissertation.Seton Hall University.

Bruno, S., Lutwak ,N.,  &Agin, M.A.(2009).Conceptualizations of guilt and the corresponding relationships to emotional ambivalence, self-disclosure, loneliness and alienation.Journal of Personality and Individual Differences, 47, 487–۴۹۱٫

Collins, N.L. & Read, S.J.(2000).Adult attachment, working models, andrelationship quality in dating couples.Journal of Personality and Social Psychology, 58,644-663.

Covert,M.V., Tangney, J.P., Maddux,J.E., Heleno,N.(2003). Shame-proneness, guilt-proneness , and interpersonal problem solving: a social cognitive analysis. Journal of social and clinical psychology,22,1-12.

DeCesare ,S.D.(2008). Anxiety and depression: self differentiation as a unique predictor.Unpublished doctoral dissertation.Marywood University.

Dunn,J.R. & Schweitzer, M.E. (2005).Feeling and believing: the influence of emotion on trust. Journal of personality and social psychology, 35 , 347-357.

Ferguson, T.J., Stegge,H., Miller, E.R., &Olson, M.E.(2001).guilt , shame and symptoms in children. Developmental psychology,35, 347-357.

Hazan, C. & Shaver, P.(1987).Romantic  love conceptualized as an attachmentprocess. Journal of Personality and Social psychology, 52,511-524.

-Hoang, L. (2005). ” I thought we came for therapy”: autobiography sessions in couple work. Australian and new zea land journal of family therapy, 26 ,65-72.

-Jenkins, S.M., Buboltz  Jr., W.C., Schwartz, J.P., &Johnson,P.(2005). Differentiation of self and psychology development. Contemporary Family-Therapy,27,251-261.

-Johnston, S.G., & Thomas, A.M.(1996). Divorce versus intact parental marriageand perceived risk and dyadic trust in present heterosexual relationship.Psychological  Reports, 78, 387-390.

-Kaufman,G.(1981). Shame: The power of caring. Cambridge.MA: Schenkman.The American Journal of Family Therapy,Vol.23, No.1, Spring 1995.

-Kwon , D.O.(2000). The relationship between marital satisfaction , self steem and bowen differentiation of self. Unpublished doctoral dissertation. Alliant International University , Los Angeles , California.

-LaFollette, H. & Graham, G. (1986). Honesty and Intimacy.Journal of Social and Personal Relationships, 3, 3-18.

-Morris, W. (ED).(1981). The American Heritage Dictionary of English Language. Boston: Houghton Mifflin Company.

-Murray, S.L., Holmes, J.G., & Collins, N.L. (2006).Optimizing assurance: The risk regulation system in relationships.Psychological Bulletin, 132, 641–۶۶۶٫

-Özmen, O, Atik, G.(2010). Attachment styles and marital adjustment of Turkish married individuals. Journal of Social and Behavioral Sciences,  ۵ , ۳۶۷–۳۷۱٫

-Peleg, O. (2005). The relation between differentiation and social anxiety: what can be learn from students and their parents? The American journal of family therapy,33, 167-183.

-Peleg-Popko, O. (2002). Bowen  theory: A study of differentiation of self, socialanxiety, and physiological  symptoms. Contemporary  Family Therapy, 24, 355-369.

-Pineles , S.L & Street , A.E. (2006). The differential relationships of shame-proneness and guilt- proneness to psychological and somatization symptoms. Journal of Social and Clinical Psychology, 25 , 688-704.

-Ponzetti, J. & Cate, R.M. (1986).The development course of conflict in themarital dissolution process. Journal of Divorce, 10, 1-15.

Rempel, J.K., Holmes,J,G., &Zanna,M.P.(1986). Trust in close relationships. Journal of  Personality, 49, 95-112.

-Rempel, J.K., Ross,M., &Holmes,J,G. (2001). Trust and communicatedattributions in close relationships. Journal of Personality and Social Psychology, 81, 57-64.

-Retzinger, S.(2001). The  role of shame in marital conflict. perspective on social problems,3,234-239.

-Rotter, J.B.(2005). Interpersonal trust, trustworthiness, and gullibility. American Psychology, 35, 1-7.

-Rubin, Z.(1975). Measurement of love.Journal of Personality and Social Psychology, 16,265-273.

-Schmader, T. &lickel , B (2006). The approach and avoidance function of guilt and shame emotions: comparing reactions to self caused and other caused wrongdoing. journal of motivation and emotion, 30 , 43-56.

-Schnarch, D.(1997). Passionate marriage. New York: henry holt and company.

-Simpson, J. (1990). Influence of attachment styles on romantic relationships. Journal of Personality and Social Psychology, 59, 971-980.

-Skowron, E.A &Dendy, A.K.(2004). Differentiation of self and attachment inadulthood: relational correlates of effortful  control. Contemporary Family Therapy, 26, 337-357.

-Skowron, E.A. (2000). The role of differentiation of self in marital adjustment.Journal of Counseling Psychology, 47, 229- 237.

-Skowron,E.A& Schmitt, T.(2003). Assessing in interpersonal fusion: Reliabilty and Validity of a new Diffusion with other subscales. Journal of Marital and  Family Therapy, 2 , 209-222.

-Tangney, J.P., Wagner, P.E., Hill-Barlow, D., Marschall, D.E., &Gramzow, R.(1996). Relation of  Shame   and Guilt to constructive versus destructive responses to anger across the lifespan. Journal of Personality and Social Psychology, 70, 797-809.

-Tangney,J.P & Dearing , R.L.(2002). Shame and Guilt. New York &Lodon: The Guilford Press.

-Williams, C.&Bybee, J. (2004).what do children feel guilty? Developmental gender differences. Developmental psychology , 30, 617-623.

مطالب مرتبط:

1 دیدگاه

دیدگاه ها بسته شده اند .